چرا باید شما به خدا ایمان داشته باشی؟
بخش اول : تعریف ایمان سؤال : ایمان چیست ؟ جواب : واژه ایمان در حدود 850 مرتبه در قرآن به کار رفته است . ایمان مصدر باب افعال از ماده «امن» به معنی آرامش خاطر ، اعتماد ، اطمینان و امنیت دادن است ؛ زیرا مؤمن ، اعتقاد خود را از شک و تردید که آفت اعتقاد است ، امنیت می بخشد ؛ و کسی که به چیزی اطمینان داشت به آن دل می بندد و اظهار علاقه می نماید و آن چیز در اعمال و رفتار او تأثیر می گذارد . اعتقاد و ایمان ، از امور قلبی است که اکراه و اجبار به آن راه ندارد ؛ چرا که با اکراه و عدم میل شخص می توان در اعمال ظاهری و حرکات بدنی او تأثیر گذارد ، اما محال است که با وجود بی میلی ، مطلبی را به قلب او القاء کرد . سؤال : نقطه مقابل ایمان ، کفر و نفاق است ، مردم از این لحاظ بر چند دسته تقسیم می شوند ؟ جواب : 1. مؤمن : آن که ایمان و عمل صالح دارد 2. کافر : آن که ایمان و عمل صالح ندارد 3. منافق : کسی که ایمان ندارد ، ولی شاید ریاکارانه عمل صالح انجام دهد . سؤال : ایمان در اصطلاح شرح مقدس چیست ؟ جواب : اعتقاد و تصدیق قلبی به خدا ، روز قیامت ، کتابهای آسمانی ، ملائکه و پیامبران و به تعبیری امور غیب است و کسی را که به همه این امور تصدیق و اعتقاد قلبی دارد و در عمل نیز به آنها پایبند است . سؤال : تفاوت اسلام (مسلمان شدن) و ایمان (ایمان آوردن) را بیان کنید . جواب : اسلام به معنای مسلمان شدن شکل ظاهری و قانونی دین است و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند ، مسلمان است و احکام اسلام – نظیر ارث ، ازدواج ، دیات ، حدود ، حفظ جان ، احکام مرگ ، دفن و ... بر او جاری می شود ؛ ولی ایمان ، امری باطنی است که جایگاه آن در دل آدمی می باشد . در روایات ، اسلام را اقرار لفظی شمرده ؛ ولی ایمان را توأم با عمل دانسته اند . سؤال : در قرآن همواره ، سخن از ایمان و عمل صالح است ؛ ولی متعلق آن چیست ؟ یعنی ؛ به چه کسی و یا به چه چیزی باید ایمان آورد ؟ جواب : قرآن کریم متعلق ایمان را مشخص کرده است : از نظر قرآن ایمان به این مسائل ، ضرورت دارد ؛ ایمان به خدا ، ایمان به خدا و قیامت ، ایمان به خدا و پیامبران ، ایمان به آنچه بر حضرت محمد (ص) نازل شده و ایمان به آنچه بر پیامبر خاتم و قبل از او نازل شده است . یکی از متعلقات ایمان ، غیب است . وقتی قرآن کریم می فرماید : «یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ» در اینجا غیب در مقابل شهود است ؛ یعنی از نظر اسلام - بر خلاف مادیون که فقط به محسوسات اعتقاد دارند – مؤمنان به غیب هم اعتقاد دارند . غیب مطلق ، خداوند است که هیچ گاه دیده نمی شود . غیب نسبی ، امام زمان (عج) و قیامت و ملائکه بوده که اکنون ، نسبت به ما غایب هستند ولی بعدها حاضر می شوند و چه بسا نسبت به بعضی ، الان هم حاضرند . اکنون نیز انسان های وارسته ای وجود دارند که امام زمان (عج) را زیارت می کنند و ملائکه الهی برای بعضی از عارفان حقیقی مشهودند ؛ چنان که در بحث حواس باطنی ، نمونه هایی ذکر کرده این ، قیامت و برزخ برای کسانی که چشم برزخی آنها باز شده است ، قابل مشاهده است . بخش دوم : انواع ایمان و ویژگی های آن سؤال : ایمان بر چند نوع است ؟ نام ببرید . جواب : ایمان را به مستقر و مستودع تقسیم کرده اند ؛ چنان که احمد بزنطی از امام رضا (ع) چنین نقل کرده است : «ایمان یا مستقر است و یا مستودع ؛ ایمان مستقر ، ایمانی است که تثبیت شده ، ولی مستودع ایمان عاریه ای و ناپایدار است » . سؤال : ویژگی های ایمان را از نظر قرآن بیان کنید : جواب : 1. همراه با عمل صالح «آمنوا و عملوا الصالحات» 79 مرتبه در قرآن آمده است ، بهشت در سایه ایمان و عمل صالح به دست می آید نه با خیال و آرزو . 2. همراه با اختیار ، یعنی اکراه و اجبار در آن راه ندارد ، زیرا ایمان اجباری سعادت آفرین نیست و خداوند می فرماید : «فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانُهُم لَمَّا رَاَو بَأسَنا ...[1] ؛ هنگامی که عذاب مار ا مشاهده کردند ، ایمانشان برای آنها سودی نداشت...» . 3. همراه با معرفت : ایمان عملی است که به زیور تسلیم ، ترس و خضوع آراسته گردد و اگر دائمی و بر پایه باور و یقین و معرفت باشد ارزشمند است . سؤال : کمترین مرتبه ایمان چیست ؟ جواب : این سؤال را با سخنی از امام صادق (ع) در پاسخ به همین پرسش که از حضرتش داده بودند پاسخ می دهیم : « اینکه آدمی به وحدانیت خداوند و بندگی و رسالت محمد (ص) گواهی دهد و اطاعت از حق را بپذیرد و امام زمان خود را بشناسد ، هر گاه چنین کرد او مؤمن است[2] » . سؤال : نشانه ایمان راستین چیست ؟ جواب : ایمان راستین همیشه همراه با عمل است . سؤال : چرا ایمان زبانی تنها کافی نیست ؟ جواب : امام علی (ع) فرموده : اگر ایمان تنها بر زبان آورردن شهادتین بود ، روزه و نماز و هیچ حلال و حرامی تشریع نمی گشت[3] . سؤال : آیا هر عملی بر ایمان دلالت دارد ؟ جواب : خیر ، بلکه تنها عملی ارزشمند است که از سر ایمان و بندگی خدا ناشی شود ، نه عملی که از سر نفع شخصی و عادت و ریا به انجام رسد . که قرآن کریم در ایات شریفه اش (ابراهیم / 18) و (نور / 39) به این مطلب اذعان نموده است . سؤال : قرآن کریم چه چیزهایی را جزء مصداق های ایمان بیان نموده است ؟ جواب : ایمان به : 1. خدا ، 2. آخرت ، 3. رسالت پیامبر اکرم (ص) و انبیای گذشته ، 4. قرآن و کتب الهی پیشین ، 5. ملائکه ، 6. امات ، 7. عالم غیب . سؤال : از بین این مصادیق کدام یک مهمترند ؟ جواب : ایمان به خدا و پیامبر و معاد از اهمیت ویژه ای برخوردارند ، که از آنها به اصول دین تعبییر می شود و بقیه از لوازم این اصول دین هستند و در یک جمله همه آنها از لوازم ایمان به خدا هستند . سؤال : از جمله متعلقات ایمان از نظر قرآن ایمان به عالم غیب است چه تفاوتی با عالم شهادت دارد ؟ جواب : عالم شهادت ، عالمی است که ما آن را از طریق حواس درک می کنیم ، و به آن عالم محسوس هم گفته می شود . (عالَم غیب) : عالَمی است که از طریق حواس قابل درک نیست ، بلکه باید از طریق عقل یا شهود و رؤیت قلبی به وجود آن اعتقاد پیدا کرد . سؤال : ویژگی مهم عالَم غیب چیست ؟ جواب : ایمان به عالَم غیب ، در واقع ، جدا کننده نگرش دینی از الحادی و مادی گرایانه است ، آدمی با تعقل و شهود قلبی می تواند به این عالم نفوذ یابد . بخش سوم : صفات مؤمنان سؤال : در قرآن کریم در سوره مؤمنون چه نشانه هایی را برای مؤمنان حقیقی بیان فرموده است ؟ جواب : خداوند در این سوره به بیان صفات مؤمنان می پردازد : 1. خداوند قبل از هر چیز بر نماز تأکید می فرماید . هنگام اقامه نماز توأم با خشوع ، حالت توجه به پروردگار در انسان پدیدار می شود و از غیر خدا منصرف می گردد ؛ چرا که نماز ، یک سری الفاظ بی روح نیست ؛ حقیقتی است که انسان را زنده می کند . در این سوره هنگام بررسی آخرین ویژگی های مؤمنان ، باز سخن از نماز است ؛ آن هم محافظت از آن ؛ یعنی از نماز شروع کرد و به ان پایان داد ؛ زیرا نماز نقش مهمی در بیداری و اصلاح فرد و اجتماع دارد و انسان را در برابر گناهان بیمه می کند . 2. مؤمنان از هر لَغوی روی گردانند ؛ در واقع تمام حرکات آنها هدفی را دنبال می کند ؛ هدفی سازنده و مفید ، و کارهای بی هدف و بی فایده انجام نمی دهند . مؤمنان حقیقی چنان ساخته شده اند که به اندیشه باطل ، سخنان بی اساس و کارهای بیهوده دست نمی زنند و از آن اعراض می کنند . 3. در جهت رفع مشکلات اقتصادی جامعه ، تلاش می کنند و اهل انفاق و زکات و خمس هستند . 4. پاکدامن بوده و از هر گونه آلودگی شهوت و خشم پرهیز می کنند . 5. امانت دارند و به عهد و پیمان خود در برابر خالق و خلق پایبند بوده و به امانت های الهی ییعنی پیامبران ، اهل بیت ، کتاب های آسمانی ، امانت های مردم و نعمت های خدا وفادارند . 6. مؤمنان در حفظ زبان خود می کوشند . سؤال : چگونه زبان را مهار کنیم ؟ جواب : برای مهار زبان ، در درجه اول باید نیروی ایمان را در خود تقویت کرد ؛ ایمان به پروردگار یکتا و این که بدانیم پیوسته و در همه حال در محضر او هستیم و کوچک ترین حرکت ما از او مخفی نمی ماند و تمام اعمال ما را در روز واپسین مورد حسابرسی قرار می دهد و ما آزاد نیستیم که زبان را در هر موردی به کار گیریم ، بلکه باید فقط آن را در مسیر رضایت خدا قرار دهیم ؛ بنابراین ایمان حقیقی ، عامل مهمی برای مهار زبان است ؛ حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند : « از نشانه های ایمان ، حفظ زبان است » .
[4] - چنان که وزیر امور خارجه شوروی سابق (ادوارد شوارد نادزه) هنگام دیدار با امام خمینی (ره) ارتعاش در اعضا و لکنت در زبانش کاملاً نمایان بود ؛ فیلم این دیدار بارها از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است .
راز آفرینش انسان
سؤال: هدف از خلقت انسان چیست؟
توضیح سؤال : خدایی که غنی و بی نیاز، نامحدود و نامتناهی است و به چیزی حتی آفریدن موجودی نیاز ندارد، چرا انسان را آفریده و چه نیازی به خلقت او داشت.
اگر گفته شود که در خلقت انسان هدفى در نظر گرفته نشده است، در این صورت باید گفت که آفرینش او لغو و بى هدف بوده است و ساحت پاک آفریدگار جهان از این نسبت پیراسته مى باشد و اگر تصوّر شود که خداوند او را براى هدف و مقصدى آفریده است، لازمه این سخن این است که آفریدگار جهان براى رفع نیازى دست به آفرینش او زده است در صورتى که خداوند از هر نوع احتیاج و نیاز مبّرا و منزّه مى باشد!
جواب: گشودن این راز و پاسخ اساسى و روشن به این سؤال در گرو بیان دو مطلب است که هر کدام نقش مهمّى در حلّ سؤال دارند:
1. مطلب اول :در درجه نخست باید توجّه نمود که این سؤال وقتى به صورت یک عقده «لاینحل» در مى آید که دایره هستى را به جهان مادّه منحصر نموده و وجود هستى را در نظامات مادّى و پدیده هاى طبیعى محصور سازیم و مرگ را پایان زندگى بشر دانسته و عالمى به نام «رستاخیز» و سرایى به عنوان آخرت نپذیریم . در این موقع این سؤال به صورت اشکال بغرنجى جلوه مى کند و انسان از خود سؤال مى کند: راز آفرینش انسان چیست؟
چرا انسان به این جهان گام مى نهد و پس از چند سال زندگى - آن هم غالباً توأم با مرارت و تلخى، شکست و ناکامى - طومار عمر او پیچیده مى گردد و پرونده زندگى او بسته مى شود «از کجا آمد و براى چه آمد!» و هدف از غوغاى زندگى چند روزه و فلسفه این زندگى موقّت چیست و چرا آدمیزاد به این جهان گام مى نهد! و پس از صرف مقدارى آب و غذا نفس هاى او به شماره مى افتد و قلب او از ضربان باز مى ایستد و زیر خروارها خاک مى رود و مى پوسد و به صورت خشت و گل در مى آید، تو گویى از اصل خبرى نبود و آدمیزادى گام به این پهنه ننهاده بود!
