بسم الله الرحمن الرحیم
دامنهای آ لوده
بررسی علل و آثار شوم رابطه ناسالم
بین
مردان و زنان
به انضمام
حکایتهای متنوع
به قلم :
حاج سید میر احمد فقیه نی ریزی
از چاپ خارج شده است و بزودی جهت
استفاده عزیزان در این وبلاگ درج خواهد شد
از زیارت اهل قبور چه می دانیم؟
(قسمت چهارم)
(عکسهای هر چهار قسمت از وادی السلام نجف میباشد)

12- پاداش صدقه دهنده برای مردگان چیست؟
امام صادق«ع» در مورد پاداش صدقه دهنده (برای میت) چنین می فرماید: «خداوند هزار شهر از شهرهای بهشتی به او می دهد و هزار تن از حوری های بهشت را با لباس های فاخر به ازدواج او درمی آورد و هزار حاجت از حاجات دنیایی او را نیز برآورده می گرداند».[1]
13- چه هدیه ای برای مردگان بفرستیم؟
بعضی از اصحاب حضرت رسول خدا«ص» از آن حضرت نقل کرده اند که حضرت فرموده اند: برای مردگان خود هدیه بفرستید .
پس گفتند: هدیه مرده ها چیست ؟
حضرت فرمودند: صدقه و دعا .
و فرمود: ارواح مؤمنین هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانه ها و منزل های خود می آیند و فریاد می کنند هر یک از ایشان به آواز حزین با گریه: ای اهل من و ای پدر من و مادر من و خویشان من، مهربانی کنید بر ما (خدا رحمت کند شما را) به آنچه در دست ما بود و عذاب و حساب آن بر ماست و نفعش برای غیر ما و هر یک فریاد می کنند ، خویشان خود را که مهربانی کنید بر ما به درهمی با قُرص نانی یا جامه ای که خداوند شما را از جامه بهشت بپوشاند. پس رسول خدا«ص» گریست و ما هم گریه کردیم و آن جناب از زیادی گریه، قدرت بر سخن گفتن نداشت. پس فرمود: اینها برادران دینی شمایند که در خاک پوسیده شدند بعد از سرور و نعمت، پس ندا می کنند به عذاب و هلاکت بر جان های خود و می گویند: وای برما! اگر آنچه را که در دست ما بود در طاعت و رضای خداوند انفاق می کردیم محتاج نبودیم به سوی شما. پس برمی گردند با حسرت و پشیمانی و فریاد می کنند: زود بفرستید صدقه مردگان را.[2]
* به این حکایت درباره ارسال غذا برای مردگان توجه کنید:
در شهر سمرقند، یکی از مسلمانان بیمار شد، نذر کرد که اگر سلامتی خود را باز یابد، مزد کار روز جمعه اش را به نیت پدر و مادرش که از دنیا رفته بودند، صدقه بدهد. او پس از مدتی، سلامت خود را بازیافت، به نذر خود وفا کرد، و مزد کار روز جمعه اش را به نیّت پدر و مادرش صدقه می داد، تا این که در یکی از روزهای جمعه، هر چه به دنبال کار رفت، کاری پیدا نکرد، در نتیجه آن روز مزدی به دست نیاورد تا به نیت پدر و مادرس صدقه بدهد. از یکی از علمای عصر خود پرسید: این جمعه کاری برایم پیدا نشد تا مزدش را به نیت پدر و مادرم صدقه بدهم، اکنون چه کنم؟
آن عالم به او گفت: «از خانه بیرون رو، پوست خربزه یا ... را پیدا کن و آن را بشوی و برو سر راه دهقانان که از صحرا باز می گردند بایست و آن پوست را پیش الاغ آنها بینداز و ثوابش را به روح پدر و مادرت، نثار کن». او به این دستور عمل کرد، شب شنبه پدر و مادرش را در عالم خواب دید که با شادمانی بسیار، او را در آغوش محبت خود گرفتند و به او گفتند: «ای فرزند! برای ما آنچه لازم بود، پاداش فرستادی، تا این که ما به خربزه میل وافر داشتیم، آن را نیز برای ما فرستادی، تو ما را خشنود ساختی، خدا تو را خشنود کند».[3]
14- آثار قرائت قرآن و دعا برای مردگان را بیان کنید:
به این حکایت توجه کنید:
بانویی به نام «باهیه» از زنان وارسته و باکمال بود، او هنگام مرگش سر به آسمان بلند کرد و گفت: «ای خدای من! ای ذخیره من، ای مورد اعتماد من در زندگی و بعد از مرگ، مرا هنگام مرگ تنها نگذار، و وحشت قبر را از من دور ساز». او از دنیا رفت، پسرش هر شب و روز جمعه، کنار قبرش می رفت، قدری قرآن می خواند و سپس برای او دعا و طلب آمرزش می کرد، و همچنین برای اهل آن قبرستانی که مادرش در آن دفن بود، دعا و استغفار می نمود.
آن پسر، شبی مادرش را در خواب دید و احوال او را پرسید، مادر گفت: «پسر جان! مرگ، دارای سختی ها و دشواری های جانکاه است، ولی من هم اکنون بحمدالله در برزخی هستم که فرش شده و با ریحان بهشتی ، خوشبو گشته و متکاهای بهشتی در آن نهاده شده است» پس گفت: مادر جان! چه حاجتی داری؟
مادر گفت: پسرم! هرگز در شب و روز جمعه، از زیارت ما و دیدار در کنار قبر ما، دریغ نکن، هنگامی که تو کنار قبرم می آیی و قرآن و دعا می خوانی، بسیار شاد می شوم، آن هنگام که به سوی قبر من می آیی، مردگان مرا مژده می دهند و می گویند: ای باهیه! پسرت به سوی تو می آید»، من از مژده آنها، شاد می گردم، مردگانی که در اطراف من هستند، نیز شاد می شوند».
