|
و تازه دامادها
|
و باز هم جمعه ای دیگر
بی حضور و ظهورت گذشت...
نیامدی آقا...
آه از گناهان ما....

هر پیوندی با عشق آغاز میشود و زن و شوهر با تمام وجود میخواهند که در طول زندگی مشترک بتوانند همان شور و التهاب روزهای نخستین آغاز زندگیشان را حفظ کنند
واقعیتی که وجود دارد این است که ماهیت زندگی مشترک اصلا این اجازه را نمیدهد که در طول زندگی زن و شوهر بتوانند همانند روزهای اول زندگی کنند. زیرا ماهیت ارتباط در طول زمان تغییر میکند.
مثلا زمانی که دو نفر یکدیگر را ملاقات میکنند و اولین جرقههای علاقمندی بین آنها زده میشود، تمام تلاش خود را میکنند که اطلاعاتی در باره یکدیگر به دست بیاورند در حالی که بعد از ازدواج مثلا این نوع حرکات کلا منتفی است و البته بسیاری اتفاقات دیگر نظیر این.
پروسه زندگی را میتوان به دوره رشد یک کودک تشبیه کرد. فرزند 6 ماهه، 6 ساله، 12 ساله و 20 سالهی شما در هر یک از این دورهها فرزند شما است اما در هریک از این مراحل بنا بر مقتضیات سنیاش نوع خاصی از تربیت و رفتار شما را میطلبد.
زندگی زناشویی هم دقیقا همینطور است زندگی، همان زندگی شماست اما در هر دورهای شرایط و مقتضیات خود را دارد.
عشق چیست؟
برای مفاهمه بهتر موضوع بیایید با هم نگاهی به موضوع و ماهیت عشق داشته باشیم. متاسفانه باید با صراحت گفت که کمتر کسی مفهوم عشق را میداند و اکثر ارتباطاتی که از آن به عنوان عشق یا میشود تنها گرایشهای زودگذری است که بر اثر جاذبههای ظاهری بین دو نفر ایجاد میشود.
وقتی دو نفر میتوانند ادعای عاشق شدن داشته باشند که به ظرفیتهای لازم عشق ورزیدن رسیده باشند و هنر عشق ورزی را آموخته باشند، نه اینکه ادای انسانهای عاشق را در بیاورند.
عشقهای موجود عموما عشقهای زودگذر و بیمارگونهای هستند که تازه در شکل تند و پرحرارت خودش میبینیم که عشقها نتیجه نیاز و احتیاج افراد است یعنی به میزانی که یک نفر بتواند نیازهای جسمی، عاطفی، روانی و اجتماعی یک نفر را برآورده کند به همان اندازه مورد عشق وی قرار میگیرد. که متاسفانه این هم فقط یک احساس از سر نیاز است.
راههای حفظ عشق و علاقه در زندگی مشترک
حال با فرض اینکه زن و شوهری با درکی درست از عشق، یکدیگر را دوست دارند و سعی در حفظ این عشق دارند، باید 6 شرط را در زندگی رعایت کنند.
همسر شما باید برای شما یک موجود کاملا خاص، یگانه و منحصر به فرد باشد و همان طور که هیچ مادری در هیچ شرایطی حاضر نیست فرزند خود را با فرزند دیگری عوض کند، نگاه شما هم نسبت به همسرتان نگاه یگانه و خاص باشد.
حتی در مورد کاری که میدانید اگر همسر شما بفهمد آن را انجام دادهاید، ناخشنود میشود، باز هم پنهان کاری جایز نیست. هرگز در زندگی رول بازی نکنید. روزی که زن و شوهر برای هم نقش بازی کنند همان روز دیگر ازعشق بین آنها خبری نیست و عشق جای خود را به بازی داده است.
اگر مثلا برای گذران ساعاتی از یک بعدازظهر تعطیل برنامه ریزی میکنید و مثلا بچهها پیشنهاد پارک میدهند و همسرتان پیشنهاد سینما میدهد شما بدون تردید باید انتخاب همسر خود را قطعی کنید و گزینه او را انتخاب کنید.
به هیچ وجه نباید حتی تحت عنوان شوخی، حساسیتهای همسر خود را به سخره بگیرید. دقت داشته باشید که عشق شوخی بر نمیدارد.
در مورد تربیت فرزندان به آنچه که درست است عمل کنید اما در مورد همسر به آنچه که او تمایل دارد عمل کنید.
زندگی زناشویی به سان نهالی است که نیازمند مراقبت دایم است تا روز به روز قویتر شده و همه اعضای خانواده در سایه آن بیارامند . در حفظ آن دقت کنید که در غیر اینصورت رابطه زناشویی ابتدا به کم توجهی ، بعد به بیتوجی، سپس به بی اهمیتی یا بی ارزشی و در نهایت به بیعلاقگی و بی تفاوتی منجر میشود که رسیدن به این مراحل خود آغاز بسیاری از مشکلات است.

این دو موجود، هر کدام با سرشت و ویژگیهای منحصر به فرد خویش، توافق میکنند تا طرحی نو دراندازند و در کنار یکدیگر، مسیر حیات خود را به گونهای مشترک و متفاوت با حال و هوای دوران مجردی سپری کنند.
برخی اختلاف نظرها و تفاوت سلیقهها، ممکن است کشتی زندگی زناشویی را دچار تب و تاب کرده و مخاطراتی را متوجه زندگی مشترک کند.
قدر مسلم آن است که هر پسر و دختری ازدواج میکنند به امید خوشبختی. ولی واقعا این سعادت و خوشبختی چیست؟ و چگونه حاصل میشود؟
هر چقدر فهم، درک، گذشت، بینش و خداترسی طرفین (زن و شوهر) بیشتر باشد، قدرت و توان مقابله و رویارویی آنان با حوادث و ناملایمات و اختلافات بیشتر میشود. به دیگر سخن، ضعف شخصیتی، کوتهفکری، تک روی، تنگ نظری و در نظر نگرفتن رضای خداوند و... عواملی میشوند برای کاهش علاقهو در نهایت به دلسردی، بیتفاوتی و سست شدن و فرو ریختن پایههای خانواده منجر می شود.
بدین ترتیب، اگر نگاهمان به همسر و زندگی،نگاهی عمیق و واقعبینانه و نگرشمان به ازدواج و روابط زناشویی،نگرش الهی و انسانی، مبتنی بر احترام و گذشت و عشق و ایثار باشد، خواهیم دید که طعم شیرین و لذت بخش زندگی، سالیان سال در دل و جانمان ماندگار خواهد ماند.
به راستی چگونه میتوان یک زندگی و خانواده خوشبخت داشت؟ و معیارهای سعادت و خوشبختی کدامها هستند؟
این نوشتار سعی دارد با بررسی لایههای مختلف مرتبط با زندگی زناشویی، در نهایت راهها و شیوهها و شاخصهای خانواده خوشبخت را معرفی کند . چرا که اگر پدر و مادر خوشبخت نباشند، فرزندان آنان هم طعم خوش خوشبختی را نخواهند چشید و چه بسا در جامعه با خطرات و تهدیدات فراوانی روبهرو شوند که حل و فصل آنها بسیار مشکل و هزینهبر است.
اگر زن و مرد بلد نباشند که به هم عشق بورزند، فرزندانشان هم در زندگی آینده نصیب و بهره مناسبی از عاطفه و عشق و محبت نخواهند داشت. پس اگر مرد و زن(پدر و مادر) روش زندگی خوش و خرم و عاشقانه را یاد بگیرند، خوشبختی بچههایشان هم تا حدود زیادی تضمین شده است.
زنده بودن یا زندگی کردن
حقیقت امر آن است که اغلب ما زنده هستیم ولی زندگی نمیکنیم. مثالی هست که می گویند « از یک نفر پرسیدند چقدر درآمدداری؟ گفت 30هزار تومان. گفتند راضی هستی؟ گفت: آری. از فرد دیگری پرسیدند: چقدر حقوق میگیری؟ گفت 300هزارتومان.
گفتند راضی هستی؟ گفت: نه!!؟؟ گفتند نفر قبلی با 30هزار تومان راضی ولی تو با 300هزار تومان ناراضی. چگونه ممکن است؟ گفت: او میخواهد زنده بماند و من میخواهم زندگی کنم؛ و فرق است بین این دو.» پس بیایید اول این موضوع را با خودمان حل و فصل کنیم.
زندگی برای چه؟
بیایید بگویید که شما برای چه کسی و برای چه چیزی زندگی میکنید؟ پاسخها ممکن است به قرار زیر باشد:
زندگی برای : خدا،فرزندانمان، همسایهها، فامیل،پدر و مادرمان، مردم و دوستان.
به راستی اگر ما برای خدا و با توکل بر خدا و بنا بر دستورات خدا زندگی کنیم آیا خوشبخت نخواهیم بود؟ پس بیایید برای خدا زندگی کنیم نه برای خواست مردم، میل فامیل و دستورات و خواستههای نابجا بچهها و دوستانمان.
استراتژیهای زندگی
نگاه شما به طرف مقابل (همسر) چگونه است؟ ما سه نوع نگاه یا استراتژی را برای روابط فیمابین زن و شوهر ذکر میکنیم!
1 - استراتژی برد- برد(برنده- برنده)
در این نوع استراتژی، هر دو طرف (زن و شوهر) به دنبال تایید، تقویت و تکامل و موفقیت هم هستند. مرد میگوید: عزیزم من قصد دارم به تو کمک کنم تا ادامه تحصیل بدهی و زن میگوید: من هم برای موفقیت تو در کار جدید تا جایی که مقدور باشد حداکثر تلاشم را میکنم که تو مشکلی در زندگی نداشته باشی.
من با صرفه جویی کمک میکنم تا مثلا اقساط ماشین را سر موقع بدهی. به این میگویند برنده- برنده. یعنی هر دو طرف میخواهند پیروز و برنده میدان زندگی باشند. این حالت چیزی شبیه بهشت است. اگر اینگونه میاندیشید و تلاش میکنید، پس بهشت گوارایتان باد و صفایش را ببرید.
2 - استراتژی برد- باخت (برنده-بازنده)
در این نوع استراتژی،یکی از طرفین دنبال تقویت و تایید و تکامل است و طرف دیگر نمیخواهد پیروز باشد. فرد میگوید:خانم! شما در امور من دخالتی نکن و سرگرم بچهها و مدرسه آنها و مسائل خانه باش، فلان جا و فلان جا هم نرو، با در و همسایه هم کاری نداشته باش، آموزشگاه و آرایشگاه هم نمیخواهد بروی، از فلان هنر میخواهی سر در بیاوری که چه بشود؟ و...
در این نوع استراتژی، مرد علاقه مند است در جامعه فرد موفقی باشد و هر کجا خواست برود و در فلان جلسه و برنامه شرکت داشته باشد ولی زن او نه.
این حالت در خانوادهها بسیار اتفاق میافتد و شاید بتوان گفت که حالت برزخی و عدم اطمینان کامل در زندگی است. انگار دچار نوعی شک و تردید هستیم.
3 - استراتژی باخت- باخت( بازنده- بازنده)
در این نوع نگاه، مرد نمیخواهد زن در جامعه برنده و موفق باشد و زن هم متقابلا کاری میکند که مرد آنچنان که باید و شاید آب خوش از گلویش پایین نرود و به هر چه که میخواهد نرسد. در این نوع زندگی، حالتی کجدار و مریض دیده میشود. در واقع آنان برای خود جهنمی میسازند و کارشان میشود سوختن و ساختن. تفاهم، عشق و محبت در این نوع استراتژی بسیار کمرنگ است و هر دو طرف دچار نوعی لجبازی و تک روی و غرور کاذب هستند.
پس بیایید، نوع نگاه و نوع استراتژی زندگی مشترکمان از نوع برنده - برنده باشد.
31 جمله سازنده
در این قسمت 31 جمله کوتاه، مفید و مختصر عاشقانه و سازنده را برای شما میآوریم باشد که برای تقویت زندگی ما و روابط مناسب و عاشقانهمان خوب و مؤثر باشند. این 31 جمله مشت نمونه خروار است.