به راستى مکتب «ماتریالیسم» برابر این پرسش عاجز و ناتوان است، زیرا جهان هستى را در مادّه و پدیده هاى مادّى محصور ساخته است و به خداوند و جهان دیگر اعتقاد ندارد و در این صورت هرچه در چهار دیوارى جهان مادّه به گردش مى پردازد و هرچه در قیافه پدیده هاى مادّى خیره مى شود تا در این محیط براى آفرینش آنها مخصوصاً انسان هدفى جستجو کند، جز با حیرت و بهت و سرگردانى و احیاناً سلب و نفى، با چیزى روبه رو نمى گردد.
ولى کسانى که زندگى مادّى را براى انسان منزلى از منازل زندگى بشر مى دانند و به دنبال این جهان، به سراى دیگرى معتقد و عقیده مندند که این جهان مقدّمه جهان دیگر است و مرگ براى بشر پایان نیست، بلکه روزنه اى است به جهان دیگر و پلى است براى نیل به ابدیّت، در مکتب این افراد پاسخ به این سؤال سهل و آسان است و اگر هدف از آفرینش انسان را در سیماى او در این جهان نتوانستند بخوانند، حتماً باید هدف از خلقت او را در جهان دیگر و در زندگى ابدى او، جستجو بنمایند و بگویند که هدف از خلقت انسان در این جهان، آماده کردن او براى یک زندگى ابدى و جاودانى است که خود هدف و مطلوب نهایى مى باشد.
2. مطلب دیگرى که باید به آن توجّه نمود و در حقیقت پایه دوّمى براى حلّ سؤال محسوب مى شود این است:
هر انسان عاقل و خردمندى که کارى را انجام مى دهد، براى هدفى است که به آن نیاز دارد چون انسان موجودى است سراپا نیاز و احتیاج، طبعاً براى تکامل و رفع نیازمندى هاى خود دست به کار و فعّالیّت مى زند، مثلا غذا مى خورد، آب مى آشامد، لباس مى پوشد، تحصیل مى کند، براى این که گوشه اى از نیازمندى هاى مادّى و معنوى خود را بر طرف سازد.
حتّى کارهاى خیر و نیکى که انجام مى دهد، مثلا از درماندگان دستگیرى مى کند و در راه امور آموزش و پرورش فرزندان خود مبالغى خرج مى کند، بیمارستان بزرگى مى سازد، همگى به خاطر رفع نیازى است که از درون احساس مى کند و انگیزه او در اجراى این برنامه هاى عام المنفعه، یا نیل به پاداش هاى دنیوى و اخروى است که پیامبران آسمانى از آنها خبر داده اند و یا رفع درد و رنجى است که مشاهده منظره وضع رقّت بار مستمندان به او دست مى دهد و براى رفع این الم روحى و «آرامش وجدان» خود قسمتى از سرمایه خویش را در این راه به کار مى اندازد و یا هدف کسب نام و افتخار است که آن را مایه تکامل خود مى اندیشد.
کوتاه سخن این که: معمولا انسان هر کارى را انجام مى دهد به خاطر نفع خویش و یا به خاطر دفع زیانى است که در ترک این کار احساس مى کند و در همه این کارها سود و تکامل خود را جستجو مى کند تا آن جا که در کارهاى بشر کمتر موردى را مى توان یافت که فرد کارى را براى خودِ کار انجام دهد و در انجام آن، حتّى به صورت ناخود آگاه تکامل جسمى و معنوى خود را در نظر نگیرد.
البتّه طبیعى است از هر سو احتیاج و نیاز، انسان را فراگرفته است و ناچار است براى حفظ و تکامل خویش، کارهاى گوناگونى انجام دهد[32] .
اکنون که از انگیزه کارهاى انسان آگاه شدیم و روشن گردید که اعمال او به منظور هدفى انجام مى گیرد و نتیجه آن جز تکامل روحى و جسمى او چیز دیگرى نیست، لازم است که «هدف در کارهاى خدا» را مورد بررسى وتجزیه و تحلیل قرار دهیم:
درست است که ساحت پاک خداوند از کارهاى لغو و بیهوده دور و پیراسته است و او در تمام کارهاى خود هدف دارد و هر موجودى را به خاطر هدفى آفریده است، ولى باید دید هدف در افعال خدا چیست و چه معنایى دارد؟
این که مى گوییم آفریدگار جهان هر موجودى را براى هدفى آفریده است، نه به آن معنا است که درباره کارهاى بشر تصوّر نمودیم بلکه چگونگى هدف در کارهاى خدا با آنچه درباره انسان گفتیم، کاملا فرق دارد.
با تفاوت روشنى که میان خداوند و بشر است و این که او غنى و بى نیاز و انسان سراپا نیاز و احتیاج است، واضح مى شود که «هدف در افعال خداوند» معناى دیگرى دارد و درست نقطه مقابل تفسیرى است که براى افعال بشر گفته شد.
از آن جا که بشر محتاج و نیازمند است و حتّى یک لحظه هم نیاز او از خارج از ذاتش قطع نمى گردد بناچار باید براى زندگى تلاش کند و پیوسته در رفع نیازمندى ها و کمبودهاى خود بکوشد و در تکامل معنوى و مادّى خود فعّالیّت نماید.
ولى از آن جا که خداوند وجودى نامحدود و نامتناهى است، فقر و نیاز در ذات پاک او تصوّر ندارد، زیرا کمالى نیست که او دارا نباشد. در این صورت هدف در کارهاى او باید «رسانیدن نفع به دیگرى» باشد.
به عبارت روشنتر: خداوند وجودى است از هر نظر بى پایان و کامل و هیچ گونه احتیاج و نیازى در ذات او راه ندارد و از طرفى مى دانیم که کارهاى او بر طبق مصالح و حکمت است و ساحت او از کار لغو پیراسته مى باشد، در این صورت نتیجه مى گیریم: منظور او از آفرینش انسان، رفع نیاز از خود نبوده و نتیجه خلقت بطور مسلّم به خود انسان باز مى گردد؛ هدف این است که او را به کمال شایسته خود برساند بدون این که رسانیدن انسان به عالى ترین درجات تکامل نتیجه اى براى ذات پاک او داشته باشد.