آن جوان (پسرباهیه) هر شب و روز جمعه کنار قبر مادرش می رفت، و پس از تلاوت چند آیه از قرآن، دعا کردن می گفت:
« اَنَسِ الله وَحشتَکُم وَ رَحَمَ غُربَتَکُم وَ تَجاوَزَ عَن سَیِئاتِکُم وَ تَقَبَّل حَسَناتَکُم ؛ خدا وحشت شما را با انس خود، برطرف سازد، و به غریبی شما رحم کند، و از گناهانتان بگذرد، و نیکی های شما را بپذیرد».
آن جوان گفت: شبی در خواب دیدم؛ جمعی نزد من آمدند و گفتند: «ما اهل قبرستان هستیم، آمده ایم از شما تشکر کنیم، و تقاضا کنیم که قرائت قرآن و دعا در کنار قبر ما را ادامه دهی و قطع نکنی».[4]
رسول خدا«ص» فرمود: کسی که در مزار مسلمانان، یکی از آیات قرآن را برای اموات بخواند، خداوند ثواب هفتاد پیامبر را به او می دهد.[5]
15- خواندن آیه الکرسی برای اهل قبور چه اثری دارد؟
رسول خدا «ص» فرمود: «هرگاه مؤمن آیه الکرسی بخواند و ثواب آن را به اهل قبور هدیه کند، خداوند به هر حرفی برای او فرشته ای قرار می دهد که تا روز قیامت برای او تسبیح گویند».[6]
از پیامبر اکرم«ص» در فضیلت آیه الکرسی روایت شده که فرمودند: «هر کس آن را قرائت کند و ثوابش را برای اموات و گذشتگان قرار دهد، خداوند گناهان آنان را بیامرزد».[7]
از زیارت اهل قبور چه می دانیم؟
(قسمت سوم)
(برگرفته از کتاب بارگاه نور تالیف حاج سید میر احمد فقیه نی ریزی)
8- آیا اعمال خیر فرزندان اثری برای پدر و مادر مرحوم آنان دارد؟
در پاسخ به این سؤال به این احادیث توجه فرمائید:
الف- رسول خدا «ع» فرمود: «حضرت عیسی بن مریم«ع» از قبری گذشت که صاحب آن قبر را عذاب می کردند، پس از یک سال دیگر حضرت عیسی«» از آن جا عبور کرد، دید عذاب از صاحب آن قبر برداشته شده است. پس گفت: ای پروردگار من، من بر این قبر در سال پیش گذشتم، دیدم صاحبش در عذاب بود و امسال که بر او گذشتم می بینم عذاب از او برداشته شده
پس وحی رسید به حضرت عیسی«ع» که: «یا روح الله! از برای صاحب این قبر فرزند صالحی بود که به حد بلوغ رسید پس راهی را اصلاح و درست کرد. یتیمی را پناه و جای داد. پس من او را آمرزیدم، به سبب این عمل که فرزندش به جا آورد».[1]
امام صادق«ع» فرمود: « هر مسلمانی که به نیابت از سوی مردگان عمل صالحی انجام دهد، خداوند ثواب آن را برای خود او دوچندان می کند و از آن عمل نفعی هم برای صاحب قبر می فرستد».
حضرت صادق«ع» فرمود: «ممکن است شخصی در زمان حیات پدر و مادر خود مورد غضب و نفرین آنها باشد، ولی او پس از مرگ آنها برایشان خیرات و صدقات بدهد، دین آنها را پرداخت کند، نماز و روزه برای آنها بخواند و همیشه در فکر آنها باشد تا این که بر اثر ثوابی که از این اعمال به آنها می رسد در حق او دعا کنند و خداوند این فرزند را مورد عفو و لطف و مرحمت خود قرار دهد».[2]
امام صادق«ع» فرمود: «هر کس از مسلمانها که برای مرده ای عمل صالح انجام دهد، خداوند اجر و ثواب آن عمل را برای عامل چند برابر می کند و از پرتو آن عمل میت نیز بهره مند می گردد».[3]
9- تأثیر نماز وحشت برای میت چیست؟ و کیفیت آن را بیان کنید:
سید بن طاووس از حضرت رسول«ص» روایت کرده که فرمود: «نمی گذرد بر میت ساعتی سخت تر از شب اول قبر، پس مردگان خود را به صدقه رحم نمایید و اگر نیافتی چیزی که صدقه بدهی پس یکی از شما دو رکعت نماز بخواند و در رکعت اول حمد یک مرتبه و سوره توحید دو مرتبه و در رکعت دوم حمد یک مرتبه و سوره تکاثر دو مرتبه و سلام دهد و بگوید: اَللهمَ صَلّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ ابعَث ثَوابَها اِلی قَبرِ ذلِکَ المَیّت فلان بن فلان. پس حق تعالی می فرستد همان ساعت هزار ملک به سوی قبر آن میت با هر مَلَکی جامه ای و حلّه ای و تنگی قبر او را وسعت دهد تا روز نفخ صور و عطا کند به نماز کننده به عدد آنچه آفتاب بر آن طلوع می کند حسنات و برای او چهل درجه بالا برده می شود». مستحب است در شب اول قبر دو رکعت نماز وحشت برای میت بخوانند، در رکعت اول سوره حمد و آیه الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر بخواند و بعد از سلام نماز بگویند: اللهم صل علی محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الی قبر فلان.[4] و به جای این کلمه اسم میت را بگویند.رسول خدا«ص» فرمود: «وقتی از دفن میت خود فارغ شدید ، ورثه یا خویشان و یا دوستان او کنار قبر بایستند دو رکعت نماز(وحشت) بخوانند، خداوند به واسطه این نماز عذاب قبر را از میت برمی دارد».[5]
10- تأثیر صدقه برای اهل قبور چیست؟
امام صادق«ع» فرمودند: «چرا در حق پدر و مادر خودتان، زنده باشند یا مرده، نیکی نمی کنید؟ اگر برای آنها نماز بخوانید، روزه بگیرید، صدقه بدهید، خداوند ثواب این اعمال را به آنها می رساند و به شما برای این عمل نیکی که انجام داده اید پاداش بیشتری عنایت می کند»[6]
11- آیا صدقات به اهل قبور می رسد؟
هشام بن سالم می گوید: به امام صادق«ع» عرض کردم: «نماز و دعا و صدقه ای که برای میت انجام می شود به آنها می رسد؟»
حضرت فرمود: «بلی» .