1 - یاد خدا باش – با خدا باش – شاد باش.
2 - سینه خود را پر از انرژی مثبت کنید.
3 - در پشتبام ذهن خود سبزه و گل بکارید.
4 - به تمام اعضای بدن خود بگو فریاد بزنند: الهی شکر.
5 - مسیر زندگی را از وجود تیغها و خارها پاک کنید.
6 - تانکر عشق و محبت را همیشه پر نگه دارید.
7 - دشمنی و کدورت را ذوب کنید و در چاه بریزید.
8 - هوای پاک تنفس کنید. فکر منفی سینه شما را مریض میکند.
9 - همیشه در کوچه زندگی، دنبال خانه مهربانی باشید.
10 - ورد زبانتان کلمه: دوستت دارم، عاشقتم، باشد.
11 - با چشم خود همسرتان را شیفته کنید.
12 - هر کسی پرسید: حالت چطوره؟ بگویید: خیلی خوبم.
13 - همواره تصور کنید خوشبختترین آدم دنیا هستید.
14 - خوب گوش کن: کسی در دوردست برایت دعای خیر میکند که سلامت و موفق باشی. جوابش را بده.
15 - توجه کن! دلت میگه تا دوستی هست چرا دشمنی؟
16 - سعی کن برای همسرت، زیباترین باشی.
17 - گاهی اوقات فکر ما نیاز به سمپاشی داره تا سالم و خوب باشیم.
18 - بگذار دیگران هر چه میخواهند بگویند مهم این است که ما با هم هستیم.
19 - هرشب فکر میکنم که آیا فردا زنده هستم که باز هم تو را ببینم.
20 - اگر بگویی بمیر، نمیمیرم. چون میخواهم تا انتها با تو باشم.
21 - تا وقتی خنده و شادی هست چرا گریه و غم. پاشو به دنیا بخند پاشو.
22 - چه بوی خوبی میدی، چه دست مهربون و گرمی داری.
23 - چقدر مزرعه دل شما سبز و خرم است. باغت آباد.
24 - میدونی چیه؟ تا حالا از گل نازکتر به من نگفتی. ممنون تو هستم.
25 - نمیدونم اگر تو نبودی چه کسی میتوانست مرا خوشبخت کند.
26 - پدر و مادرم به خاطر زحمات و محبتهای تو همیشه دعایت میکنند.
27 - راستی چرا آماده نمیشوی برویم پارک، قدری قدم بزنیم. به یاد گذشتهها.
28 - آدم وقتی وارد این خونه میشود. همه ناراحتیهاش برطرف میشه.
29 - خدایا! زندگی از این زیباتر و بهتر دیگه نمیشه. شکر شکر شکر...
30 - میدونی عزیزم، خیلی دوستت دارم، خیلی زیاد. ما بیشتر.
31 - بیخیال غم دنیا، بیا چند دقیقه با هم از ته دل بخندیم و برای زندگی بهتر برنامه ریزی کنیم!

و از نشانه های او ( خدا ) این که از [ نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید ، و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری ، در این ( نعمت ) برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.
2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.
5 – به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.
6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.
7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند . اگر چنانچه مشکلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشکل را دارند.
9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند مرور می کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.
10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.

11 – از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند . صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.
12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند.
13 – افراد به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی . یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.
14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.
15 – در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.
16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.
17 – از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.
18 – اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.
19 هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند .
20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند : اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.
21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.
22 – با درخواست های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.
23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند.
24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.
چقدر خوب است همه اعضای خانواده در راه خدا گام بر دارند همه اهل ایمان باشند! مثل حضرت ابراهیم که با کمک فرزندش کعبه را ساخت. مثل حضرت مریم و فرزندش عیسی (ع) و مادرش حسنه که اهل عبادت و پاکی بودند. مسعود در کوفه خیلی معروف بود. وقتی شیند امام حسین (ع) به کربلا نزدیک می شود، تصمیم گرفت به کربلا نزدیک می شود، تصمیم گرفت به کربلا برود. اما حاکم کوفه راه ها را بسته بود و اجازه نمی داد کسی از شهر بیرون برود. مسعود و پسرش فکر کردند تا نقشه ای بریزند و هر طوری شده وظیفه خود را انجام دهند و آن وظیفه، جنگ با ظالم و حمایت از مظلوم بود. آنان لباس سربازان عمر سعد را پوشیدند و بالشکر دشمن به کربلا آمدند. در کربلا با زیرکی از لشکر عمر سعد جدا شدند و خود را به لشکر امام حسین (ع) رساندند. مسعود و فرزندش به ما آموختند که تنهایی را بهانه نکنید و در هر شرایط به کمک دین خدا بشتابید. هیچ چیز انسان را از هدفش باز نمی دارد. مگر زن فرعون در کاخ فرعون نبود؛ اما به کمک خدا و اراده قوی، ایمان خود را نگه داشت و در آخر به شهادت رسید.
خانواده نمونه (مسلم فرزند عوسجه)
مسلم از یاران پیامبر (ص) بود. بسیار عبادت میکرد و نماز را دوست می داشت. او در جنگهای بزرگ در کنار پیامبر (ص) جنگ کرده بود. مسلم بسیار خوش سخن و خوش بیان بود و از هنرش برای تبلیغ دین استفاده می کرد. وقتی شنید لشکر یزید به جنگ امام حسین رفته است، مسلم با زن و فرزندش به سوی امام آمدند و وفاداری خود را نشان دادند. شب عاشورا، در جمع یاران به امام حسین (ع) گفت: «فردا آن قدر در راه تو جنگ می کنیم که سلاح های ما تمام شود، وقتی سلاح ما تمام شد با سنگ از اسلام دفاع خواهیم کرد.» رحمت خداوند بر شهید بزرگ ایران رئیس جمهور مردمی شهید رجایی که گفت: «ما آن قدر با صدام می جنگیم که فشنگ ها تمام شود آنگاه با سنگ جنگ خواهیم کرد.» به راستی که قهرمانان کربلا سرمشق همه مردان و زنان با غیرت جهان هستند امروزه ما شاهد هستیم که مردم فلسطین با سنگ از خود دفاع می کنند و دولت غاصب اسرائیل را به زانو در آورده اند این ها یادگاران کربلا هستند. شهیدان کربلا معلم آزادمردان و آزاد زنان جهانند. در روز عاشورا پیرمرد (مسلم) مثل شیر می جنگید و به جوان ها روحیه می داد. وقتی به زمین افتاد، امام حسین (ع) به بالین او آمد. سرش را به دامن گرفت و آیه ای از قرآن را خواند که معنایش این است: «گروهی از مؤمنان صادقانه به وظیفه خود عمل کردند و در راه خدا به شهادت رسیدند و گروهی منتظرند تا نوبت آنها شود.» مسلم هنوز نیم نفسی داشت؛ دوستش حبیب از راه رسید . مسلم دست خود را دست امام حسین (ع) نشانه رفت و به حبیب گفت: «هیچ وقت از امام و رهبر دست برندارید.» این آخرین کلام مسلم بود که روح پاکش به آسمان پرکشید. مسلم همه قرآن را حفظ بود. او به ما آموخت که حافظ حقیقی قرآن کسی است که جانش را فدای قرآن کند. مسلم طوری زندگی کرده بود که با همه اعضای خانواده اش به کربلا آمد و خانواده ای نمونه و حسینی (ع) داشت.
ابونیزر از یاران حضرت علی (ع) بود. شغل او کندن قنات بود. وقتی حضرت علی (ع) تصمیم گرفت قنات هایی حفر کند و نخلستان هایی ایجاد کند. ابونیزر را برای کندن قنات به کمک خود برد. امام علی (ع) قنات های زیادی کند که بعضی از آنها هنوز هم استفاده می شود. گفته اند، یک بار هر چه ابونیزر قنات را می کند به آب نمی رسید تا اینکه خود حضرت کلنگ را به دست گرفت و داخل قناعت شد. وقتی بیرون آمد به اندازه گردن یک شتر آب بیرون زد. ابونیزر گفت: «یا علی (ع) مژده! مژده!» حضرت علی (ع) فرمود: «به فقیران و درماندگان مژده بده» آنگاه فرمود : «ابونیزر قلم و کاغذی بیاور می خواهم این قنات را برای مستمندان وقف کنم.» جالب اینکه امام علی (ع) مزرعه را به نام کارگر خود ابونیزر نامید. راستی کدام کارخانه دار یا مزرعه دار را سراغ دارید که کارخانه یا مزرعه اش را به نام کارگر خود نام گذاری کند؟! جان عالم به فدای علی که این قدر آقا بود. نصر فرزند این کارگر است. او عاشق امام علی (ع) و راه آن حضرت بود. وقتی امام حسین (ع) از مدینه حرکت کرد؛ نصر هم مثل یک سرباز در کنار امام بود تا اینکه به کربلا آمد او با کمال افتخار جان خود را در راه دین و رهبرش داد.
عروس و داماد (عبدالله فرزند عُمَیرْ)
عبدالله از بزرگان کوفه بود. همه او را می شناختند. وقتی امام حسین (ع) به کربلا نزدیک می شد در شهر کوفه حکومت نظامی شده بود. مردم کوفه می ترسیدند به کمک امام حسین (ع) بروند. عبدالله از یاران با وفای امام حسین (ع) بود. نزد همسرش آمد و گفت می خواهم به کربلا بروم و به رهبرم کمک کنم. آیا راضی هستی؟ تازه عروس گفت مرا همراه خود ببر. شبانه عروس و داماد از کوفه فرار کردند و خود را به امام حسین (ع) رساندند و دل فرزند فاطمه (س) را شاد کردند. روز عاشورا که فرا رسید، زن عبدالله ستون خیمه را بلند کرد و به شوهرش گفت: « پدر ومادرم به فدایت؛ در رکاب فرزند پیغمبر (ص) جنگ کن؛ من با تو هستم تا شهید شوم.» عبدالله به میدان رفت و دستش قطع شد. امام حسین (ع) زن را برگرداند او هم اطاعت کرد پس از مدتی جنگیدن عبدالله به زمین افتاد وشهید شد. زنش بر بالین او حاضر شد. گرد و غبار رااز صورتش پاک کرد و گفت: «همسرم بهشت بر تو گوارا باد! از خدا می خواهم که در بهشت کنار تو باشم.» در حالی که زن جوان با همسر شهیدش سخن می گفت؛ یکی از سربازان دشمن او را در کنار بدن شوهرش به شهادت رساند و ان دو با هم به زیارت پیامبر خدا (ص) رفتند. به راستی که کربلا نمایشگاه زیبایی هاست. حضرت زینب (س) در شهر شام به یزید فرمود: «من در این سفر، جز زیبایی چیزی ندیدم.» آری فدارکاری و جانبازی در راه خدا بسیار زیباست. چه جوانانی در کشور ما در حالی که تازه داماد بودند با بدرقه همسر نوعروس خود به جبهه رفتند و عاشقانه جان خود را تقدیم اسلام کردند.
در قانون جهانی، معلولین نباید در جنگ شرکت کنند. قرآن مجید می فرماید: کسانی که نابینا هستند، گنگ هستند، بیمار هستند از حضور در جبهه جنگ معاف هستند. در تاریخ اسلام عاشقانی بوده اند که سر از پا نمی شناختند ودر حالی که جانباز بوده اند، به جبهه می رفتند. مسلم ازدی یک پاداشت. چون پایش را در یکی از جنگ ها از دست داده بود. او در صحرای کربلا حضور یافت. مسلم به قانون عشق، پای بند بود. او با این که جانباز بود و راه رفتن برایش سخت بود به سوی میدان شهادت می شتافت. اما انسان های سالم و بی تفاوت در شهرها ماندند! مسلم قهرمان ، آن قدر جنگید تا به شهادت رسید و نام خود را در جمع شهیدان کربلا ثبت کرد.