تکامل در جهان طبیعت
مطالعه اجمالى در جهان آفرینش، ما را از حقیقت روشنى آگاه مى سازد و آن این که: سراسر جهان مهد تکامل و پرورش موجودات است و تکامل هر موجودى به خاطر تکامل موجود بالاترى انجام مى گیرد.
مثلا اشعّه گرم و حرارت آفتاب بر صفحه دریاها و اقیانوس ها مى تابد، قسمتى از آب هاى دریا را به صورت بخار به سمت بالا مى فرستد، باد و طوفان بر سینه بخار مى کوبد و آن را به نقاط خشکى مى راند، بخار دریا پس از یک سلسله فعل و انفعال هاى طبیعى به صورت قطرات زلال باران و دانه هاى شفّاف برف به روى زمین فرو مى ریزد و به چهره بى جان زمین روح تازه اى مى بخشد و زمین با جنبش آرام خود اسرار درونى خود را بیرون ریخته و دشت و صحرا به صورت مخملى سبز رنگ در مى آید، در هر گوشه اى گلى و سنبلى و در هر نقطه گیاه و درختى مى روید، زمزمه جویبار و غرّش آبشار، نواى فرح بخش بلبلان، گل هاى عطرآگین بیابان، رونق دیگرى به زندگى مى بخشد.
مطالعه این فصل از کتاب هستى عالى ترین درس خداشناسى را به انسان مى آموزد و در عین حال ما را به سنّت حکیمانه الهى رهبرى مى نماید و با دیدگان خود مى بینیم که هر موجودى از جماد و نبات و حیوان، با برنامه مخصوصى به سوى کمال مى شتابد و همه موجودات جهان به شیوه خاصّى به سوى کمال حرکت مى نمایند و هر روز و هر سال از صورت هاى ناقص ترى به صورت کاملترى در مى آیند.
یک درخت برومند روز نخست سلّولى بیش نبوده، سپس پس از طىّ مراحلى به صورت عظیم ترین درختان جهان در مى آید و یا آن جاندار بزرگ در آغاز به صورت سلّول در رحم مادر قرار داشته و یا در میان تخمى سربسته محبوس بوده، بعداً در پرتو اراده حکیمانه خداوند جهان از نازلترین مرحله زندگى به آخرین مرحله کمال شایسته خود رسیده است. تو گویى این جهان عالى ترین مهد براى پرورش استعدادهاى نهفته در گیاه و جاندار است تا هر موجودى به کمال شایسته خود برسد.
انسان نیز که جزئى از جهان آفرینش است و یکى از میوه هاى پر ارزش جهان هستى مى باشد، مشمول همین قانون بوده و از نظر هدف و راز خلقت با نباتات و جانداران یکى است و هدف از آفرینش او جز این نیست که به کمال شایسته و لایق خود برسد و استعدادهاى نهفته او شکفته گردد؛ او با اراده و اختیار خویش راه کمال خود را پیش مى گیرد.
بلکه مى توان گفت جهان و یا بسیارى از موجودات آن به خاطر انسان آفریده شده تا وى براى رفع نیازمندى هاى خود از آنها بهره مند گردد و به کمال شایسته خود برسد.
بنابر این خدا انسان را نیافرید که نیازى را از خود برطرف سازد، کمبود و نقصى را از خود دور نماید، بلکه انسان را آفرید تا به سوى کمال شایسته خود رهسپار گردد و با آزادى راه تکامل و سعادت خود را بپوید.
روشنتر بگوییم: انسان را آفریده است تا او را به عالى ترین درجه اى از کمال برساند و موجودى پست و ناچیز (سلّول انسانى) در مسیر تکامل خود به جایى برسد که دانا، توانا، قدرتمند، با اراده، متفکّر و عاقل گردد و با این کمالات محدود خود نمایشگر کمالات نامحدود و بى پایان خداوند شود.
او انسان را آفرید و استعدادهاى شایسته اى در نهاد او به ودیعت گذارد؛ پیامبران و آموزگاران آسمانى را به تربیت او گمارد تا در سایه بندگى خدا و پیروى از فرمان هاى سعادت بخش او به تکامل همه جانبه خود نایل آید و آماده زندگى کاملتر در جهانى وسیعتر گردد.
در قرآن مجید و احادیث اسلامى بطور اجمال به آنچه در بالا گفته شد اشاره شده است؛ قرآن مجید هدف نهایى از آفرینش انسان را همان زندگى و سعادت جاویدان او در جهانى وسیعتر مى داند و مى فرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما باز نمى گردید[33] !»
مقصود این است که هدف از آفرینش انسان را نمى توان در چهار چوبه زندگى مادّى پیدا نمود، بلکه باید آن را در جهان دیگر جستجو کنیم و بدانیم که وى با مرگ خود باز به سیر تکامل خود ادامه داده و به سوى یک کمال مطلق (خدا) رهسپار مى باشد.
و اگر در آیه «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند[34]) !» هدف از آفرینش انسان را عبادت و بندگى خدا معرّفى مى کند، نه به این معناست که خدا نیازى به اطاعت بندگان دارد، بلکه مقصود این است که بشر از طریق بندگى و پیروى از دستورهاى خدا و شناسایى او، به کمال خود که زاییده پیروى از فرمان هاى اوست، برسد؛ و از این مجرا به سعادت ابدى و جاودانى که معلول اطاعت از دستورهاى الهى است، نایل آید؛ و داشتن یک زندگى جاودانى که معلول اطاعت از دستورهاى الهى است، نایل آید؛ و داشتن یک زندگى جاودانى توأم با سعادت و خوشبختى، هدف نهایى است که نباید پس از آن منتظر هدف دیگرى باشیم و نباید دو مرتبه سؤال خود را تکرار کنیم و بگوییم پس از نیل به این کمال نهایى دیگر چه مى شود و هدف از این تکامل چیست؟
ممکن است گفته شود که چرا خداوند همه این کمالات را یکجا به انسان نداده و چرا او را نیازمند آفریده تا در پرتو فعّالیّت هاى خویش به کمال مطلوب خود برسد؟
پاسخ این پرسش روشن است؛ یک شیوه اخلاقى در صورتى پسندیده و قابل ستایش است و کمال محسوب مى شود که انسان با کمال آزادى و اختیار و اراده خود آن را کسب کند و به دست آورد و اگر کمالى به صورت اجبار و ناخواسته در درون انسانى پدید آید، هرگز یک فضیلت اخلاقى و ملاک برترى شمرده نمى شود، مثلا دستگیرى از مستمندان و ساختن یک بیمارستان در صورتى نشانه تکامل روحى است که انسان از روى آزادى و اختیار دست به این کار بزند و اگر به زور از انسان پولى بگیرند و در این راه مصرف کنند، هرگز دلیل بر فضیلت اخلاقى پول دهنده نخواهد بود و هرگز عمل او مورد ستایش و تقدیر قرار نخواهد گرفت. بنابر این، انسان براى رسیدن به تکامل روحى باید راه فضیلت را آزادانه با پاى خود بپیماید.