پرسیدم: «آیا می فهمند این صدقات را چه کسی برای آنها فرستاده؟»
فرمودند: «بلی، تا آن جا که ممکن است شخص صدقه دهنده مورد غضب صاحب قبر باشد و با این صدقه و نماز و عبادت، موجبات رضایت مرده را فراهم نماید و از او راضی شود».[7]
امام صادق«ع» فرمود: « هرگاه فردی به نیابت از مرده ای صدقه دهد و یا عمل نیکویی انجام دهد، خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار مَلَک به قبر آن مرده گسیل می کند که در دست هر مَلَکی طبقی از نعمتهای بهشتی است».
از زیارت اهل قبور چه می دانیم؟
(قسمت دوم)
(برگرفته از کتاب بارگاه نور تالیف حاج سید میر احمد فقیه نی ریزی)
5- آیا صاحب قبر، کسی را که به ملاقاتش می آید را می شناسد؟
بعضی از صالحین گفته اند: «مردگان زوارشان را در روز جمعه و یک روز قبل و یک روز بعد آن می شناسند و نامهایشان را می دانند».[1]
6- آیا ممکن است آداب زیارت اهل قبور را بیان کنید:
بهتر است روز پنج شنبه به زیارت اهل قبور بروید، و در روزهای دیگر اشکال ندارد.
بهتر است رو به قبله در مقابل قبر بنشینید و دست خود را روی قبر بگذارید و دعا بخوانید.
زیارت کننده با وضو باشد.
در قبرستان با وقار و با آرامش حرکت کنید.
در قبرستان از حرفهای بیهوده، پرهیز کنید، دائم مشغول ذکر الهی شوید.
در قبرستان، انسان تفکر کند و به فکر تاریکی قبر و تنهایی قبر و وحشت قبر باشد.
راه رفتن روی قبر و تکیه نمودن و یا نشستن بر روی قبر مکروه است.
زیارت کننده در قبرستان از خنده و شوخی پرهیز کند. در روایت آمده هر که در قبرستان بخندد، برمی گردد در حالی که سنگینی گناهی به اندازه کوه احد بر دوش او بار شده است.
مستحب است روی قبر آب پاشیده شود و با دست روی قبر را شستشو داد.
عده ای از امام صادق«ع» درباره پاشیدن آب بر روی قبر پرسیدند، حضرت فرمود: «تا وقتی که رطوبت در خاک قبر باقی است، عذاب از میت کنار می رود».[2]
امام صادق «ع» درباره شیوه آب پاشیدن بر روی قبر چنین می فرماید: به سمت قبله باش، ابتدا از طرف سر میت آب بریز تا پای میت، بعد بر قبر دور می زنی ، مستحب است کنار قبر مؤمن، قرآن خوانده شود و هر سوره ای از قرآن را که می توانی بخوانی، ولی بهتر است سوره یاسین و ملک، نور، حمد و اخلاص خوانده شود ، مستحب است کنار قبر میت ، دعا خوانده شود و برای او طلب مغفرت شود.
7- ممکن است وقت اختصاصی زیارت اهل قبور را بیان کنید:
در پاسخ به این سؤال توجه شما عزیزان را به پنج حدیث جلب می کنم:
الف- امام صادق«ع» می فرماید: «رسول خدا«ص» در عصر هر پنج شنبه با عده ای از اصحاب خود به قبرستان بقیع تشریف می برد و بر آنها سلام می فرستاد و دعا می کرد».[3]
امام حسین«ع» هر شب جمعه به زیارت قبر امام حسن«ع» می رفت.[4]
امام صادق«ع» فرمود: «فاطمه زهرا«س» در صبح شنبه به کنار قبور شهدا می رفت»
و در روایت دیگر آمده: «فاطمه زهرا«س» هر هفته دو بار روزهای دوشنبه و پنج شنبه بر سر تربت شهیدان احد رفتند».[5]
امام باقر«ع» می فرماید: «روز جمعه مردگان خود را زیارت کنید، و آنان را از تنگی نجات دهید».
زیارت اهل قبور در شب کراهت دارد.
در روایتی دیگر، از حضرت امام باقر«ع» درمورد زیارت اهل قبور پرسیدم، حضرت فرمودند: اگر روح مرده ای در فشار و نگرانی باشد و شما بین طلوع فجر و طلوع خورشید، او را زیارت کنید، خداوند به او وسعت می دهد و روح مرده را از نگرانی خارج می گرداند.
از زیارت اهل قبور چه می دانیم؟
(قسمت اول)
(برگرفته از کتاب بارگاه نور تالیف حاج سید میر احمد فقیه نی ریزی)

زیارت اهل قبور ، پرسش ها ، پاسخ ها
پاسخ به پانزده سؤال پیرامون فوائد زیارت اهل قبور
1- زیارت اهل قبور چه فوائدی دارد؟
پاسخ :
زیارت اهل قبور ، برای یادآوری آخرت است.
زیارت اهل قبور ، برای عبرت گرفتن است.
زیارت اهل قبور ، موجب رقت دلها می شود.
زیارت اهل قبور ، موجب گریه چشم می شود.
زیارت اهل قبور ، سبب بی میلی انسان به دنیا می شود.
زیارت اهل قبور ، و خواندن دعا و قرآن برای اموات مانع از فشار قبر می شود.