شیوه همسرى در خانواده نمونه
آیة اللَّه العظمى ناصر مکارم شیرازى
- فهرست -
پیشگفتار
آنچه در این کتاب مى خوانید
یک مشکل بزرگ
ارزشهاى اسلامى در امر ازدواج
ویژگیهاى خانواده نمونه
ویژگیهاى این خانواده نمونه
1 - خواستگارى عجیب
نخستین گام
عقدى که در آسمانها بسته شد!
دسته هاى گل بهشتى!
هاله حیا !
2 - مهریّه
غوغاى مهریّه
مهر «بانوى اسلام»
3 - جهیزیّه
مسئله بغرنج جهیزیّه
جهیزیّه دختر گرامى پیامبر (صلّى الله علیه وآله)
4 - خطبه عقد
مراسم خطبه عقد
5 - جشن عروسى
مراسم عروسى
سرود شادى !
بزم شادى کرّوبیان، و نثار عروس!
شیوه همسرى در خانواده نمونه
آیة اللَّه العظمى ناصر مکارم شیرازى
- 4 -
4. خطبـه عقـد
مراسم خطبه عقد
این مراسم نیز غالباً با تشریفات زیادى همراه است، و گاه آمیخته با انواع گناهان مى باشد، ولى در مقایسه با مراسم شب زفاف (جشن عروسى) ساده تر است.
در این مراسم قسمتهاى جالبى دیده مى شود که یا پیروى از یک سنّت اسلامى است، مانند خواندن خطبه اى که مشتمل بر آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام)درباره اهمّیّت ازدواج براى جوانان و ارزشهاى حاکم بر آن است و وظیفه بزرگسالان را در برابر این امر حیاتى روشن مى سازد; یا تبعیّت از یک سنّت حسنه است، مانند نشستن عروس بر سجّاده (جانماز) رو به قبله، در حضور قرآن که نشانه ایمان و تقواى الهى است، و در برابر آئینه و شمعدان که سمبل صفا و پاکى و روشنى است; و یک سلسله کارهاى ساده سمبلیک دیگر که شاید خوانندگان از نویسنده نسبت به آن آشناترند، اینها همه در جاى خود خوب است و جالب.
ولى بدبختى و مصیبت آنجا شروع مى شود که دعوت شوندگان چنان مسابقه اى با هم در لباسهاى تجمّلى و آرایشهاى جلف و زننده، و آویختن انواع زینت آلات به خود، مى دهند که گاه عروس در میان آنها گم مى شود! و طبیعى است که در چنین جلسه شومى همه در اندیشه خودآرائى و خودنمائى هستند.
واى بر آن وقتى که پاى مردان نیز به بهانه هاى مختلف به این مجلس باز شود و اختلاط برقرار شود، و فیلمبرداران و عکّاسان از این مراسم که یکپارچه گناه و معصیت و نافرمانى خدا است عکس و فیلم بردارند، و به گناهان خود رنگ جاودانگى دهند!
چه بهتر که شرح این فجایع را رها کنیم و به سراغ خانواده نمونه اى برویم که راستى آنچه خوبان همه دارند آنها به تنهائى دارند.
از خطبه هاى عقد بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) شروع مى کنیم:
خطبه اى که خدا خواند; خطبه اى که رسول اللّه (صلّى الله علیه وآله)خواند; و خطبه اى که على (علیه السلام)خواند که همه معنى دار و آموزنده است:
در خطبه الهى آمده است:
اَلْحَمْدُ رِدائى وَ الْعَظَمَةُ کِبْرِیائِى وَ الْخَلْقُ کُلُّهُمْ عَبِیدِى وَ اِمائِى، زَوَّجْتُ فاطِمَةَ اَمَتِى مِنْ عَلِىٍّ صَفْوَتِى، اِشْهَدُوا مَلائِکَتِى
حمد شایسته من است و عظمت به من مى برازد، و تمام خلق، بندگان و کنیزان من هستند، من کنیزم «فاطمه» را به همسرى «على» درآوردم، اى فرشتگان من، همه گواه باشید!
جمله هاى آغاز این خطبه، بینى مستکبران و خود برتربینان را به خاک مى مالد، و عظمت و بزرگى را مخصوص خدا مى شمرد، و جمله هاى بعد، آخرین حدّ انسان را بندگى خدا مى شمرد.
سپس افتخار بزرگ فاطمه (علیها السلام) را همین مقام بندگى حق، و افتخار على (علیه السلام)را برگزیده خدا از میان بندگان بودن، معرفى مى کند.
بعد خداوند با ولایت مطلقه اش عقد همسرى این دو وجود پر جود عالم بشریّت را مى بندد، و تمامى فرشتگان مقرّب را گواه بر آن مى گیرد، تا سرمشقى براى همگان باشد.
دومین خطبه از آنِ پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)است که طبق روایات چهل روز بعد از آن اجرا شد (این فاصله اربعین، خواه براى مراعات جانب ادب باشد یا رمز تکامل، در هر حال پر معنى است).
خطبه به این شرح بود:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الْمَحْمُودِ بِنِعْمَتِهِ، اَلْمَعْبُودِ بِقُدْرَتِهِ، اَلْمُطاعِ فِى سُلْطانِهِ، اَلْمَرْهُوْبِ مِنْ عَذابِهِ، اَلْمَرْغُوبِ اِلَیْهِ فِیْما عِنْدَهُ، اَلنّافِذِ اَمْرُهُ فِى اَرْضِهِ وَ سَمائِهِ، اَلَّذِى خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَیَّزَهُمْ بِاَحْکامِهِ، وَ اَعَزَّهُمْ بِدِینِهِ وَ اَکْرَمَهُمْ بِنَبِیِّهِ مُحَمَّد ـ ثُمَّ اِنَّ اللّهَ جَعَلَ الْمُصاهَرَةَ نَسَباً لاحِقاً، وَ اَمْراً مُفْتَرَضاً، وَ شَجَّ بِهَا الاَْرْحامَ وَ اَلْزَمَهَا الاَْنامَ، فَقالَ تَبارَکَ اسْمُهُ وَ تَعالَى جَدُّهُ: وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً...
ثُمَّ اِنِّى اُشْهِدُکُمْ اَنِّى قَدْ زَوَّجْتُ فاطِمَةَ مِنْ عَلِىٍّ عَلى اَرْبَعْمِأَةِ مِثْقالِ فِضَّة...
حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که به خاطر نعمتهایش شایسته حمد است، و به خاطر قدرتش در خور عبودیّت، و به خاطر سلطه و حاکمیّتش سزاوار اطاعت، خدائى که عذابش موجب وحشت، و پاداشهایش مایه رغبت، و حکمش در آسمان و زمین نافذ است، خدائى که خلق را با قدرتش آفرید، و آنها را با احکامش از هم جدا نمود، با دینش آنان را عِزّت بخشید، و با پیامبرش محمّد گرامى داشت.
سپس خداوند پیمان زناشوئى را همردیف خویشاوندى نسبى قرار داد و تاروپود آن دو را درهم آمیخت، و بر بندگان واجب شمرد، و در همین زمینه خداوند متعال مى فرماید: او کسى است که انسان را از آب آفرید و (گسترش نسل) او را از طریق نسب و زناشوئى قرار داد و پروردگار تو توانا است...
سپس من، شما (یارانم) را گواه مى گیرم که دخترم فاطمه را با مهریّه اى برابر 400 مثقال نقره به همسرى على درآوردم.(30)
در این خطبه نیز ضمن برشمردن نکات دقیق و ظریفى از معارف توحیدى و اوصاف جمال و جلال و افعال خدا که پایه اصلى اعتماد خانواده را تشکیل مى دهد، و اشاره به آفرینش عجیب انسان از آب (نطفه) و گسترش نسل او از طریق نسب و زناشوئى مى کند، به اهمّیّت مسأله ازدواج پرداخته و آن را به عنوان وسیله اى براى بقاى نوع بشر فرض و واجب مى شمرد، سپس به اجراى عقد بزرگ بانوى اسلام براى بزرگمرد جهان انسانیّت مى پردازد.
و بالاخره در خطبه فصیح و بلیغ خود امیرمؤمنان على (علیه السلام)چنین مى خوانیم: که پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به او فرمود براى خودت خطبه بخوان، على (علیه السلام)عرضه داشت:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذِى قَرُبَ مِنْ حامِدِیِهِ وَ دَنا مِنْ سائِلِیهِ، وَ وَعَدَ الْجَنَّةَ مَنْ یَتَّقِیْهِ، وَ اَنْذَرَ بِالنّارِ مَنْ یَعْصِیْهِ، نَحْمِدُهُ عَلى قَدِیمِ اِحْسانِهِ وَ اَیادِیْهِ، حَمْدَ مَنْ یَعْلَمُ اَنَّهُ خالِقَهُ وَ بارِیْهِ، وَ مُمِیْتَهُ وَ مُحْیِیْهِ، وَ مُسائِلَهُ عَنْ مُساوِیْهِ، وَ نَسْتَعِینُهُ وَ نَسْتَهْدِیهِ، وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَسْتَکْفِیِه، نَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ شَهادَةً تَبْلُغُهُ وَ تُرْضِیْهِ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ صَلوةً تُزْلِفُهُ وَ تُحْظِیهِ، وَ تَرْفَعُهُ وَ تَصْطَفِیهِ، وَ النِّکاحُ مِمّا اَمَرَ اللّهُ بِهِ وَ یُرْضِیهِ، وَ اجْتِماعُنا مِمّا قَدَّرَهُ اللّهُ وَ اَذِنَ فِیْهِ، وَ هذا رَسُولُ اللّهِ زَوَّجَنِى اِبْنَتَهُ فاطِمَةَ عَلَى خَمْسَ مِأَةَ دِرْهم وَ قَدْ رَضِیتُ فَاسْأَلُوهُ وَ اشْهَدُوا(31)
ستایش ویژه خداوندى است که نسبت به ستایش کنندگانش نزدیک و به درخواست کنندگانش قریب است، به پرهیزگاران بهشت و به گهنکاران دوزخ، وعده داده است.
من او را بر احسان قدیم و انواع نعمت هایش حمد مى گویم، حمد کسى که او را خالق و آفریدگار خود مى داند، و میراننده و زنده کننده خود مى شناسد، و یقین دارد او را در برابر اعمال بدش موأخذه مى کند.
من از او یارى مى طلبم و هدایت مى جویم و به او ایمان مى آورم و از او کفایت امورم را مى خواهم.
و شهادت مى دهیم هیچ معبودى جز خداوند یکتا نیست، یگانه است و شریک ندارد، شهادتى که به ساحت قدسش مى رسد، و او را راضى مى کند، و نیز گواهى مى دهیم که محمّد بنده و فرستاده او است، و به او درود مى فرستیم که وى را به خدا نزدیکتر و از لطفش بهره مندتر، و مقامش را والاتر و برگزیده تر سازد.
(امّا بعد) ازدواج از امورى است که خدا به آن امر کرده، و مایه خوشنودى او است، و ازدواج ما از امورى است که خدا آن را مقدّر فرموده، و اجازه داده، این رسول خدا است که دخترش فاطمه را به مهریّه اى به مقدار پانصد درهم به همسرى من درآورده است و من به این امر راضى شده ام از او (این مطلب را) جویا شوید و (بر آن) گواهى دهید.
5. جشن عروسى
مراسم عروسى
یکى از آرزوهاى بسیارى از پدران و مادران آن است که زنده بمانند و مراسم زفاف فرزندان خود را ببینند، و در حقیقت دیدنى است، به شرط آنکه با ندانم کاریها و اعمال بى رویّه خود آن شب شادمانى را به عزا مبدّل نکنند.
این مراسم در اسلام نیز وجود دارد و به عنوان «ولیمه» زفاف در اخبار و احادیث آمده است.(32)
هر کس مى تواند با اندکى اندیشه و تأمّل، فلسفه آن را نیز درک کند، زیرا:
اوّلا، این مراسم که با حضور سرشناسان فامیل و دوستان و آشنایان انجام مى گیرد، به زندگى مشترک جدید زوجین کاملا رسمیّت مى بخشد، و آنها را به قبول مسؤولیّت در برابر آن جدّاً وادار مى سازد، چه آنکه اگر در خفا و بدون هیچگونه مراسمى انجام مى شد براى هر دو طرف ممکن بود به آسانى تعهّدات خود را زیرپا بگذارند، و با برخورد با اوّلین مشکلات در زندگى جدید، راه جدائى را پیش گیرند!