دیدگاه قرآن در این مورد
سؤال: هدف آفرینش انسان از دیدگاه قرآن چیست؟
جواب: از مهم ترین سؤالاتى که هر کس از خود مى کند، این است که: «ما براى چه آفریده شده ایم»؟ و «هدف آفرینش انسان ها و آمدن به این جهان چیست»؟
آیات 56ـ58 سوره «ذاریات»، به این سؤال مهم و همگانى با تعبیرات فشرده و پرمحتوائى پاسخ مى گوید.
مى فرماید: «من جن و انس را نیافریدم، جز براى این که عبادتم کنند» (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)
من نیازى به آنها ندارم «و هرگز از آنها نمى خواهم که به من روزى دهند، و هیچ گاه نمى خواهم مرا اطعام کنند»! (ما أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْق وَ ما أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ).
«خداوند است که به تمام بندگانش روزى مى دهد، و صاحب قوت و قدرت است» (إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ).
این چند آیه، که در نهایت اختصار و فشردگى است، پرده از روى حقیقتى که همه خواهان آگاهى از آنند، برمى دارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مى دهد.
توضیح این که: بدون شک، هر فرد عاقل و حکیمى که کارى انجام مى دهد، هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا که خداوند، از همه عالم تر و حکیم تر است، بلکه با هیچ کس قابل مقایسه نیست، این سؤال پیش مى آید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودى داشت که با آفرینش «انسان» بر طرف مى شد؟!
آیا نیازى داشته که ما را براى پاسخگوئى به آن آفریده است؟!
در حالى که مى دانیم وجود او از هر جهت کامل و بى نهایت در بى نهایت است و غنى بالذات.
پس طبق مقدمه اول، باید قبول کنیم: او هدفى داشته، و طبق مقدمه دوم، باید بپذیریم که: هدف او از آفرینش انسان چیزى نیست که بازگشت به ذات پاکش کند.
نتیجتاً باید این هدف را در بیرون ذات او جستجو کرد، هدفى که به خود مخلوقات بازمى گردد، و مایه کمال خود آنها است، این از یکسو.
از سوى دیگر، در آیات قرآن تعبیرهاى مختلفى درباره هدف آفرینش انسان شده است.
در یک جا مى خوانیم: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً: «او کسى است که مرگ و زندگى را آفرید، تا شما را آزمایش کند، کدامین نفر بهتر عمل مى کنید[35]»؟ در اینجا مسأله آزمایش و امتحان انسان ها از نظر «حسن عمل»، به عنوان یک هدف معرفى شده است.
و در آیه دیگر آمده است: اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْء عِلْماً: «خداوند کسى است که هفت آسمان را آفریده، و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است، فرمان او در میان آنها نازل مى شود، تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است، و علم او به همه موجودات احاطه دارد[36]».
و در اینجا «علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند» به عنوان هدفى براى آفرینش آسمان ها و زمین (و آنچه در آنها است) ذکر شده است.
در آیه دیگر مى خوانیم : « وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لایَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ * إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ: «اگر پروردگارت مى خواست، همه مردم را «امت واحده» (و بدون هیچ گونه اختلاف) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند * مگر آن کس را که پروردگارت رحم کند، و براى همین (رحمت) آنها را آفریده[37]» بر طبق این آیه، «رحمت الهى» هدف اصلى آفرینش انسان است.
اما آیات مورد بحث تنها روى مسأله «عبودیت و بندگى» تکیه مى کند، و با صراحت تمام، آن را به عنوان هدف نهائى آفرینش جن و انسان، معرفى مى نماید.
اندکى تأمل در مفهوم این آیات، و آنچه مشابه آن است، نشان مى دهد که هیچ تضاد و اختلافى در میان آنها نیست، در واقع بعضى هدف مقدماتى، بعضى متوسط، و بعضى هدف نهائى اند، و بعضى نتیجه آن.
هدف اصلى همان «عبودیت» است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مسأله «علم و دانش» و «امتحان و آزمایش» اهدافى هستند که در مسیر «عبودیت» قرار مى گیرند، و «رحمت واسعه خداوند» نتیجه این عبودیت است .
سؤال : حقیقت عبادت چیست ؟
به این ترتیب، روشن مى شود که ما، همه براى عبادت پروردگار آفریده شده ایم، اما مهم این است که بدانیم «حقیقت عبادت» چیست؟
آیا تنها انجام مراسمى مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا حقیقتى است ماوراى اینها؟ ـ هر چند عبادات رسمى نیز همگى واجد اهمیتند .
جواب : براى یافتن پاسخ این سؤال، باید روى واژه «عبد» و «عبودیت» تکیه کرد، و به تحلیل آنها پرداخت.
«عبد» از نظر لغت عرب، به انسانى مى گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى دهد.
و به تعبیر دیگر، «عبودیت» ـ آن گونه که در متون لغت آمده ـ اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل، تنها کسى مى تواند معبود باشد، که نهایت انعام و اکرام را کرده است، و او کسى جز خدا نیست.
بنابراین «عبودیت»، نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است.
«عبودیت»، نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.
«عبودیت»، اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه هاست.
و بالاخره «عبودیت» کامل آن است که: انسان جز به معبود واقعى یعنى کمال مطلق، نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند، حتى خویشتن را!
و این است هدف نهائى آفرینش بشر، که خدا براى وصول به آن، میدان آزمایشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده، و نتیجه نهائیش نیز غرق شدن در «اقیانوس رحمت» او است[38] .
بسم الله الرحمن الرحیم
با توجه به اینکه در پیام قبلی تصاویر بوجود آمدن خودتان را مشاهده نمودید حال ببینیم نظر قرآن کریم در این باره چگونه است؟
سؤال: طبق آیات قرآن خلقت انسان داراى چند مرحله است؟
جواب: قرآن مجید در آیه 67 سوره «مؤمن»، به بخشى از «آیات انفسى»، پرداخته، مراحل تطور خلقت انسان را از خاک، و دوران جنینى، و دوران حیات در دنیا تا هنگام مرگ، در هفت مرحله بیان مى کند، تا هم عظمت قدرت و ربوبیت او روشن شود، و هم مواهب و نعمتهایش، بر بندگان.