زیارت اهل قبور ، موجب بیداری انسان می شود.
زیارت اهل قبور ، موجب خوشحالی اموات می شود.
زیارت اهل قبور ، سیره معصومین و اولیاء خداست.
زیارت اهل قبور ، یک امر مستحب است که انسان کنار قبر علماء و صالحین و مؤمنین و شهداء و پدر و مادر برود و برای آنها طلب مغفرت نماید و برای شادی روح آنها قرآن و دعا بخواند.
2-در چه مواقعی بهتر است به زیارت اهل قبور برویم؟ پاسخ این سؤال را با حدیثی از جناب ابوذر بیان می کنیم: ابوذر «رضی الله عده» گفت: رسول اکرم«ص» به من فرمود: «ای ابوذر! من تو را وصیت می کنم، و وصیت مرا نگهدار، شاید خدایت سود بخشد، مجاور قبر باش تا آخرت را به یاد تو آورد، و روزها به زیارت قبور رهسپار شو و شب هنگام به زیارت آنها مرو».[1] 3- وقتی که به زیارت اهل قبور می رویم، آنها چه احساسی دارند؟ در جواب به این سؤال به این دو حدیث توجه کنید: الف) شخصی از امام صادق«ع» سؤال کرد که: «آیا ما به زیارت اموات برویم؟» امام«ع» فرمود: «آری». آن شخص پرسید: «آیا وقتی به زیارتشان می رویم متوجه آمدن ما می شوند؟». امام«ع» فرمود: «آری، به خدا قسم آمدن شما را می فهمند و خوشحال می شوند و با شما اُنس می گیرند».[2] «مردگان خود را دیدار کنید، پس به راستی که آنان به دیدار شما خوشحال می شوند و باید که مرد خواسته ها و حاجات خود را نزد آرامگاه پدر و مادرش (از خداوند) بخواهد، البته پس از آنکه برای آنان دعا نمود (و از خداوند برای آنان رحمت و مغفرت خواست).[3]
عشق با زینب(س) تبانی کرده است/
رنگ گل را ارغوانی کرده است/
هست عشق دلبریت، عشق او/
صبر زانو می زند در پیش او/
(وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد)

ازحضرت زینب (س)چه می دانیم؟
(قسمت اول)
ولادت
ثمره ازدواج مبارک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن است.
بنابر آنچه که از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» که آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شکم مادر جان داد و به دنبال این حادثه دردناک و صدماتی که بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا کرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است که به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.
...................................................................................................................................
پدر زینت
زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد ، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است که نام زینب در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاریهایش، زیبا،درخشان و جاودانی است.
مراسم نامگذاری این درّ ولایت را در تاریخ این گونه میخوانیم:
.....................................................................................................................................
نامی آسمانی
هنگام ولایت زینب کبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست کرد که نامی برای فرزندشان انتخاب کند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمیگیرم، صبر میکنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم میگیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام میرساند و میفرماید: نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه میکنم که همه این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است.
یعنی همان گونه که فداکاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است.
.....................................................................................................................................
با پیامبر خدا
بنابر اینکه ولادت زینب علیها السلام در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اکرم در سال یازدهم؛ زینب بیش از پنج سال با پیامبر نبوده است و این مدت زمان، کافی است که او از اصحاب پیامبر اسلام به شمار آید. بر این مبنا کسانی که شرح حال اصحاب پیامبر اسلام را نوشته اند، نام زینب را زینتبخش کتاب خود ساختهاند.
.....................................................................................................................................
در دامان عطوفت
این پنج سال فرصتی بود که زینب علیها السلام از تابش نور وجود پیامبر بهره گیرد و پیامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش کند و از جرعههای معرفت سیراب سازد و حدیث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا که پیامبر بر مصیبت ها و ناگواری های مسیر زندگی زینب به خوبی واقب بود و می دانست که تاب تحمل این زنجها و حوادث ناگوار را تنها روحی بلند و قلبی چون کوه و دلی سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گویا مصیبت و سختی، با سرنوشت زینب عجین گشته و خداوند صبر و پایداری را در او جلوهگر ساخته است تا اسوه و الگویی برای همه پویندگان راه خدا باشد.
.....................................................................................................................................
رؤیایی دردناک
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رؤیا می نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو میکند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر میکند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رؤیا را در تاریخ چنین میخوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو میافتادم؛ تا اینکه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».
پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا میرود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آنها هم از دنیا میروند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک میگردد».
.....................................................................................................................................
اولین واقعه
چندی نگذشت که گوشه ای از خواب زینب به وقوع پیوست و سایه پرمهر و عطوفت پیامبر اکرم از سر زینب کبری و مسلمین رخت بربست و او اولین پناهش را از دست داد و این نخستین مصیبتی بود که در کودکی روح لطیف او را آزرده ساخت. و این تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناکی است که در پیش رو دارد.
ولی این راست قامت همیشه تاریخ بشریت هرگز سر ذلت در برابر مصیبت ها و سختیهای زندگی و تاریخ خم نخواهد کرد او با استواری زیبندهای رسالت خویش را که حفظ جاودانگی اسلام است در میان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.
.....................................................................................................................................
با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامی خویش چند ماهی بیش در این دنیا نماند. بنابراین زینب از محبتهای مادری چون صدیقه کبری بیش از چند ماهی بهره نجست.
این دوران کوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشیبها و خاطرههای تلخ و شیرینی که زینب را برای ادامه حرکت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشکلات و مصائب زندگی آماده می ساخت. زینب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمی دید. فاطمه در غم از دست دادن پدری چون رسول خدا و حمایتهای او چندان گریست که نام او را در شمار گریه کنندگان معروف تاریخ چون آدم، یعقوب، یوسف و امام سجاد آوردهاند.