ولى کارى که با آن همه سروصدا و در حضور آن جمع سرشناس و آشنا انجام مى گیرد چیز ساده اى نیست که به آسانى بتوانند از آن چشم بپوشند، یا به صورت یک مطلب خصوصى و کوچک با آن برخورد کنند; بنابراین، مراسم فوق در درجه اول به عقد زناشوئى استحکام مى بخشد، و به آن رسمیّت و عینیّت مى دهد.
ثانیاً، وقتى پایه شروع زندگى جدید بر شادمانى و سرور گذارده شود خاطره خوبى که از آن در ذهن طرفین باقى مى ماند سبب مى شود که آن را به عنوان یک حادثه مسرّت بخش و سرورآفرین در تمام طول عمر، بدانند، و طبعاً بسیارى از مشکلات را به خاطر آن تحمّل کنند، و با خوشبینى به مسائل مربوط به آینده بنگرند.
ثالثاً، این مراسم، آشنایان و بستگان را نیز دعوت مى کند که با شرکت در آن، خود را در حلّ مشکلات خانواده جدید، در حال و آینده شریک و سهیم بدانند، و با توجّه به این که تشکیل زندگى مشترک به هر حال مشکلاتى دارد سهیم شدن آنان در حلّ آنها بسیار مفید و با ارزش خواهد بود و فوائد مهمّ دیگر.
ولى مشکل از زمانى شروع مى شود که این مراسم مفید و با ارزش و شادى آفرین، با تجمّل پرستى، و انواع هوى و هوسها، و ولخرجیها و بى بند و باریها و اسراف و تبذیرها، وانواع گناهان آلوده شود، و در اینجا نتیجه کاملا معکوس خواهد شد.
شبى غم انگیز، با هزینه هائى کمرشکن، و خاطره اى تلخ و دردناک خواهد بود.
شبى با انواع آلودگیها و مفاسدى که خداوند بزرگ را به خشم مى آورد.
و بالاخره شبى که آثار سوءِ آن نه تنها در روح دو زوج جوان، بلکه در اطرافیان و بستگان آنها تا سالیان دراز باقى مى ماند.
آنچه در این زمینه مى گوئیم مطالبى است که از دور شنیده ایم، و مسلّماً آنها که از نزدیک دیده اند به عمق این فجایع آشناترند که «شنیدن کى بود مانند دیدن!»
شب زفاف در خانواده هاى تجمّل پرست نه تنها مصیبتى است براى پدر و مادر و عروس و داماد، بلکه شب بسیار پر زحمتى است براى تمام دعوت شدگان، چه اینکه شب مسابقه تجمّل و خودآرائى، و شب به رخ کشیدن لباسهاى گرانقیمت و جواهرات رنگارنگ به یکدیگر است.
بسیارى از زنان آنها از هفته ها و ماهها قبل خود را براى نمایش ثروت در آن شب آماده مى کنند، و لباسهاى تازه و جواهرات نوین سفارش مى دهند.
بسیارى از بزرگترها چنان خودآرائى مى کنند که گوئى فراموش کرده اند عروس، دختر آنها است نه خود آنها!
و از آنجا که در میدان مسابقه، هر کس تلاش مى کند از رقبا عقب نیفتد باید هر کدام هزینه زیاد و رنج طاقتفرسائى را متحمّل شوند، و چه بسا همین مسائل باعث اختلافاتى میان آنها و شوهرانشان مى شود که چرا در این زمینه ولخرجى لازم را نکرده اند، تا از رقیبان عقب نمانند; و آبرویشان در میان جمع رفته است!
حال فکر کنید اگر در این جلسات زنان و مردان به هم آمیخته شوند چه مفاسد وحشتناکى به بار مى آید! مسلّماً محیطى بهوجود مى آید «آماده» و «مملو» براى انواع گناهان، و پر واضح است که این گناهان اثر شوم خود را خواهد بخشید و ازدواجى این چنین، قرین سعادت و خوشبختى نخواهد بود.
چیزى که در این گونه مجالس معنى و مفهوم ندارد، یاد خدا و پاکى و تقوا و خوشبختى دو زوج جدید است.
تاریخ نیز اسراف کاریهاى جنون آمیزى را از سوى ثروتمندان مرفّه و بى درد، و طاغوتهاى هر زمان، به خاطر دارد، و از آن جمله ریخت و پاشهاى بیحساب «عبّاسیان» از «بیت المال مسلمین» در عروسیهاى پر خرجشان است.
در یکى از این گونه مراسم، خلفاى عباسى به جاى «نقل» یا «سکّه هاى کوچک» که بعضى از مردم بر سر عروس مى پاشند (و به تعبیر عربها «نثار» مى کنند) ورقه هاى کوچکى را که هر کدام سند مالکیّت یک ملک و آبادى ششدانگ! بود، بر سر عروسشان پاشیدند و هر کس یکى از آنها را ربود مالک یک آبادى شد (و طبعاً کسانى که در آن مجالس راه داشتند همان درباریان پر پول و ثروتمندان حاشیه نشین بودند).
حال ببینیم در مراسم جشن عروسى این خانواده نمونه و بى نظیر چه گذشت.
یک ماه از مراسم عقد بانوى اسلام (علیها السلام) با على (علیه السلام)گذشت. روزى «امّ ایمن» با جمعى از همسران پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به محضرش شرفیاب شدند، «اُمّ ایمن» مطلب را از جاى جالبى که قلب پاک پیامبر (صلّى الله علیه وآله)را به شوق مى آورد شروع کرد و گفت:
اگر خدیجه امروز در حیات بود چشمش به عروسى «فاطمه» (علیها السلام) روشن مى شد،
سپس افزود:
على (علیه السلام)خواهان همسر خویش است، چشم فاطمه را به همسرش روشن فرما، و جمع آنها را سامان ده، و چشم ما را نیز با آن روشن کن...
پیامبر (صلّى الله علیه وآله)فرمود:
بروید و اطاقى را در خانه من براى زفاف آنها فراهم سازید،
«امّ ایمن» عرض کرد:
اطاق کدامیک از ما؟
فرمود:
اطاق خودت!
سپس رو به سایرین کرد و فرمود:
بروید و امّ سلمه را براى آماده ساختن اطاق یارى کنید.
بعد رو به على (علیه السلام)کرد و فرمود:
برو غذاى خوبى براى این مراسم آماده کن!
سپس افزود:
گوشت و نان از ما، و خرما و روغن از تو!
على (علیه السلام)مقدارى خرما و روغن (براى ساختن حلوا، شیرینى لازم براى این مراسم) تهیّه فرمود و خدمت پیامبر (صلّى الله علیه وآله)آورد، پیامبر (صلّى الله علیه وآله)آستین مبارک را بالا زد و خرما را در روغن مالش داد و حلوا آماده شد.
سپس دستور داد گوسفندى فربه با «نان» فراوان آماده ساختند، بعد به على (علیه السلام)فرمود:
اکنون برو و هرکس را میل دارى براى جشن عروسى دعوت کن!
على (علیه السلام)مى گوید:
به مسجد آمدم در حالى که مملو از جمعیّت بود، شرمم آمد که گروهى را دعوت کنم و گروهى را دعوت نکنم، روى یک بلندى قرار گرفتم و صدا زدم اى مسلمانان! همه شما را به «ولیمه» و (جشن عروسى) فاطمه (علیها السلام) دعوت مى کنم. مردم مانند سیل رو به سوى خانه پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آوردند، شرم سراپاى مرا فرا گرفت چرا که جمعیّت بسیار زیاد بود و غذا کم!
مردم گروه گروه آمدند و «نشستند و خوردند و برخاستند» و براى من دعا کردند و تبریک گفتند، در حالى که عدد آنها به چهار هزار مى رسید، و غذا همچنان برجاى مانده بود!
سپس پیامبر (صلّى الله علیه وآله)دستور داد ظرفها را آوردند و از غذا پر کرد و براى خانه همسرانش فرستاد، سپس ظرفى را پر از غذا کرد و گفت این هم براى فاطمه و شوهرش.
آفتاب غروب کرد و پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به «امّ سلمه» فرمود دخترم فاطمه را بیاور.
امّ سلمه مى گوید:
رفتم فاطمه (علیها السلام) را با خود آوردم در حالى که از شدّت شرم و حیا در برابر پدر، عرق از صورت مبارکش فرو مى چکید، ناگهان دستپاچه شد و پایش لغزید، رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) فرمود: دخترم خدا تو را در دنیا و آخرت از لغزش حفظ کند.
هنگامى که نزد پیامبر (صلّى الله علیه وآله) ایستاد پیامبر (صلّى الله علیه وآله) گوشه چادر را از صورتش کنار زد و على (علیه السلام) چهره مبارکش را دید، سپس دست او را گرفت و در دست على نهاد و فرمود:
دختر رسول خدا فاطمه بر تو مبارک باد!
سپس افزود :
اى على! فاطمه زن خوبى است.
و بعد رو به فاطمه کرد و فرمود:
دخترم! على شوهر خوبى است، برخیزید و به منزل بروید و برجاى باشید تا من بیایم.
على (علیه السلام) دست همسرش زهرا (علیها السلام) را گرفت و به منزل رفت.
چیزى نگذشت که پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آمد، اجازه گرفت و وارد شد. فاطمه (علیها السلام) را در کنار خود نشانید، و فرمود:
حال برو ظرف آبى براى من بیاور، فاطمه (علیها السلام) ظرف آبى آورد، پیامبر (صلّى الله علیه وآله) کمى از آب دهان مبارک خود را با آن آب آمیخت، سپس مقدارى از آن آب بر سر فاطمه (علیها السلام) ریخت، بعد فرمود رو به من کن، مقدارى از آن را نیز در سینه او ریخت، باز فرمود:
روى برگردان، مقدارى از آب را هم میان دو شانه او ریخت، سپس این جمله پر معنى را به پیشگاه خداوند عرضه داشت:
خداوندا! این دخترم فاطمه و محبوبترین خلق نزد من است. و این برادرم على و محبوبترین خلق نزد من است.
خدایا! او را ولىّ خود قرار ده و همسرش را بر او مبارک کن!
سپس به على (علیه السلام) تبریک گفت و خارج شد.(33)
یک بار دیگر این حدیث را مرور کنیم، و در بندبند آن و پیامهاى صریح و کنائى آن بیندیشیم، و صفا و سادگى و نورانیّتى که بر جزء جزء این مراسم زیبا و باشکوه و روحانى حکمفرما بوده، در نظر مجسّم کنیم:
ـ میهمانان، تمام یاران پیامبر (صلّى الله علیه وآله)حاضر در مسجد بودند، یعنى چهار هزار نفر!
ـ طرز دعوت به آن سادگى از طریق یک پیام شفاهى و عمومى توسّط خود داماد.
ـ پذیرش دعوت از سوى همه و شرکت عمومى در این مجلس جشن با شکوه.
ـ غذا، منحصر به نان و گوشت و مقدارى حلواى خرما به عنوان شیرینى.
ـ تهیّه شیرینى با دست خود پیامبر (صلّى الله علیه وآله)صورت گرفت.
ـ تقسیم هزینه میان پدر عروس و داماد.
ـ برکت عجیب غذا به دعاى پیامبر (صلّى الله علیه وآله)و غذاخوردن بى تکلّف اصحاب و تبریک گفتن و رفتن.
ـ فرستادن باقیمانده غذا به خانه همسران پیامبر (صلّى الله علیه وآله).
ـ و آخرین مرحله کنار گذاشتن غذاى عروس و داماد از همان باقیمانده غذا.
ـ حیا و حجب فوق العاده عروس.
ـ سفارش کردن عروس و داماد را به یکدیگر، و تبریک گفتن صمیمانه پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به آن دو عزیز.
ـ اعلام پایان مراسم جشن عروسى از سوى رسول اللّه (صلّى الله علیه وآله).