مى فرماید: «او کسى است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، بعد از علقه (چیزى شبیه به خون منعقد)، بعد شما را به صورت طفلى از شکم مادر بیرون مى فرستد، سپس به مرحله کمال و قوت و توانائى مى رسید، بعد از آن به مرحله پیرى، هر چند گروهى از شما پیش از رسیدن به این مرحله ، مى میرند و هدف آن است که به سرآمد عمر خود برسید، شاید تعقل کنید» «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّى وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ » .
به این ترتیب، نخستین مرحله، مرحله «تراب و خاک» است که اشاره به آفرینش آدم، جدّ نخستین ما از خاک مى باشد، و یا خلقت همه انسان ها از خاک، چرا که مواد غذائى که وجود انسان و حتى نطفه او را تشکیل مى دهد، اعم از مواد حیوانى و گیاهى همه، از خاک مایه مى گیرد.
مرحله دوم، مرحله «نطفه» است که، مربوط به همه انسان ها جز آدم و همسرش حوا است.
مرحله سوم، مرحله اى است که «نطفه تکامل یافته»، و نمو قابل ملاحظه اى نموده، و به صورت یک قطعه خون بسته در آمده است.
بعد از این، مرحله «مضغه» (چیزى شبیه به گوشت جویده)، مرحله ظهور اعضاء و مرحله حس و حرکت است که، قرآن در اینجا سخنى از این سه مرحله به میان نیاورده، هر چند در آیات دیگر به آن اشاره کرده است.
در اینجا چهارمین مرحله را، مرحله «تولد جنین»، ذکر مى کند، و مرحله پنجم، را مرحله «تکامل قدرت و قوت جسمى»، که بعضى آن را سن سى سالگى مى دانند که، در آن حداکثر نمو قواى جسمانى، حاصل مى شود و بعضى آن را کمتر، یا بیشتر گفته اند، البته ممکن است در افراد متفاوت باشد، و قرآن از آن تعبیر به «بلوغ اَشُدّ» کرده است.
از آن به بعد، مرحله عقب گرد و از دست دادن نیروها آغاز مى شود، و تدریجاً دوران پیرى که مرحله ششم است فرا مى رسد.
سرانجام، پایان عمر، که «آخرین مرحله» است فرا مى رسد، و انتقال از این سرا به سراى جاویدان، تحقق مى یابد.
آیا با این همه تغییرات و تطورات منظم، و حساب شده، باز هم جاى تردید در قدرت و عظمت مبدأ عالم هستى، و الطاف و مواهب او وجود دارد[26] ؟
مراحل حیات انسانی
سؤال: قرآن مراحل هفت گانه حیات انسانى را چگونه بیان مى کند؟
جواب: خداى متعال در آیه 11 سوره «فاطر» هفت مرحله از حیات انسانى را بیان فرموده است که همگى دلالت بر علم و قدرت بى انتهاى خداى متعال دارد. نخست به آفرینش انسان در مراحل مختلف، اشاره کرده مى گوید: «خداوند شما را از خاک آفرید» (وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُراب).
«سپس از نطفه» (ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ) .
«بعد از آن شما را به صورت همسران یکدیگر در آورد» (ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجاً).
این سه مرحله از مراحل آفرینش انسان است خاک، و نطفه، و مرحله زوجیت.
مسلم است که انسان از خاک است، هم از این نظر که جدّ انسانها، «آدم» از خاک آفریده شده، و هم از این نظر که تمام موادى که جسم انسان را تشکیل مى دهد، و یا انسان از آن تغذیه مى کند، و یا نطفه او از آن منعقد مى شود، همه سرانجام به موادى که در خاک ها نهفته است منتهى مى شود.
بعضى احتمال داده اند: آفرینش از خاک، تنها اشاره به آفرینش نخستین است، اما آفرینش از نطفه اشاره به مراحل بعد است، که اولى، مرحله خلقت اجمالى انسان هاست (چرا که وجود همه در وجود آدم خلاصه شده بود) و دومى، مرحله تفصیلى است که آنها را از یکدیگر جدا مى سازد.
و به هر حال، مرحله «زوجیت» مرحله تداوم نسل انسان و تکثیر مثل او است، و این که: بعضى احتمال داده اند «ازواج» در اینجا به معنى «اصناف» و یا «روح و جسم» و مانند آن است، بسیار بعید به نظر مى رسد.
پس از آن وارد چهارمین و پنجمین مرحله حیاتِ انسان شده، موضوع «باردارى مادران» و «وضع حمل» آنها را پیش کشیده، مى گوید: «هیچ جنس ماده اى باردار نمى شود، و وضع حمل نمى کند، مگر به علم پروردگار» (وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لاتَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ).
آرى، مسأله «باردارى» و تحولات و دگرگونى هاى بسیار عجیب و پیچیده جنین، سپس، رسیدن به مرحله وضع حمل، و دگرگونى هاى شگفت انگیزى که در آن لحظه حساس و بحرانى، به مادران از یکسو، و به جنین از سوى دیگر، دست مى دهد، به قدرى ظریف و دقیق است، که جز به اتکاى علم بى پایان خداوند امکان پذیر نیست، که اگر نظام حاکم بر آن، سر سوزنى اختلال یابد برنامه حمل، یا وضع حمل، دچار آشفتگى و یا اختلال مى گردد، و به فساد و تباهى، مى کشد.
این پنج مرحله، از زندگى انسان، هر یک از دیگرى عجیبتر و شگفت آورتر است.
خاک بى جان و مرده کجا؟ و انسان زنده عاقل و هوشیار و پر ابتکار کجا؟!
«نطفه بى ارزش» که از چند قطره آب متعفن تشکیل شده کجا؟، و انسانى رشید و زیبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون کجا؟!.
از این مرحله که بگذریم، مسأله تقسیم نوع انسان، به دو جنس «مذکر» و «مؤنث»، با تفاوتهاى فراوان در جسم و جان، و مسائل فیزیولوژیکى به میان مى آید، که از همان آغاز انعقاد نطفه، راه خود را از یکدیگر جدا کرده، و هر کدام به سوى رسالتى که بر عهده آنان گذارده شده، پیش مى روند و تکامل مى یابند.
بعد مسأله رسالت مادر در قبول و تحمل این بار، و حفظ و تغذیه و پرورش آن پیش مى آید، که قرنها است افکار دانشمندان بزرگ را به خود جلب کرده، و معترفند از عجیبترین مسائل عالم هستى است.