زینب در تمامی این دوران با مادر در کنار او بود و صحنههای مصیبتبار رحلت پیامبر خدا و اندوه بیکران مادر و ظلم و جنایت دشمنان* در حق اهلبیت پیامبر را نظاره میکرد و همه این ناملایمات بر قلب کوچکش فرود میآمد و او برای خدا صبر میکرد و پایداری در راه خدا را پیشه خود میساخت، تا زمینهای باشد برای تحمل مصیبتها و رنجهای بزرگتری که در انتظار او بود.
.....................................................................................................................................
دفاع از حق
زینب در مجلس سخنرانی مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبیت و فدک حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به یاد داشت؛ به طوری که خود یکی از راویان آن خطبه به شمار میآید.
او از مادرش آموخت که چگونه باید در مقابل دشمنان ایستادگی کرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده میشد که با سخنان خود در بازار کوفه و کاخ ابن زیاد و یزید، ظلم و جنایت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولایت دفاع کند
.....................................................................................................................................
با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامی خویش چند ماهی بیش در این دنیا نماند. بنابراین زینب از محبتهای مادری چون صدیقه کبری بیش از چند ماهی بهره نجست.
این دوران کوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشیبها و خاطرههای تلخ و شیرینی که زینب را برای ادامه حرکت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشکلات و مصائب زندگی آماده می ساخت. زینب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمی دید. فاطمه در غم از دست دادن پدری چون رسول خدا و حمایتهای او چندان گریست که نام او را در شمار گریه کنندگان معروف تاریخ چون آدم، یعقوب، یوسف و امام سجاد آوردهاند.
زینب در تمامی این دوران با مادر در کنار او بود و صحنههای مصیبتبار رحلت پیامبر خدا و اندوه بیکران مادر و ظلم و جنایت دشمنان* در حق اهلبیت پیامبر را نظاره میکرد و همه این ناملایمات بر قلب کوچکش فرود میآمد و او برای خدا صبر میکرد و پایداری در راه خدا را پیشه خود میساخت، تا زمینهای باشد برای تحمل مصیبتها و رنجهای بزرگتری که در انتظار او بود.
.....................................................................................................................................
دفاع از حق
زینب در مجلس سخنرانی مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبیت و فدک حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به یاد داشت؛ به طوری که خود یکی از راویان آن خطبه به شمار میآید.
او از مادرش آموخت که چگونه باید در مقابل دشمنان ایستادگی کرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده میشد که با سخنان خود در بازار کوفه و کاخ ابن زیاد و یزید، ظلم و جنایت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولایت دفاع کند
از زندگی حضرت زینب(س) چه می دانیم؟
(قسمت دوم)
آخرین دیدار
سرانجام زمان آخرین دیدار و وداع با مادر فرا میرسد و تکفین مادر پایان مییابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خویش وداع میکنند و لحظاتی مادر را در آغوش میگیرند، چنان که فرشتگان از این صحنه دلخراش می گریند... بیایید گوشه ای از این ماجرای غمافزا را از زبان امیرالمؤمنین بشنویم:
«زمانی که خواستم کفن زهرا را گره بزنم، به امکلثوم، زینب، حسن و حسینم گفتم: بیایید از مادرتان توشهای برگیرید که این آغاز جدایی است و دیدار بعدی در بهشت خواهد بود.
حسن و حسین به طرف مادر آمدند؛ در حالی که چنین میگفتند: اندوه و حسرتی که از فقدان جدّمان پیامبر و مادرمان فاطمه داریم هرگز خاموش نمیشود. ای مادر حسن! ای مادر حسین! هنگامی که جدّمان محمد مصطفی را دیدی سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنیا یتیم شدیم.
علی فرمود:
به خدا سوگند مشاهده کردم که زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتی به سینه چسباند که ناگاه هاتفی از آسمان ندا داد که ای ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگیر که به خدا سوگند این دو فرزند، ملائکه آسمان را به گریه انداختند؛...».
و بدین سان زینب مادری مهربان، مونسی عطوف و پناهی آرامبخش را در سنین کودکی از دست میدهد که غم هجران او بر قلب کوچکش سنگینی میکند. ولی او که مسئله آموز مکتب پیامبر و فاطمه و علی است لحظهای و ذره ای در راه هدف خود تردید نمیکند و با استواری گام برمیدارد و رسالتش را به انجام میرساند.
.....................................................................................................................................
بعد از مادر
دیگر شمع وجود مادر روشنی بخش خانه علی نیست. لزوم نگهداری از فرزندان فاطمه ایجاب میکرد که شخصی عهده دار این مهم شود. فاطمه این امر مهم را در آخرین روزهای زندگیش پیش بینی کرده بود و مادری مهربان برای فرزندانش و همسری برای علی در نظر گرفته و ازدواج با او را به علی توصیه نموده بود. این افتخار نصیب بانوی بزرگواری به نام «امامه» شد که به فرموده فاطمه برای فرزندانش همانند خود او بود.
زینب بعد از مادر در سایه تربیتهای پرمهر پدری چون علی و در کنار برادرانی چون حسن و حسین رشد مییابد و از همان دوران کودکی مشکلات فراوان و فشارهای روحی بیشماری را تجربه کرده و در برابر آنها مقاومت میکند و بدین گونه دوران کودکی را پشت سر میگذارد.
هر چند زینب کوچکتر از حسن و حسین است، ولی از آنجا که دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادری چون فاطمه از او تراوش میکند، علاقه و پیوند روحی و عاطفیای که میان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدنی است. و این ارتباط روحی تا پایان عمر استمرار مییابد و زینب لحظهای نمیتواند دوری و اندوه این جگرگوشگان فاطمه را تاب بیاورد و چنانکه خواهیم دید تا آخرین لحظات، چون مادری مهربان به آنان عشق می ورزد و هر و محبت نثارشان میکند و چیزی نمیتواند مانع این پیوند و بستگی گردد.