چه زیبا و باشکوه و با صفاست چنین جشن و چنین مراسمى!
هرگز انتظار نداریم مردم عیناً چنین کنند، ولى این انتظار هست که از آن هزینه هاى کمرشکن و اسراف کاریهاى جنون آمیز و آلوده شدن به انواع گناهان و بى عفّتى ها بپرهیزند.
سرود شادى !
در آن شب تاریخى زنان پیامبر (صلّى الله علیه وآله)و بسیارى از زنان مهاجر و انصار نیز شرکت داشتند، و در مجلس خودشان سرود شادى مى خواندند که تاریخ سرود چهار نفر را ضبط کرده است:
«امّ سلمه» ، «معاذه» (مادر سعدبن معاذ) و «عایشه» (دختر ابوبکر) و «حفصه» (دختر عمر) و ما در اینجا تنها به نقل سرود «حفصه» قناعت مى کنیم که از زبان او سخن شنیدن در اینجا بهتر است:
فاطِمَةُ خَیْرُ نِساءِ الْبَشَرِ *** وَ مَنْ لَها وُجَهٌ کَوَجْهِ الْقَمَرِ
فَضَّلَکِ اللّهُ عَلَى کُلِّ الْوَرى *** بِفَضْلِ مَنْ خَصَّ بِآىِ الزُّمَرِ
زَوَجَّکِ اللّهُ فَتًى فاضِلا *** اَعْنى عَلِیّاً خَیْرَ مَنْ فى الْحَضَرَ
فَسِرْنَ جاراتى بِها اِنَّها *** کَرِیْمَةٌ بِنْتُ عَظِیْمِ الْخَطَرِ(34)
فاطمه بهترین زنان بشر است و صورتى همچون ماه دارد.
خدا تو را بر تمام خلق برترى داده، به فضیلتى مخصوص [داشته] که در آیات سوره زمر بیان کرده است.
خداوند تو را به همسرى جوانى با فضیلت درآورد، یعنى على بهترین مردان جهان.
همسایگان! او را به خانه شوهرش برید که او بزرگوارى است دختر مردى گرانمایه.
تمام سرودها ـ که با آهنگى نه گناه آلود خوانده مى شد ـ پرمحتوا، آموزنده، و الهام بخش بود، و فضاى آن جشن روحانى را صفاى تازه اى مى بخشید، و دوست و دشمن، خود را با آن بزم الهى هماهنگ و همنوا ساخته بودند.
بزم شادى کرّوبیان، و نثار عروس!
اینها همه یک سوى قضیّه و در عالم پائین بود، ولى از روایات اسلامى استفاده مى شود که در محفل کرّوبیان و عالم بالا نیز جشنى بسیار گسترده تر و با شکوهتر برپا بود:
مأموران بهشتى به فرمان خدا بهشت را به زیباترین صورتى آراستند.
نسیم عطرآگین بهشتى دستور داشت انواع بوى عطر را در فضاى بهشت بیفشاند، و آن را خوشبوتر از همیشه کند.
حوریان بهشتى سوره هاى قرآن زمزمه مى کردند... و گوینده اى از زیر عرش الهى صدا زد همه آگاه باشید که امروز روز جشن عروسى على (و زهرا) است.
سپس خداوند ابر سفیدى را به آسمان فرستاد تا بر آنها دانه هاى لؤلؤ و زبرجد و یاقوت ببارد!
و فرشتگان مأموریّت داشتند دسته هاى گل بهشتى نثار کنند که جبرئیل امین (آن گونه که قبلا گفتیم) یک دسته از این گلها را همراه با تبریک خود به محضر پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله) آورد.(35)
آرى! محفلى آنچنان پاک و با صفا و روحانى در روى زمین ممکن نیست جدا از محفل بهشتیان و ملائکه مقرّبین باشد، که عالم هستى یک واحد به هم پیوسته و هماهنگ است.
بیایید کارى کنید که محفل جشن عروسى فرزندان شما نیز الگویى از آن گیرد، و ساکنان عالم بالا با آن هم صدا شوند.
«پایان»
شیوه همسرى در خانواده نمونه
آیة اللَّه العظمى ناصر مکارم شیرازى
- 3 -
2. مهـریّـه
غوغاى مهریّه
برخلاف آنچه بعضى مى پندارند اسلام اهمّیّت کمى براى مهریّه قائل است، تا آنجا که اگر زن و مردى ازدواج دائم کنند، و سخنى از مهریّه به میان نیاورند هیچ مشکلى ایجاد نمى شود، ازدواجشان صحیح است، و باید براى چنین زنى مهریّه اى همانند زنان امثال او قائل شد (مهرالمثل).
افراط و تفریط در این مسأله، مانند بسیارى از مسائل دیگر، هنوز بر جامعه ما حاکم است، بعضى چنان به سراغ مهریّه هاى سنگین مى روند و خطّ و نشان براى آن مى کشند که گوئى تمام افتخار و ارزش زن در آن خلاصه مى شود، کمى مهریّه را دلیل بر بى شخصیّتى زن، و زیادى آن را مایه افتخار و مباهات و نشانه عظمت او مى پندارند.
بسیارى از مردم چنان براى مهریّه چانه مى زنند که گوئى مى خواهند خانه و ملکى را خریدوفروش کنند، نه تنها به مهریّه هاى نسیه و در ذمّه بلکه مهریّه هاى نقدى از نوع «پول رایج» قانع نیستند، چراکه با گذشت زمان کاهش پیدا مى کند و ارزش آن کاسته مى شود.
باید حتماً «سکّه هاى طلا» و «املاک ششدانگ» و مانند آن باشد.
در برابر این گروه اخیر، بعضى (به تقلید اروپائیها که مهریّه ندارند) بطور کلّى با مهریّه مخالفند، و آن را بى معنى مى دانند; درحالى که مهریّه فلسفه هائى دارد که این گروه از آن غافل و بیخبرند.
فلسفه مهریه را در چند مورد مى توان خلاصه کرد:
1. مهریّه یک نوع اکرام و احترام نسبت به مقام والاى زن است، و در واقع هدیه است از سوى شوهر که دلیل محبّت، و نشانه جدّى بودن پیمان زناشوئى است.
2. همه جا معمول است که زن با خود جهیزیّه اى به خانه شوهر مى برد و غالباً در تهیّه این جهیزیّه گرفتار مشکلات مى شوند، «مهریّه نقدى» کمکى است از سوى شوهر براى تهیّه جهیزیّه و نشانه اى است از وفادارى و قبول مسؤولیّت نسبت به زندگى آینده.
3. مهریّه مى تواند تا حدّى خسارت اقتصادى زن را در صورت جدائى جبران کند، زیرا مى دانیم زنانى که از شوهر خود طلاق مى گیرند شانس کمترى براى ازدواج دارند تا مردان آنها.
4. مهریّه غیر نقدى عامل بازدارنده اى است در برابر طلاق، و شاید به همین دلیل شارع مقدّس اسلام به هیچوجه حدّ و مرزى براى آن تعیین نکرده و نوع خاصّى قائل نشده، از امورى که تنها جنبه معنوى دارد مانند «تعلیم قرآن» گرفته، تا مهریّه هاى فراوان مادّى را شامل مى شود، چرا که شرایط مختلفند و اشخاص متفاوتند.
در عین حال توصیه مؤکّد براى سبک کردن مهریّه نموده است چنانکه على (علیه السلام)مى فرماید:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَکُونَ عَداوَةً(21)
مهریّه هاى زنان را گران و سنگین نکنید، چرا که سبب عداوت و کینه توزى مى شود.
مرحوم صدوق در روایت مرسله اى از معصومین (علیهم السلام) چنین نقل مى کند:
مِنْ بَرَکَةِ الْمَرأةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُومِها کَثْرَةُ مَهْرِها(22)
از برکات زن این است که مهرش کم باشد و از شوم و نامیمونى او، فزونى مهر او است.
زیادى مهر در عصر ما عمدتاً از سه عامل سرچشمه مى گیرد:
1. گاه از چشم و همچشمى ها و مسابقه در این گونه مسائل است که افرادى از این طریق مى خواهند به پندار خویش شخصیّت والاترى براى خود یا فرزندان خویش کسب نمایند.
2. گاه از غلبه روح مادّیگرى و ارزشهاى مادّى است که اساساً تمام تلاشهاى گروهى براى رسیدن به آن است، و از آنجا که مهر فزونتر در کوتاه مدّت یا درازمدّت درآمد بیشترى را همراه دارد آن را ترجیح مى دهند.
3. و بالاخره گاهى از عدم اعتماد متقابل میان دو همسر یا خانواده هاى آنها سرچشمه مى گیرد، زیرا از این بیم دارند که زندگانى مشترک آن دو، دوام پیدا نکند، و مى خواهند این مهریّه سنگین مانعى بر سر راه جدائى گردد، و یا در فرض جدائى کمکى به زن در مشکلات ناشى از آن نماید.
مسلّماً اگر سه عامل فوق از بین برود، چشم و همچشمى ها و رقابتها در میان نباشد، و نخواهند بهوسیله ازدواج تجارت کنند، و به زندگى مشترک آینده در سایه ایمان و تقوا امیدوار باشند، دلیلى ندارد که به دنبال این گونه مهرهاى کمرشکن بروند.
مهر «بانوى اسلام»
اکنون به سراغ «خانواده نمونه» برویم تا از آن الگو بگیریم و در پرتو هدایتش راه و رسم زندگى توأم با خوشبختى را پیدا کنیم، و مهریّه اسلامى را از غیر اسلامى بشناسیم.
در حدیث آمده است که تمام مهریّه بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام)و هزینه هاى جهیزیّه و عطریات او از پول زرهى تأمین شد که على (علیه السلام) براى جنگ خریده بود.
پیامبر (صلّى الله علیه وآله)فرمود:
زره خود را بفروش، على (علیه السلام) مى گوید زره را فروختم و پول آن را در دامان مبارک پیامبر (صلّى الله علیه وآله) ریختم، بى آن که از من سؤال کند چه مقدار است، و یا من خبر دهم، دست کرد و مشتى از آن را گرفت و به بلال داد فرمود:
با این براى فاطمه عطر و بوى خوش بخر.
باز دست کرد و یک مشت دیگر به جمعى از اصحاب داد و فرمود براى فاطمه آنچه نیاز دارد، از لباس و اثاث البیت بخرید.(23)
در حدیث دیگرى آمده است که صداق و مهریّه فاطمه (علیها السلام)زرهى از آهن بود...(24)
ولى در حدیثى آمده است که پیامبر (صلّى الله علیه وآله)دخترش فاطمه (علیها السلام) را به هنگام تزویج با على (علیه السلام)به چهارصد و هشتاد درهم مهر نمود.
و در حدیثى پانصد درهم آمده است.(25)
در حدیث دیگرى آمده هنگامى که سخن از کمى این مهریّه به میان آمد رسول اللّه (صلّى الله علیه وآله)به بانوى اسلام فرمود:
من تو را به على تزویج نکردم، بلکه خدا تو را به على تزویج فرموده، و مهر تو را یک پنجم تمام دنیا تا زمانى که آسمان و زمین برپاست، قرار داده است! (وَ جَعَلَ مَهْرَکِ خُمْسَ الدُّنْیا مادامَتِ السَّمواتُ و الاَْرْضُ)(26)
این مهریّه عظیم معنوى و الهى پاداش آن گذشتى است که زهرا (علیها السلام) از خود نشان داد، حتّى در حدیثى که در «مصباح الانوار» آمده است مى خوانیم که پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به على (علیه السلام)فرمود:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ زَوَّجَکَ فاطِمَةَ وَ جَعَلَ صَداقَهَا الاَْرْضَ فَمَنْ مَشى عَلَیْها مُبْغِضاً لَکَ مَشى عَلَیْها حَراماً(27)
خداوند فاطمه را به همسرى تو درآورد، و مهر او را تمام زمین قرار داد، کسى که بر روى آن راه رود در حالى که دشمن تو باشد، قدم به حرام برداشته است (و استفاده از زمین و آنچه بر آن است حرامش باد) !