آخرین مرحله، در این قسمت، که مرحله تولد است، یک مرحله انقلابى و کاملاً بحرانى است، که با عجائب بسیارى همراه است:
چه عواملى به جنین دستور خارج شدن از شکم مادر را مى دهد؟
چگونه هماهنگى کامل در میان این فرمان، و آماده شدن اندام مادر براى اجراى آن برقرار مى شود؟
چگونه جنین مى تواند وضعى را که نه ماه با آن عادت کرده، درست در یک لحظه، به کلى تغییر دهد، رابطه خود را با مادر قطع کند، از هواى آزاد استفاده نماید، مجراى غذاى او از طریق بند ناف ، ناگهان بسته شود ، و مجراى جدید یعنى دهان به کار افتد، محیط ظلمانى شکم مادر را رها ساخته، در میان نور و روشنائى غوطه ور گردد، و در برابر همه این دگرگونى ها مقاومت کند، و خود را فورا تطبیق دهد؟!
آیا اینها، بهترین نشانه قدرت و علم بى پایان خداوند نیست؟ و آیا ماده بى شعور و طبیعت بى هدف، با استفاده از «تصادفهاى کور» امکان تنظیم یک حلقه کوچک از هزاران حلقه زنجیر خلقت را دارد؟ زهى بى انصافى، که انسانى درباره خلقت خود، این چنین احتمال موهومى را پذیرا شود !
بعد به مرحله «ششم» و «هفتم»، این برنامه شگرف در حلقه دیگر پرداخته، و به مراحل مختلف عمر و فزونى و کاستى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره کرده، مى گوید: «هیچ انسانى عمر طولانى نمى کند، و هیچ کس از عمرش کاسته نمى گردد، مگر این که: در کتاب علم خداوند ثبت است» و از قوانین و برنامه هائى تبعیت مى کند، که حاکم بر آنها علم و قدرت اوست (وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّر وَ لایُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّ فِی کِتاب).
چه عواملى در ادامه حیات انسان مؤثر است؟ چه عواملى با ادامه حیات او مى جنگد ؟ و خلاصه، چه عواملى، باید دست به دست هم بدهد، تا انسان بتواند یک صد سال یا کمتر و بیشتر به حیات خود ادامه دهد؟ و سرانجام چه عواملى موجب تفاوت عمر انسانها مى گردد؟
همه اینها نیز محاسبات دقیق و پیچیده اى دارد که جز خداوند از آن آگاه نیست، و آنچه ما امروز، در این زمینه ها مى دانیم، در برابر آنچه نمى دانیم بسیار کم و بى ارزش است.
«یُعَمَّر» از ماده «عمر» در اصل از «عمارت» به معنى آبادى گرفته شده است، و این که: به مدت حیات انسان «عمر» گفته مى شود، به خاطر آنست که آبادى و عمارت بدن او در این مدت است. واژه «مُعَمَّر» به معنى کسى است که عمر طولانى دارد.
و سرانجام، آیه را با این جمله پایان مى دهد: «همه اینها بر خداوند آسان است» (إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللّهِ یَسِیرٌ).
آفرینش این موجود عجیب از «خاک»، و آغاز خلقت یک انسان کامل از «آب نطفه»، و همچنین مسائل مربوط به جنسیت، زوجیت، باردارى، وضع حمل ، و افزایش و کاستى عمر، چه از نظر قدرت، و چه از نظر علم و محاسبه، همه، براى او سهل و ساده است، و اینها گوشه اى از آیات انفسى هستند، که ما را به مبدأ عالم هستى مربوط و آشنا مى کنند[27].
پاسخ به سه سؤال مهم
1. خلقت از خاک
سوال : آفرینش انسان از خاک به چه معنی است؟
جواب :خدای متعال برای شناساندن خود در آیه 20 سوره «روم» به سراغ آفرینش انسان که اولین و مهمترین موهبت الهی بر اوست،می رود و می گوید: « یکی از نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید سپس ناگهان شما انسان هائی شدید که در روی زمین منتشر گشتید» (وَ مِن آیاتِهِ ان خَلَقَکُم مِن تُراب ثُم اذا انتُم بَشَرٌ تَنتَشِرون)
در این آیه به دو نشانه عظمت الهی اشاره شده: یکی،آفرینش انسان از خاک،که ممکن است اشاره به آفرینش نخستین انسان یعنی «آدم» بوده باشد یا آفرینش همه انسانها از خاک چرا که مواد غذایی تشکیل دهنده وجود انسان همه مستقیماً یا به طور غیر مستقیم از خاک گرفته می شود.
دیگر تکثیر نسل انسان و انتشار فرزندان «آدم» در سراسر روی زمین است که اگر ویژگی گسترش در «آدم» آفریده نشده بود به زودی از میان می رفت و نسل او برچیده می شد. راستی خاک کجا؟ و انسانی با این ظرافت کجا؟
اگر پرده های ظریف چشم،که از برگ گل هم لطیف تر و حساس تر و ظریف تر است، همچنین سلولهای فوق العاده حساس و ظریف مغز را در کنار خاک بگذاریم و با هم مقایسه کنیم آن گاه می فهمیم که آفریدگار جهان چه قدرت عجیبی بکار گرفته،که از آن ماده تیره کم ارزش، چنین دستگاه های ظریف و دقیق و پر ارزشی را به وجود آورده است؟
خاک در ظاهر نه نور دارد نه حرارت ، نه زیبایی و نه طراوت ، و نه حس و نه حرکت ، ولی در عین حال خمیر مایه انسانی شد ه است دارای همه این صفات آن کس که از چنین موجود مرده ای که کم ارزش ترین موجودات محسوب می شود ، چنان موجود زنده شگرفی بیافریند، شایسته هر گونه ستایش بر این قدرت و علم ودانش بی حساب است: «تَبارَکَ اللهَ اَحسَنُ الخالِقینَ[28] ».
2. خلقت از آب
سوال : آفرینش انسان از آب به چه معنی است؟
جواب:خدای متعال در آیه 54 سوره «فرقان» سخن از آفرینش انسان ازآب به میان آورده می گوید:« او کسی است که از آب انسانی را آفرید» (و هو الذی خلق من الماءِ بشرا)
در این که منظور از آب، در اینجا کدام آب است، در میان مفسران گفتگو است:
جمعی معتقدند : منظور از آبی است که با خاک آدم مخلوط گشت زیرا مراد از «بشر» نخستین انسان یعنی آدم (ع) است چرا که آفرینش او از «طین» یعنی معجونی از آب و خاک بود ، به علاوه طبق بعضی از روایات اسلامی نخستین موجودی که خدا آفرید نکره بودن «بشرا» (انسانی را) گواه این معنی است.