.....................................................................................................................................
زندگی مشترک
اینک زینب به سالهای تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او میداند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست، رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمیکند. او میداند که باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در کنار برادرش باشد. او میداند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری، و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید میکند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان مییابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل میگردد.
.....................................................................................................................................
همسر زینب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علی و از جانبازان جبهه موته و شهیدان بزرگ اسلام است. شخصیت جعفر بن ابیطالب را که معروف به جعفر طیار است، میتوان از اظهار علافه و سخنان پیامبر اکرم درباره او دریافت. هنگام فتح خیبر، زمانی که جعفر از حبشه مراجعت کرد پیابمر او را آغوش گرفت و میان دیدگانش را بوسید و فرمود: نمیدانم به خاطر کدام یک خوشحالتر باشم، به خاطر ورود جعفر یا فتح خیبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زمانی که جعفر در جبهه موته جنگید و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمین بیفکند، پیامبر خدا فرمودند: خداوند به جای دو دست دو بال به جعفر عنایت کرد که در بهشت با آنها پرواز کند و از همین روست که او به جعفر طیار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و این ولادت زمانی رخ داد، که جعفر به همراه همسرش و عدهای دیگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پیشنهاد پیامبر اکرم(ص) به حبشه هجرت کرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پیامبر اکرم بود.
در تاریخ آمده است: هنگامی که جعفر پدر عبدالله به شهادت رسید، پیامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بیاورید. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت، بوسید و چشمهایش پر از اشک شد. و این گونه از عبدالله که کودکی بیش نبود تفقد و دلجویی فرمود.
بعد از پیامبر اکرم تاریخ شاهد رشادتها و فداکاریهای عبدالله در کنار امیرالمؤمنین(ع) بوده و او در جنگ صفین از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نیز در آن زمان زبانزد بوده است.
.....................................................................................................................................
در محیط خانه
بدون شک در دورانهای مهم تربیت انسان و شکلگیری شخصیت او دوران کودکی است. تأثیر پذیری انسان از محیط و اطرافیان خود در این دوره، به مراتب بیشتر و عمیقتر از دورههای دیگر زندگی است. اعمال، رفتار، برخوردها و به طور کلی شیوه معاشرت پدر و مادر در خانه و کیفیت ارتباط آنان با یکدیگر و دیگر افراد، در روح و خلق و خوی فرزند اثری مستقیم خواهد گذاشت، روح حساس و لطیف فرزند را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر میتوانند، زشتی و زیبایی رفتار وسلوک خود را در آینه شفاف و زلال کودک خود بنگرند و حرکات، روحیات و خصلت های کودکشان را نمونهای از روحیات و صفات خود بدانند.
به خاطر این روح الگو خواهی و تربیت پذیری ،پیرامون تربیت کودکان و پرورش فکری، اعتقادی و اخلاقی آنان در روایات توصیه های فراوانی شده است. تأثیر این تربیتها، به قدری است که علی(ع) قلب کودک و مرکز دریافت های او را همانند زمین خالی و بدون کشتی میداند که هر بذری را پذیراست.
بنابراین میتوان شخصیت و آینده کودک را مرهون تربیتها و پرورشهای عملی پدر و مادر دانست که فرزند به صورت الگو از آنان کسب کرده است.
اما زینب، در خانه ای تربیت و رشد یافت، که عالی ترین نمونه زندگی خانوادگی است و در طول تاریخ بشر خانوادهای به این بزرگی و عظمت نیامده است و نخواهد آمد. شخصیت زینب در خانه ای شکل گرفت که نور ایمان در آن می درخشید و سرشار از صفا و صمیمیت و آکنده از معنویت و عشق به خدا بود. خانه ای که پدری چون علی دارد و مادری چون فاطمه، پدر و مادر معصومی که تمایلات نفسانی و هوی و هوس در آنان راه نداشت و انگیزه حرکتها و فعالیتهایشان فقط انجام وظیفه الهی بود. آنان جز به رضای خدا به چیزی دیگر نمی اندیشیدند و جز برای پیشرفت اسلام و نجات بشریت گام برنمیداشتند.
زینب در این محیط و تحت تربیت چنین پدر و مادری رشد مییابد و در چنین مدرسه ای معارف الهی و آداب اسلامی را فرا میگیرد و به تربیت دینی و فضائل اخلاقی دست مییابد و به کمال میرسد.
و بدین گونه مهمترین و اساسیترین کلاس آموزش خانهداری، شوهرداری، تربیت فرزند، اداره زندگی و به طور کلی آداب معاشرت زینب، دورانی بود که در کنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شیوه زندگی او الگو میگرفت تا زمانی او نیز همچون مادرش ـ که زیباترین و خداییترین زندگی را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظیفه کند.
او شاهد بود که چگونه مادرش برای ایجاد کانونی آرامبخش و انباشته از صفا و صمیمیت و روح و معنویت تلاش میکرد. او این سخن پدرش را شنیده بود که میفرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه میکردم،تمام غم و غصه هایم برطرف میشد و او هیچ گاه مرا خشمگین نکرد.
زینب نمونه باشکوه صمیمیت، همدلی و همراهی را در کانون پرمهر پدر و مادر خویش مشاهده کرده بود، و لذت آن را از یاد نمی برد. او شاهد تلاشهای مادرش در خانه بود و دستهای تاول زده مادر و زحمتهای خانهداری را دیده بودو اجر و پاداش کار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همکاری در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و میدید که پدر هیزم و آب خانه را تهیه میکرد و مادر آسیا میکرد، خمیر می ساخت و نان می پخت.
زینب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از یاد نمی برد و عطوفت های مادر از شیرین ترین خاطرههای او بود. او سخنرانی مادرش در مسجد ـ در رفاع از کیان اسلام و ولایت ـ را فراموش نمیکرد و از آن درس دینداری و حراست از دستاوردهای جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم را فرا میگرفت و حمایت از دین خدا را برای خود فرض و لازم می دانست.