معمولا کسان داماد نسبت به اموال خانواده عروس کنجکاو و حسّاسند، همچنین کسان عروس نسبت به ثروت داماد، و لذا غالباً به جاى تحقیق در ارزشهاى معنوى و کمالات انسانى و فضائل اخلاقى طرفین، جستجو از ثروتهاى موجود یا بالقوّه یکدیگر مى کنند، و آن را به رخ هم مى کشند.
از پست و مقامهاى بستگان عروس و داماد سخن مى گویند که پدرش چه کاره است و پسر عمویش چه کاره، و پسر پسر عمویش یا نوه دائى اش چه پست و مقامى دارد!
ولى در حدیث مى خوانیم هنگامى که على (علیه السلام)به محضر پیامبر (صلّى الله علیه وآله)براى خواستگارى فاطمه (علیها السلام) آمد، پیامبر (صلّى الله علیه وآله)فرمود:
چه چیز صداق و مهریّه قرار خواهى داد؟
عرض کرد:
شمشیر و اسب و زره و شترى را که با آن آبیارى مى کنم (یعنى تمام هستى مادّى ام).
فرمود:
اینجا بود که على (علیه السلام)رفت و زره را فروخت و پول آن را در دامان پیامبر (صلّى الله علیه وآله)ریخت...
3. جهیـزیّـه
مسئله بغرنج جهیزیّه
همه کس فلسفه جهیزیّه را درک مى کند.
دو همسر که مى خواهند زندگى مشترک جدیدى را آغاز کنند باید حدّاقلّ وسائل زندگى داخلى را دارا باشند، وگرنه مجبورند سربار پدر و مادر گردند که این موضوع هم مایه ناراحتى آنها است، و هم استقلال زوجین را از بین مى برد.
لذا همه جا معمول است که بستگان عروس، لوازم اوّلیّه زندگى را همراه او به خانه داماد مى فرستد، و در مقابل، داماد هزینه هاى دیگر عروسى، و حتّى بخشى از هزینه هاى جهیزیّه را (از طریق پرداختن مهریّه نقدى) پذیرا مى گردد، و با این همکارى و همیارى مشکلات حل مى شود.
ولى غالب مردم این حقیقت را فراموش مى کنند که صلاح و مصلحت دو همسر آن است که زندگى را از جاى ساده اى شروع کنند و اگر مى خواهند توسعه دهند این کار تدریجاً صورت گیرد، مسلّماً کشیدن بار چنین زندگى آسانتر است، و روح محبّت و دوستى و صفا و معنویّت در چنین زندگى ساده اى موج مى زند، و ارزشهاى والاى اخلاقى در زیر آوارهاى جهیزیّه سنگین دفن نمى شود.
ولى بیا و ببین چه رقابتها و چشم همچشمى ها، چه تجمّل پرستیها و چه خرافات و موهومات که در این مسأله ساده نفوذ کرده است! گاه از سالیان دراز، هَمّ و غمّ پدر و مادر دختر تهیّه جهیزیّه است، حتّى از خوراک روز، و شام شب، باید بکاهند، تا یک جهیزیّه سنگین را تهیّه کنند، و به اصطلاح آبروى خود را حفظ کرده، و به پندار خود دخترشان را سربلند سازند!
در بسیارى از نقاط هنگام فرستادن جهیزیّه طى یک نمایش مسخره و خنده دار قافله حاملان جهیزیّه با یک دنیا سروصدا به راه مى افتد، چنان جار و جنجالى برپا مى کنند که نه تنها همسایگان، بلکه تمام محل، و گاهى همه شهر با خبر شوند که فلان کس فلان مقدار جهیزیّه براى دختر خود به خانه داماد فرستاده است، و این مایه فخر و مباهات آنها است!
در بعضى از مناطق هنگامى که قافله حمل جهیزیّه کار خود را تمام کرد، آنها را در اطاق یا اطاقهاى متعدّدى در کنار هم مى چینند، و به صورت موزه هاى تماشائى درمى آورند، و از فامیل و دوستان دعوت مى کنند که به تماشاى این موزه بیایند!
چه عادت شوم و زشت و رسم ناپسندى!
بدیهى است اگر جهیزیّه از نظر کیفیّت و کمیّت در سطح پائین باشد عرق شرمسارى بر چهره عروس و کسان او مى نشیند، و بگومگوها شروع مى شود، یکى طنز مى گوید، دیگرى پشت چشم نازک کرده و با نیشخند مى گوید: انشاءاللّه مبارکشان باشد! دیگرى از روى ترحّم مى گوید: اینها مهم نیست مهم آن است که یکدیگر را دوست بدارند!
و اگر زیاد باشد، باد به غبغب انداخته، به شرح گسترده اى درباره تهیّه هر یک از قسمتهاى آن پرداخته، و زحماتى را که براى تهیّه آن از بازارها به قیمتهاى گزاف، از سفر مکّه و زیارت سوریه، از فروشگاههاى درجه اوّل و منحصر به فرد کشیده اند، مى پردازند.
کسى نیست از این افراد سؤال کند اگر جهیزیّه براى زندگى خصوصى عروس و داماد تهیّه شده، نمایش آن بر دیگران چه معنى دارد! هدف از این نمایش مضحک و بى معنى چیست!
مگر ما هر وقت وسائلى براى خانه خود مى خریم دیگران را دعوت براى تماشا مى کنیم!
بدبختانه گاه بگومگوها و گله هاى مربوط به آن، سالها در میان فامیل باقى مى ماند و آثار شوم و سوءِ آن در روحیّه عروس و داماد، شَهْد زندگى را در کام آنها شرنگ مى سازد.
در حالى که مى دانیم فلسفه جهیزیّه، آغاز یک زندگى ساده و آبرومند و توأم با خوشبختى و شادکامى است، نه مسابقه هاى زشت و نمایشهاى مسخره و شرم آور.
از همه بدتر این که، در چنان مجلسى فوراً مقایسه ها شروع مى شود و جهیزیّه این دختر و آن دختر را با هم مى سنجند، این مقایسه معمولا آتش کینه و حسد و عداوت را در دل گروهى از حاضران مى افروزد، و مفاسد دیگرى را به دنبال دارد، چراکه همیشه کارِ بد، زنجیروار کارهاى بد دیگرى را سبب مى شود.
جهیزیّه دختر گرامى پیامبر (صلّى الله علیه وآله)
حال به سراغ «خانواده نمونه» برویم و جهیزیّه ازدواج برترین زنان جهان با برگزیده ترین مردان تاریخ بعد از پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)رامورد توجّه قرار دهیم و از آن الهام بگیریم.
در بحثهاى گذشته خواندیم که تمام سرمایه مولاى متّقیان (علیه السلام)براى مراسم ازدواج تنها پول زرهى بود که به فرمان پیامبر (صلّى الله علیه وآله)آن را فروخت و از آن «عطریات» و «لباس» و «جهیزیّه» حضرت زهرا (علیها السلام)تهیّه شد.
قیمت این زره به روایتى، سى درهم، و به روایات دیگر 480 یا 500 درهم بود(1) و با توجّه به این که «درهم» تقریبا نیم مثقال نقره
1. مرحوم علاّمه مجلسى در «بحارالانوار» مى گوید: ممکن است قیمت واقعى آن همان 30 درهم بوده، ولى بعضى از علاقه مندان آن را به مبلغ افزونتر خریده باشند.
مسکوک است، مجموع قیمت زره و بهاى تمام وسائلى را که به عنوان جهیزیّه تهیه کردند به آسانى مى توان محاسبه نمود.
از روایتى استفاده مى شود که تنها یک سوم قیمت زره براى جهیزیّه مصرف شد، و از آن بخوبى برمى آید که تا چه حد وسائل زندگى جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریّت ساده و بى آلایش و دور از هرگونه تشریفات بوده است.
صورت جهیزیّه بانوى اسلام (علیها السلام) و به اصطلاح ریز اقلام آن را نیز ارباب سیر و تواریخ نوشته اند که مطالعه آن انسان را با عالمى از صفا و زهد و وارستگى عجیب روبه رو مى سازد، که عظمت و شکوه بى نظیر و خیره کننده اش هر انسان آزاده اى را به خضوع در برابر آن وامى دارد.
صورت جهیزیّه اى که یاران پیامبر (صلّى الله علیه وآله)با آن وجه مختصر براى یگانه دختر پیامبر (صلّى الله علیه وآله)تهیّه کردند به این ترتیب بود:
1ـ یک فرش مصرى که داخل آن پشم بود
2ـ یک سفره چرمى
3ـ یک متّکاى چرمى که داخل آن لیف درخت خرما بود
4ـ یک عباى خیبرى
5ـ یک مشک آب
6ـ چند کوزه
7ـ چند ظرف و کاسه سفالین
8ـ یک ظرف براى آب و آب کشى (مطهره)
9ـ یک پرده نازک پشمى
این بود مجموعه جهیزیّه زهرا (علیها السلام) طبق روایت.(28)
هنگامى که وسائل فوق را نزد پیامبر (صلّى الله علیه وآله)آوردند نگاهى به آن کرد و گریست، سپس سر به سوى آسمان بلند کرد و دعاى عجیبى کرد و گفت:
اَللّهُمَّ بارِکْ لِقَوْم جُلُّ آنِیَتِهِمُ الْخَزَفُ(29)
خداوندا به قومى که غالب ظروف آنها سفالین است، مبارک گردان!
دقّت در این اقلام جهیزیّه عجیب و تاریخى، و دعائى که پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به دنبال آن فرمود، بسیار چیزها به انسان مى آموزد. عظمت و شکوهى که در این جهیزیّه ساده نهفته است، و پیام و الهامى که به فرزندان اسلام در تمام قرون مى دهد، غیرقابل توصیف است.
پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)با این کار مى خواهد درسى بزرگ براى تمام اعصار و براى تمام نسلها به یادگار بگذارد، و نشان دهد که اسلام بر محور تجمّل پرستى و رقابتهاى کمرشکن مادّى که مایه صعوبت کار ازدواج، و به تأخیر افتادن برنامه جوانان، و آلودگى اجتماع
مسلمین مى گردد، نیست. اساس و پایه کار، همه جا بر سهولت و سادگى، و وارستگى و آزادگى، صفا و صمیمیّت استوار است.
آنچه پیامبر اسلام (صلّى الله علیه وآله) به عنوان نمونه و سرمشق نشان داد نه تنها در مقیاس امروز ساده و بى تکلّف بود، بلکه در اجتماع آن زمان نیز بسیار ساده تلقّى مى شد، تا آنجا که دنیاپرستان آن عصر که هنوز رسوبات «ارزشهاى جاهلى» در اعماق روح و جان تاریکشان بود، زهراى عزیز را بر این زندگى ساده شوهرش سرزنش کردند، و جوابى با آن عظمت را از پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)شنیدند که قبلا ذکر کردیم.
اینها همه هشدارى است به آنها که نه تنها روى قلم به قلم وسائل تجمّلى جهیزیّه که گاه بسیارى از آنها در تمام طول عمر هم یک بار مورد استفاده قرار نمى گیرد، اصرار دارند، بلکه حتّى روى مارکهاى مختلف داخلى یا خارجى و رنگ و نقش و نگار آنها نیز حسّاسیت آمیخته با وسواس نشان مى دهند; آرى هشدارى است به همه آنها!
پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)با امکاناتى که در آن زمان داشت، مى توانست وسائلى بسیار بهتر و با ارزشتر از آنچه گفتیم براى تنها دخترش زهرا (علیها السلام) و تنها یادگار همسر محبوبش خدیجه، و تنها یار و یاور همیشگى اش على (علیه السلام)فراهم سازد، ولى مخصوصاً این کار را نکرد، که اگر مى کرد دستور جاویدان: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» ارزش خود را از دست مى داد.
عجب این که، گروهى از مسلمانان این سخنان را مى شنوند، و بى خیال از کنار آن بسادگى مى گذرند، و گاه اسم این بى اعتنائى را ضرورتهاى عصر و زمان مى گذارند، ضرورتى که آبرو و حیثیّت آنها در گرو آن است!