اما جمعی دیگر ، معتقدند : منظور از «ماء» آب نطفه است که همه انسان ها به قدرت پروردگار توسط آن به وجود می آیند و با آمیزش نطفه مرد «اسپرم» که در آب شناور است با «اوول» نطفه زن نخستین جوانه حیات انسان یعنی اولین سلول زنده آدمی به وجود می آید.
از این گذشته بدون شک بیشترین قسمت وجود انسان ر ا آب تشکیل می دهد، به طوری که می توان گفت: ماده اصلی وجود هر انسانی آب است، و به همین دلیل، مقاومت انسان در برابر کمبود آب بسیار کم است، در حالی که انسان در برابر کمبود مواد غذایی می تواند روز ها و هفته ها مقاومت کند.
البته این احتمال نیز وجود دارد که همه این معانی در مفهوم آیه جمع باشد یعنی هم بشر نخستین از آب آفریده شده، و هم پیدایش تمام افراد انسان از آب نطفه است و هم آب مهمترین ماده ساختمان بدن انسان ر ا تشکیل می دهد، آبی که از ساده ترین موجودات این جهان محسوب می شود چگونه مبداء پیدایش چنین خلق شگرفی شده است؟ این دلیل روشن قدرت او است.
و به راستی، صورتگری کردن در آب، و چنین نقش بدیعی را بر آب زدن دلیل بر نهایت قدرت پروردگار یکتا نیست[29]؟
3. نطفه
سؤال: مراحل اولیه رشد نطفه در انسان چگونه است؟
جواب: درست است که ساختمان بدن انسان معمولى، از تعداد ده کاتریلیون، سلّول هاى گوناگون تشکیل شده است، ولى این را هم باید دانست که وجود ابتدایى وى چنین نبوده، بلکه در مراحل اوّلیه به صورت نطفه بسیار ساده و کوچکى بوده پس از طىّ مراحل متعدّد، به انسانِ ده کاتریلیون سلّولى تبدیل مى شود.
به این ترتیب که ابتدا نطفه اوّلیه انسان (تخم) در اثر ترکیب و آمیزش دو سلّول جنسى نر به نام «اسپرماتوزوئید» و ماده اى به نام «اوول» در رحم مادر به عمل آمده و پس از تقسیمات متوالى، به سرعت رشد کرده و به صورت جنین ظاهر مى گردد. سرانجام جنین هم، پس از طىّ مراحل زیادى به صورت طفلى کامل در مى آید.
یاخته هاى جنسى نر که در دستگاه مخصوص جنسى مرد ساخته مى شود، دوکى شکل بوده و طول آنها در حدود 200 میکرون مى باشد و سلّول هاى ماده نیز در دستگاه مخصوص جنسى زن تولید مى شود کروى شکل بوده و قطرشان به 200 تا 300 میکرون مى رسد. سلّول ماده در مقایسه با سلّول نر مانند نارنجى در مقابل سنجاق معمولى است. البتّه کیفیّت ترکیب سلّول نر با سلّول ماده و مراحل رشد تخم، داستان مفصلى دارد که در علم جداگانه اى به نام «امپریولوژى» (جنین شناسى) درباره آن گفتگو مى شود.
اگر بشر مراحل ابتدایى وجود خود را به یاد آورد و کیفیّت پیدایش و تکوین خود را مورد مطالعه دقیق قرار دهد، در صورتى که وجدان فطرى او انحراف پیدا نکرده باشد، نه تنها از بسیارى از خودخواهى ها، ستم ها غرور و نخوت خویش خواهد کاست، بلکه بى درنگ در پیشگاه با عظمت پروردگارى که او را از آن حالت ضعف و ناتوانى و حقارت به این مقام فعلى رسانیده سر تعظیم فرود مى آورد و با قلبى سرشار از محبّت و ایمان خواهد گفت: اى پروردگار بزرگ! این همه اسرار شگفت انگیز و نکات حیرت آور را بى هدف و باطل نیافریده اى؛ ولى چه قدر جاى تأسّف است که گروهى مى خواهند، از این حقایق چشم پوشى کرده و خود را به غفلت بزنند[30] .

او خواهد آمد....

آی آقای ندیده ام کی می شود که
حجم تمام این دلتنگی را به زیارت شما،
به دیدنتان از دلم برود ... ؟!
|
سیره اخلاقی امام حسین(ع)
|
خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن طول میکشد.

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛
سلام بر ولى خدا و دوست او
اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیدهاش
اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید
اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید
اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ
خدایا من به راستى گواهى دهم که آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیدهات و فرزند برگزیدهات بود که کامیاب شد
بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ
به بزرگداشت تو، گرامیش کردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاکزادى
وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ
و قرارش دادى یکى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکى از کسانى که از حق دفاع کردند
وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ
و میراثهاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى
فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ
او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانهاى (براى کسى) نگذارد و بیدریغ خیرخواهى کرد و جان خود را در راه تو داد
لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛
تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانى که دنیا فریبشان داد.
وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ
و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندک و بى مقدار و بزرگى کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند،
وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ
و تو و پیامبرت را به خشم آوردند
وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ
و پیروى کردند از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و کسانى را که بارهاى سنگین گناه به دوش مىکشیدند
الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ
و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد
اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً
خدایا آنان را لعنت کن به لعنتى وبال دار و عذابشان کن به عذابى دردناک
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء
اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ
گواهى دهم که به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانتدار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى
حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ
و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم که خدا به راستى وفا کند بدان وعدهاى که به تو داده،
وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ
و به هلاکت رساند هر که را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسى که تو را کشت و گواهی دهم که تو به خوبى وفا کردى به عهد خدا،
وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ،
و جهاد کردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند کسى که تو را کشت
وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ
و خدا لعنت کند کسى که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمى که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،
اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
خدایا من تو را گواه مىگیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.
اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،
گواهى دهم که تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهایى پاکیزه
لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،
که آلودهات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نکرد از لباسهاى چرکینش
وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،
و گواهى دهم که به راستى تو از پایههاى دین و ستونهاى محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی
وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،
و گواهى دهم که تو به راستى پیشواى نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماى راه یافتهاى
وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى
و گواهى دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانههاى هدایت
وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ
و رشتههاى محکم (حق و فضیلت) و حجتهایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم که من به شما ایمان دارم
وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ،
و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است
وَ اَمْرى لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ،
و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَرْواحِکُمْ،
پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما
وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ.
و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان.
آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.
آمین اى پروردگار جهانیان.