و بالاخره شخصت والایی چون زینب کبری که در کانون ولایت رشد یافته و در سایه این تربیتها بزرگ شده است، دریایی است از معرفت و فضیلتهای انسانی و تجربه های اخلاقی و تربیتی که از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اکنون به خانه شوهر میرود و کانون زندگی را تشکیل میدهد و به عنوان مربی بزرگ و نمونهای در سنگر مقدس خانه انجام وظیفه میکند و برای اسلام فرزندان برومندی را تربیت میکند که نتایج درخشان آن را در آینده تاریخ زندگانی زینب ملاحظه خواهیم کرد.
.....................................................................................................................................
در مکتب پدر
بانوی بزرگ اسلام زینب کبری حدود سی و پنج سال داشت که پدرش علی به شهادت رسید. او بدون تردید از دوران حیات پدر بزرگوارش آگاهیها و بهرههای فکری و معنوی فراوانی گرفته است و خاطرات زیادی از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شیرینی که هر کدام در شکلگیری شخصیت زینب و سازندگی او تأثیر عمیقی داشته است.
.....................................................................................................................................
صبر و بردباری
او روزها و سالهای مظلومیت پدر را خوب به یاد داشت و شاهد بود که بعد از رحلت پیابمر اسلام، ولایت پدرش را که بزرگترین شخصیت جهان اسلام بعد از پیامبر بود، نادیده گرفتند و بر جایگاهی که پیامبر بعد از خود برای علی(ع) تعین کرده بود و کراراً آن را گوشزد میکرد و مسلمانان را به آن توصیه میفرمود عاصبانه تکیه زدند و حق او را ضایع ساختند. بر کرسی هوسها نشستند و خود را جانشین و خلیفه پیامبر خواندند. و امیرالمؤمنین که جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمین نمی اندیشید همچنان صبر پیشه کردو رضایت خدا را بر هر چیز مقدم داشت و بیست و پنج سال سکوت اختیار کرد.
زینب در این دوران، حوادث را به دقت پیگیری میکرد و بر بینش و آگاهیهای خود می افزود. هواپرستی و دنیا طلبی بسیاری را میدید، دوست و دشمن را به خوبی از یکدیگر تمیز میداد و شاهد کینهتوزیهای ابوسفیانها و معاویه ها بود. دشمنان نقابداری که در ظاهر، لباس اسلام بر تن کرده بودند و سنگ اسلام به سینه میزدند و در باطن و حقیقت برای نابودی آن نقشه می کشیدند و حقایق را وارونه جلوه می دادند.
زینب، همه این دشمنیها را میدید و عظمت صبر پدر را درمییافت. هم او که فرمود:
«صبرت و فی العین قدیً و فی الحلق شجاً» شکیبایی ورزیدم همچون کسی که خاشاک چشمش را پر کرده و استخوان راه گلویش را گرفته است.
زینب از صبر او الهام میگرفت و درس فداکاری می آموخت. می آموخت که چگونه باید تمام مشکلات و رنجهای راه خدا را تحمل کرد، محرومیتها را پذیرا شد و مصالح فردی را فدای مصلحت اسلام کرد.
.....................................................................................................................................
عدالت گستری
دوران بیست و پنج سال مظلومیت و سکوت سپری میشود؛ مردم به خانه امیرالمؤمنین هجوم میآورند و علی(ع) که اندیشه ای جز حق در او راه ندارد برای رهایی بخشیدن مردم از ظلمها، بیعدالتیها و انحرافاتی که بعد از پیامبر اکرم دامنگیر آنان شده بود، زمام حکومت را در دست میگیرد.
پنج سال حکومت علی(ع) برای زینب بسیار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستری در آن دوران چنان اوج داشت که بسیاری از کسان که به هوس متاع دنیا، ریاست، پست و مقام و ثروت اندوزی به سوی علی روی آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستیزه جوی او شدند. آنان ظطاقت شنیدن سخنی چون: «به خدا قسم آنچه از عطایای عثمان، و آنچه بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده، بیابم به صاحبش برمیگردانم؛ گرچه زنانی را به آن کابین بسته یا کنیزانی را با آن خریده باشند.» را نداشتند.
آنان دیدند که حضرت در برابر درخواست برادرش عقیل که به خاطر فقر چیزی از گندمهای بیتالمال میطلبید، آهنی گداخته به بدن او نزدیک کرد و در مقابل ناله برادرش عقیل، فرمود: «زنان در سوگ تو بگریند! از آهن تفتیده ای که انسانی آن را به صورت بازیچه، سرخ کرده ناله میکنی! اما مرا به سوی آتشی می کشانی که خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است! تو از این می نالی و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ که گردنبندی را از بیتالمال به امانت گرفته بود ـ که «اگر این امانت را از بیت المال به صورت عاریه ضمانتی نگرفته بودی نخستین زن هاشمی بودی که دستت را به خاطر دزدی قطع میکردم» ریشه های طمع را در آنان می سوزاند.
.....................................................................................................................................
ظلم ستیزی
دوران حکومت علی (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فریبی بود که ناآگاهان جامعه و دنیاطلبان را آلت دست قرار می دادند تا بهتر و بیشتر بتوانند به هوس ها و دنیاطلبی های خود دست یابند. علی و اسلام، دشمنان خطرناک و مکار و حیلهگری چون معاویه را در برابر خود داشت؛ که از همه چیز حتی مقدسات مردم برای پیشبرد اهداف شوم خود استفاده میکردند. دشمنان نادان و کج فهمی چون خوارج که در پناه پوستهای از دیانت با علی دشمنی میکردند و جمل سوارانی که عایشه همسر پیامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علی که برای عدالتگستری و ظلم ستیزی حکومت را در دست گرفته بود، جز مبارزهای سخت، طولانی و طاقتفرسا راهی در پیش خود نمی یافت.