در حالى که ضرورت بودن آن، «بهانه» یا «خیال» و «توهّمى» بیش نیست، مانند همه خیالها و پندارها در صحنه زندگى که:
از خیالى صلحشان و جنگشان *** وز خیالى نامشان و ننگشان
و از همه مضحکتر این که، گاه براى تیمّن و تبرّک در کنار مهریّه هاى سنگین چند میلیونى، مهریّه پانصد درهمى حضرت زهرا (علیها السلام) را نیز ضمیمه مى کنند! یا بعضى از قلمهاى جهیزیّه آن حضرت را براى تأسّى به آن بزرگوار در کنار اجناس لوکس و وسائل پر زرق و برق و گرانقیمت خود قرار مى دهند.
این درست به آن مى ماند که در کنار سفره اى که انواع غذاهاى رنگین داخلى و خارجى، و سنّتى و مد روز، در آن جمع است، مقدارى نان جو و نمک هم قرار دهیم که این خوراک مولاى متّقیان و پیشواى آزادگان جهان، على (علیه السلام)است و ما شیعیان و پیروان مکتب او هستیم! چقدر این کار کودکانه و مسخره است!
من معتقدم بیرون آوردن بسیارى از پدران و مادران تجمّل پرست متعصّب از زیر آوار تقلیدها و آداب و رسوم غلط و خرافى کار آسانى نیست. جوانان، اعم از دختران و پسران که روح بى آلایش ترى دارند براى سنّت شکنى، و درهم کوبیدن آداب و رسوم غلط آماده ترند، آنها باید بپا خیزند و اجازه ندهند سرنوشتشان بازیچه دست این سنّتهاى زشت، و رقابتها و چشم و همچشمى هاى ویرانگر بزرگترها شود، و صفا و صمیمیّت همسرانشان در آتش این رسوم غلط و غیر منطقى بسوزد.
آنها باید حاکم بر سرنوشت خود شوند، و دستهاى معمارانى را که سنگ اوّل زیربناى زندگى آنها را از اوّل کج مى نهند، و بعد از آن تا گنبد دوّار کج مى رود، از این مسأله حیاتى کوتاه کنند، و قولا و عملا ثابت نمایند طرفدار مهریّه هاى معقول، جهیزیّه هاى ساده، و مراسم ازدواج بى تکلّف و آمیخته با صمیمیّت و صفاى اسلام هستند.
پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیرمؤمنان علىّ مرتضى (علیه السلام)مى باشند.
دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگى زهراى مرضیّه (علیها السلام)بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریّت الگو مى گیرند، و به وسوسه هاى این و آن دل نسپرده، و به دشمنى هاى در لباس خیرخواهى، توجّهى نمى کنند; و من به تأثیر این سخنان در جوانان بسیار امیدوارم.
شیوه همسرى در خانواده نمونه
آیة اللَّه العظمى ناصر مکارم شیرازى
- 2 -
ویژگیهاى خانواده نمونه
ویژگیهاى این خانواده نمونه
این خانواده نمونه با داشتن مشخّصات زیر از هر جهت مى تواند تابلو زنده اى از تعلیمات حیاتبخش اسلام باشد:
1. از این نظر که هر دو سویش با نزدیکترین رابطه، به پیامبر اسلام (صلّى الله علیه وآله) مى رسد:
فاطمه زهرا (صلّى الله علیه وآله) از سوى او در جهان گسترش یافته، و على (علیه السلام) پسر عم و یار دیرین پیامبر (صلّى الله علیه وآله) از نخستین روزهائى که آفتاب پر فروغ اسلام طلوع کرد، تا واپسین دقائق عمر پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه وآله).
2. زهرا (علیها السلام) در اسلام تولّد یافت و على (علیه السلام) دهساله بود که پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)فرمان نبوّت را دریافت نمود، و این دو زوج در آغوش اسلام پرورش یافتند و با آداب اسلام بزرگ شدند.
بنابراین، ازدواج مزبور به تمام معنى اسلامى بود، و تمامى ارزشهاى والاى اسلام در آن تجلّى داشت.
نظر این است با طرح این مسأله همراه و همگام با خوانندگان عزیز در مراحل مختلف تشکیل این خانواده نمونه سیر کنیم، و عصاره تعالیم اسلام و مفهوم زندگى صحیح خانوادگى را در آن ببینیم، و بعد وجدان خود را حاکم کنیم و کمى بیندیشیم و ببینیم اسلام اصیل و واقعى کدام است؟ و ما چه هستیم؟ تربیت اسلامى چه مى گوید و تربیت ما مسلمانان امروز چگونه است؟
متأسّفانه گروهى از اسلام تنها به یک سلسله آداب سطحى قناعت کرده اند، و نماز و روزه و حجّى بى محتوى، و فاقد روح، و قرآنى خالى از تدبّر، و دعائى تهى از حضور قلب، و زیارتى به قصد سیاحت، انجام مى دهند، بى آنکه اسلام در عمق جانشان ریشه دوانده باشد.
به راستى مسأله تشکیل خانواده و ارزشهاى حاکم بر آن مى تواند محک خوبى براى شناخت مسلمانان راستین از مسلمانان سطحى باشد.
همانها که دم از حجّ و نماز و روزه مى زنند، هنگام شوهر دادن دختران خود چنان براى مهریّه هاى میلیونى پافشارى مى کنند، و حتّى براى محکم کارى و پیش بینى نرخ تورّم در آینده مبلغ مهریّه را از پول رائج به طلاى خالص ناب! تبدیل کرده، و به هنگام تعیین شیربهاء و مقدار طلا و جواهرات چنان خونشان به جوش مى آید و رگهاى گردنشان ستبر مى شود که گوئى تمام موجودیّت آنها به خطر افتاده! آنها دائماً از شغل داماد، و مقدار ثروت او و پدرش و فامیلش، و خانه و اتومبیلش سخن مى گویند، خدا را پاک فراموش کرده، و توکّل بر ذات مقدّس او را در زندگى از دست مى دهند.
فوراً سؤال از خانه ملکى داماد مى کنند در حالى که بسیارى از جوانان حقوق بگیر اگر تمام حقوق سى سال کارمندى خود را جمع کنند به زحمت پول یک خانه مى شود!
از سوى دیگر، آنها که به سراغ دخترى مى روند تمام چشمشان را به فرشهاى خانه، و تجمّلات و زینت آلات و میزان ارث احتمالى او در آینده، و میزان قدرت آنها در تهیّه یک مشت وسائل تجمّلى بنام جهیزیّه که گاه بعضى از آنها در تمام عمر نیز یک بار مورد نیاز قرار نمى گیرد، دوخته اند.
اینجا است که اگر جسارت نباشد (و اِنْ شاءَ اللّه نیست) انسان به یاد حدیث معروف سرور آزادگان جهان امام حسین (علیه السلام)مى افتد که درباره گروهى از مردم فرمود:
اَلنّاسُ عَبِیْدُ الدُّنْیا وَالدِّیْنُ لَعِقٌ عَلَى اَلْسِنَتِهِمْ
مردم بندگان دنیایند، و دین تنها بر زبان آنها دور مى زند!
یا در حدیث دیگرى از رسول اللّه (صلّى الله علیه وآله)مى خوانیم که درباره گروهى فرمود:
آنها قرآن را مى خوانند در حالى که (لایَجُوزُ تَراقیِهِمْ)
از شانه هاى آنها بالاتر نمى رود! و به مغز و اعماق روح آنها نمى رسد.(11)
ولى باید توجّه داشت که این گونه برخورد با حقائق قرآن و تعلیمات اسلام عواقب دردناکى دارد، و مجازات الهى را به دنبال خواهد داشت، چنان که در حدیثى از پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)مى خوانیم:
مَن قَرَأَ الْقُرآنَ ثُمَّ شَرِبَ عَلَیْهِ حَراماً، اَوْ آثَرَ حُبّاً لِلدُّنْیا وَ زِیْنَتِها، اِسْتَوْجَبَ عَلَیْهِ سَخَطَ اللّهِ، اِلاّ اَنْ یَتُوْبَ
کسى که قرآن بخواند و سپس (بر خلاف دستور قرآن) مشروب حرامى را بخورد یا محبّت دنیا و زینت آن را بر قرآن مقدّم دارد مستوجب خشم الهى خواهد بود، مگر این که توبه کند!(12)
به هرحال، هدف این است که بخواست خدا، این خانواده نمونه در اسلام را به عنوان بهترین سرمشق در پایه گذارى زندگى خانوادگى مورد توجّه قرار دهیم، و خدا را به حقّ آنان بخوانیم که به ما توفیق پیروى از سنّتهاى حسنه اى که آنها براى ما به یادگار گذارده اند، عنایت فرماید «آمین یا ربّ العالمین».
1. خواستگارى عجیب
نخستین گام
نخستین گام در تشکیل خانواده، از مسأله خواستگارى شروع مى شود.
در مناطقى که ما زندگى مى کنیم، و بسیارى از مناطق دیگر، خواستگارى از سوى خانواده داماد شروع مى شود، ولى در بعضى از کشورهاى جهان (مانند بعضى از مناطق هند) بسیار مى شود که خواستگارى از ناحیه خانواده عروس صورت مى گیرد! آنها هستند که به سراغ خانواده داماد و انتخاب او مى روند، و حتّى سعى مى کنند با تعهّد جهیزیّه هاى سنگین دل آنها را به دست آورند!
در بسیارى از کشورهاى غربى ـ و نیز در بعضى از مناطق غرب زده شرق هر دو به خواستگارى یکدیگر از طریق روزنامه ها مى روند، دختر و پسر مشخّصات خود را در بعضى از روزنامه ها عنوان کرده و آمادگى خود را براى ازدواج با همسرى که داراى شرایط و مشخّصاتى چنین و چنان بوده باشد اعلام مى دارند.
و عجیب نیست که مشخّصاتى که طرفین عنوان مى کنند، مجموعه اى از یک سلسله ارزشهاى صددرصد ظاهرى و مادّى باشد مانند طول قامت، وزن بدن، رنگ مو، رنگ پوست و چشم و میزان بهره مندى از زیبائى و جمال (البتّه به تشخیص خودشان) و مسائل دیگرى از قبیل علاقه به ورزش، و موسیقى و چیزهائى در این راستا، چرا که ارزشهاى معنوى نه تنها در این گونه جوامع حاکم نیست بلکه گاهى آنها را ضدّ ارزش یا جزء خرافات مى شمرند و به باد سخریّه مى گیرند.
اخیراً نوع دیگرى از خواستگارى در میان قشرهاى مذهبى پیدا شده که مرکزى را براى مراجعه دختران و پسرانى که آماده ازدواج صحیح و سالم هستند، ترتیب مى دهند; در این مراکز که افرادى مطمئن و متعّهد و آگاه بر آن نظارت دارند پرونده هاى محرمانه اى براى هر یک از خواستگاران تشکیل داده، و خصوصیّات معنوى و مادّى همسر مورد نظر آنها را به صورت کلّى ثبت مى کنند، و طبعاً هنگامى که تعداد افراد زیاد باشد هر کس به آسانى مى تواند فرد مورد نظر خود را پیدا کند.
البتّه ضوابطى بر این گونه مراکز حاکم است که جلو سوءِ استفاده افراد ناباب و عوامل نفوذى را مى گیرد، و اگر این کار به طرز صحیح و ظریفى گسترش یابد بسیارى از مشکلات همسریابى را حل خواهد کرد ولى این نوع خواستگارى نیز خالى از نواقص و عیوب نیست.
به هرحال، نمى توان انکار کرد که هنوز در جوامع اسلامى ارزشهائى که بر مسأله خواستگارى چه از طرف دختر، و چه از طرف پسر، حاکم است شکل اسلامى به خود نگرفته و در اکثر موارد بر محورهاى مادّى، و گاه حتّى بر محور امور موهوم و تخیّلى و دروغین و کاذب دور مى زند.
کمتر کسى را مى بینید که به هنگام خواستگارى دختر به مال و ثروت پدر او، و مقدار جهیزیّه احتمالى، و طلا و جواهرات و درجه زیبائى و جمال او نیندیشد.
همچنین در مورد داماد غالباً مسأله شغل پردرآمد، مسکن ملکى، نفوذ اجتماعى پدر، اتومبیل و وسیله هاى نقلیّه گرانقیمت و پر زرق و برق مورد توجّه قرار مى گیرد.
این روزها پایه هاى تحصیلى نیز مطرح است، امّا غالباً منظور پایه هاى مدرکى است که به دنبال آن امکان اشتغال و کار مطرح مى گردد نه علم و سواد و فضل و دانش!
درعین حال نمى توان انکار کرد که هنوز هستند افرادى که بیش از هر چیز به عفّت و نجابت و ایمان و اخلاق و حسن سلوک و ایثار و فداکارى و صفا و تقواى همسر آینده خود مى اندیشند، و ارزش او را با این مسائل تعیین مى کنند، ولى نمى توان تعیین کرد که چند درصد اجتماع مسلمانان امروز اینچنین فکر مى کنند!
حال به سراغ خانواده نمونه مى رویم تا ببینیم ارزش همسر را با چه معیارى مشخّص مى کنند.
در روایات متعدّدى این معنى را از قول امام صادق (علیه السلام)یا دیگر معصومین (علیهم السلام)مى خوانیم:
لَوْلا اَنَّ اللّهَ خَلَقَ اَمْیرَالْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) لِفاطِمَةَ (علیها السلام) ما کانَ لَها کُفْوٌ عَلَى الاَْرْضِ(13)
اگر خداوند امیرمؤمنان على (علیه السلام) را نیافریده بود، فاطمه (علیها السلام)همتائى براى همسرى اش در تمام روى زمین نداشت!
بدیهى است این بى همتائى نه از نظر ارزشهاى ظاهرى و مادّى است، بلکه صرفاً ناظر به ارزشهاى معنوى، ایمان و تقوا و قرب به پروردگار و مقامات فوق العاده و والاى انسانى است.
همین مطلب نیز از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله)نقل شده است که فرمود:
جبرئیل بر من نازل شد و گفت اى محمّد! خداوند جلّ جلاله مى فرماید:
لَوْ لَمْ اَخْلُقْ عَلِیّاً لَما کانَ لِفاطِمَةَ ابْنَتِکَ کُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الاَْرْضِ، آدَمٌ فَمَنْ دُوْنَهُ(14)
اگر من على را نمى آفریدم کفو و همتائى براى همسرى دخترت فاطمه در تمام روى زمین پیدا نمى شد، از آدم گرفته تا دیگران!
جالب اینکه، در صدر این حدیث پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)مى فرماید:
گروهى از شخصیّتهاى قریش مرا در مورد خواستگارى فاطمه (علیها السلام) ملامت کردند، و گفتند: ما او را خواستگارى کردیم و تو ما را محروم نمودى، و او را به همسرى على درآوردى!
فرمود:
به خدا سوگند من شما را منع نکردم و من فاطمه را به همسرى على درنیاوردم، این خدا بود که شما را منع کرد و او را به همسرى على درآورد!
سپس جمله فوق را بیان فرمود.
در حدیث دیگرى آمده است ابوبکر و عمر هر کدام خدمت پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)براى خواستگارى فاطمه (علیها السلام) رفتند، و پیامبر (صلّى الله علیه وآله)پاسخ منفى به آنها داد. هنگامى که على (علیه السلام)به سراغ حضرتش آمد با پیشنهاد او موافقت فرمود در حالى که چیزى جز یک زره براى هزینه هاى این کار نداشت!
هنگامى که این خبر به بانوى اسلام فاطمه (علیها السلام) رسید گریه کرد (از بعضى از روایات استفاده مى شود این گریه و ناراحتى به خاطر این بود که جمعى از زنان مدینه فاطمه را به خاطر همسرى با مرد تهى دستى همچون على (علیه السلام) سرزنش کردند و زخم زبان زدند)، پیامبر (صلّى الله علیه وآله)از علّت گریه او سؤال فرمود، هنگامى که از جریان آگاه شد، جمله مهمّى بیان کرد که ارزشهاى اسلامى را در مسأله خواستگارى و ازدواج روشن مى سازد، فرمود:
وَاللّهِ لَقَدْ اَنْکَحْتُکِ اَکْثَرَهُمْ عِلْمَاً وَ اَفْضَلَهُمْ حِلْماً وَ اَوَّلَهُمْ سِلْماً(15)
به خدا سوگند کسى را به همسرى تو درآوردم که از همه آنها علمش بیشتر، و حلمش برتر است، و نخستین کسى است که اسلام آورده!
در حدیث دیگرى این مطلب به شکل گسترده ترى مطرح شده است. در این حدیث مى خوانیم فاطمه (علیها السلام) هنگامى که سخن بالا را شنید، شادمان و مسرور شد. پیامبر (صلّى الله علیه وآله)در فرصتى دیگر خواست بهره افزونترى در این زمینه به او دهد، فرمود:
یا فاطِمَةُ، لِعَلِیٍّ ثَمانُ خِصال: اِیْمانُهُ بِاللّهِ وَ بِرَسُوْلِهِ، وَ عِلْمُهُ، وَ حِکْمَتُهُ وَ زَوْجَتُهُ وَ سِبْطاهُ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ، وَ اَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهْیُهُ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ قَضاؤُهُ بِکِتابِ اللّهِ.(16)
اى فاطمه! على هشت فضیلت دارد: ایمان به خدا و پیامبرش، علم و دانش، و حکمت، و همسر او، و فرزندانش حسن و حسین، و امر به معروف و نهى از منکر نمودن و داورى او به کتاب اللّه!
عقدى که در آسمانها بسته شد!
مسلّماً ازدواجى که بر پایه این گونه ارزشهاى والا و بلند بنا مى شود، باید عقد آن در آسمانها خوانده شود.
لذا در روایتى آمده است که پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه وآله)فرمود:
خداوند میان من و على پیمان برادرى برقرار ساخت، و دخترم را براى او بر فراز آسمانهاى هفتگانه تزویج نمود، و ملائکه مقرّبین را گواه بر آن گرفت، و او را وصىّ و جانشین من قرار داد.(17)
دسته هاى گل بهشتى!
معمول است براى جشن عقد یا عروسى و پیمان جدید همسرى، دسته هاى گل مى برند.
جالب اینکه، در حدیثى مى خوانیم:
جبرئیل با دسته گلى از بهشت خدمت پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آمد; دسته گل را به محضر پیامبر (صلّى الله علیه وآله) تقدیم داشت پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آن را گرفت و بوئید و فرمود:
این دسته گل به چه مناسبت است؟
عرض کرد:
به تمام ساکنان بهشت اعم از فرشتگان و غیر فرشتگان دستور داده شده، بهشت را بیارایند، نسیم بهشتى را مأمور ساخته که انواع عطرها و بوى خوش در فضاى بهشت بپراکند، به حورالعین دستور داده سوره هائى از قرآن مجید را برخوانند، سپس منادى ندا در داده که امروز روز جشن همسرى علىّ بن ابى طالب است، شما گواه باشید که من فاطمه دختر محمّد را به همسرى علىّ بن ابى طالب درآوردم... سپس منادى ندا در داد که اى فرشتگان و ساکنان بهشت! به على و فاطمه تبریک گوئید که من خود به آنها تبریک گفتم، آگاه باشید من محبوبترین زنان را به محبوبترین مردان بعد از پیامبران و مرسلین تزویج نمودم...(18)
و در حدیث دیگرى مى خوانیم که امام علىّ بن موسى الرّضا (علیه السلام)از پیامبر (صلّى الله علیه وآله)چنین نقل فرمود:
ما زَوَّجْتُ فاطِمَةَ اِلاّ بَعْدَ ما أَمَرَنِى اللّهُ عزَّوجَلَّ بِتَزْوِیْجِها(19)
من فاطمه را به همسرى على (علیه السلام)درنیاوردم مگر بعد از آن زمان که خداوند به من دستور داد!
هاله حیا !
چنانکه گفتیم امروز کار به جائى رسیده که در کشورهاى «غربى» و «غرب زده» پسران و دختران براى یافتن همسر آینده خود در جرائد به صورت «زننده» و «زشتى» آگهى مى کنند، مشخّصات اعضاى بدن خود و جزئیّات آن را شرح مى دهند، و چیزى که در میان آنها مفهوم ندارد پوشش زیباى حیاء است.
در حالى که این مسأله که هنوز بر خانواده هاى مذهبى حاکم است زن را در هاله زیبائى از قداست و پاکى قرار مى دهد، و به گوهر گرانبهائى تبدیل مى کند که داراى ارزش فوق العاده اى است، در حالى که حذف مسأله حیا زن را به ابتذال مى کشاند و از ارزش و بهاى او مى کاهد.
هنوز در میان قشر دیندار، معمول است که در مجالس عقد به هنگام گرفتن وکالت از دختر براى اجراى صیغه ازدواج، شخص وکیل باید چند مرتبه پیشنهاد وکالت را تکرار کند تا زن با آن موافقت نماید، آن هم با گفتن یک کلمه «بله» که تمام گوشهاى حاضران منتظر شنیدن آن است، و حیاء مانع مى شود که عروس بسرعت این کلمه را بگوید، و به هنگامى که این واژه کوچک آمیخته با آنهمه حیاء در فضاى مجلس مى پیچد، غریو هلهله و شادى از حاضران برمى خیزد.
این حیاء و شرم، به زن ارزش مى بخشد. حال آن را با ازدواجهاى وقیح و روزنامه اى مقایسه کنید که چقدر مبتذل و مسخره است!
جالب اینکه در روایات اسلامى آمده است که در مورد دوشیزگان شنیدن «بله» نیز لازم نیست، همان سکوت معنى دار و آمیخته با حجب و حیا که حاکى از رضایت آنها باشد، کافى است.
این الگو از بانوى بزرگ اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) بجا مانده، هنگامى که افرادى از سرشناسان مکّه و مدینه خدمت پیامبر (صلّى الله علیه وآله)به خواستگارى دخترش زهرا (علیها السلام)آمدند و پیشنهاد آنها را براى بانوى اسلام بازگو کرد، فاطمه (علیها السلام) قیافه درهم کشید، و روى برگردانید و نشان داد که قلباً به این گونه پیشنهادها هرگز راضى نیست.
ولى هنگامى که على (علیه السلام)براى خواستگارى زهرا (علیها السلام) خدمت پیامبر (صلّى الله علیه وآله)آمد، پیامبر (صلّى الله علیه وآله)خوشحال شد و فرمود همینجا باش تا من نزد تو برگردم.
پیامبر (صلّى الله علیه وآله)وارد منزل شد، دخترش زهرا (علیها السلام) برخاست، عبا از دوش پدر برگرفت، و نعلین از پاى او بیرون آورد، و آب آورد و با دست خود سر و صورت پیامبر (صلّى الله علیه وآله)و پاهاى مبارکش را شستشو داد، سپس در برابرش نشست. پیامبر فرمود:
فاطمه!
بانوى اسلام (علیها السلام) عرض کرد:
لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ.
رسول اللّه! مطلبتان را بفرمائید.
پیامبر (صلّى الله علیه وآله)فرمود:
تو علىّ بن ابى طالب را بخوبى مى شناسى، از نظر خویشاوندى اش با ما، و فضائل و سابقه اسلامش، و من از پروردگارم خواسته ام بهترین و محبوبترین خلق را نزد خودش به همسرى تو برگزیند، او الآن نزد من براى خواستگارى آمده بود، نظر تو چیست؟
فاطمه (علیها السلام) سکوت کرد و صورت برنگرداند، و هیچ اثر نارضائى نشان نداد،
پیامبر (صلّى الله علیه وآله) برخاست و این جمله را (با خوشحالى) فرمود:
اَللّهُ أکْبَرُ سُکُوتُها اِقْرارُها(20)
خدا بزرگتر از آن است که توصیف گردد، سکوت دخترم به منزله اقرار او است!