زینب حوادث دردناک بعد از پیامبر را مشاهده میکرد، از آن عبرت میگرفت و درس می آموخت و بر بینش اجتماعی، سیاسی و تاریخی خود می افزود و افزون بر این از شجاعت، زهد، عبادت و فضیلتهای بیشمار پدرش الهام میگرفت. او که در مکتب چنین پدری درس آموخته بود، تمام آموختههای خود را در صحنههای بزرگی چون کربلا، کوفه، شام و... به نمایش گذارد، و با تدبیر و درایت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت کرد که دختر پدری است که تمامی عمر خود را در راه خدا و رضای او سپری کرده، با قدرت صبر پیشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمنستیزی کرده و بالاخره همه چیز را فدای محبوب خویش ساخته است.
.....................................................................................................................................
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجری صدایی آسمان و فضای شهر کوفه را پر کرد که خبر از شهادت امام عدالت و راستی، در محراب عبادت میداد. مردم و شیعیان کوفه سراسیمه خود را به امام خویش می رسانند تا از حال او جویا شوند. زینب علیها السلام، همچون دیگر فرزندان آن حضرت از اولین افرادی بود که خود را به بالین پدر رساند و فرق شکافتهاش را نظاره کرد.
زینب بانویی است حدود سی و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطری بس عمیق با پدری دارد که سی سال در سایه محبت های او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخنی به هنگام دیدن چهره خونین و سر شکافته پدر داشته است؟ پاسخ این پرسشها به خوبی روشن نیست. ولی ندبه های جانسوز زینب و بیان درد جانگدازش بر بالین پدر که صدای مردم بیرون از اتاق را به ناله بلند کرد، بیانگر عمق مصیبتی است که بر جان زینب وارد شده است. حادثهای که دل سنگ را آب میکند و دوستان حضرت را بیتاب، معلوم است با روح لطیف و دل پر مهر و عطوفت دختری چون زینب چه خواهد کرد.
شهادت امیرالمؤمنین و جدایی زینب از پدر بسیار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سایه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغدیده او بود. اما اکنون باید از این کانون محبت دل برگیرد و درد فراق پدر را بر دردهای دلش بیفزاید. و او که تربیت شده مکتب این چنین پدری است و جز به رضای خدا نمی اندیشد، جز صبر بر نمیگزیند.
دوران امامت امام حسن مجتبی علیه السلام
بهترین راه برای ترسیم تابلویی روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبی (ع)، بررسی تحلیلهایی است که علی (ع) در باره مردم کوفه دارد؛ زیرا زعامت همان مردم بعد از علی به عهده امام مجتبی واگذار شده است. مردمی که از نظر عقل و شعور ـ به تعبیر علی (ع) ـ همانند کودکان هستند و از نظر بی تعهدی و بیوفایی آنچنانند که علی (ع) آروز میکند: «ای کاش آنها را ندیده بودم!» و یا خواهان این است که ده نفر از لشکریان خود را بدهد و یک نفر از شامیان را بگیرد.
امام مجتبی با چنین مردمی و با چنان روحیههایی سر و کار داشت و طبیعی است که کار کردن با این مردم و مبارزه با دشمن به وسیله این جمعیت، بی فایده است و بدانجا می انجامد که سجاده از زیر پای امام میکشند، به ایشان اهانت میکنند و حضرت را مجروح میسازند.
زینب در روزگار برادرش امام مجتبی همانند روزگار مظلومیت پدرش، شاهد بی وفایی مردم و توطئههای حساب شده دشمنان و تبلیغات گسترده و دقیق معاویه و در نهایت تنها ماندن و مظلومیت برادرش امام مجتبی است. او جامعه و زمان خود را به خوبی میشناسد و میداند که ایستادگی در برابر ظلم و قیام علیه ظالم علاوه بر رهبری انسانی کامل و عبدی صالح به عنوان امام معصوم نیازمند امتی با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبی دریافت که مدعیان پیروی از اهلبیت در هنگام سختی و امتحان به سرعت رو به کاستی میگذارند و همه ارزشهای دینی و معنوی را به دنیای فانی می فروشند و امام معصومی چون امام مجتبی را فدای آمال و آرزوهای شیطانی خود میکنند. زینب دوست و دشمن واقعی را میشناسد و جز تسلیم و انقیاد و آمادگی برای اجرای منویات امامش از خود هیچ اراده و خواستی ندارد. زینب در این مدت خود را در رنجهایی که امام مجتبی از مردم نابکار آن زمان میکشید، سهیم و شریک میدانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبی (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزیز را به چشم خود دید و چه اشکهای غم که از دیدگانش جاری گشت و چه داغها که بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگی این مصیبتها، دردها، رنجها و غمها را زینب در شب عاشورا بر زبان جاری ساخت. آن هنگام که از اشعاری که سیدالشهدا خواند، دریافت که مصیبت شهادت امام حسین و یارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت که «وای از این مصیبت؛ کاش مرگ زندگیم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزی است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند...».
باری شعار زینب در تمام این مصائب، همان شعار سیدالشهداست که در اوج مصیبتهای سهمگین کربلا زیر لب زمزمه کرد: «... صبرا علی قضائک، لااله سواک یا غیاث المستغیثین». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شکیبایم. جز تو معبودی نیست ای فریادرس دادخواهان».
حضرت آقا به مناسبت میلاد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) حکم آزادی حدود نهصد نفر مجرم گناه کار رو امضاء کردند . یابن الحسن ! بی گمان به یمن میلاد با سعادت امیر متقیان (علیه السلام ) لیستی از محبین و دوستانش را جهت عفو و بخشش محضر حضرت حق تقدیم خواهید کرد ... فقط کافیه که اسم ما توی لیست شما باشه !
اعمال نیمه ماه رجب
اوّل : غسل
دوّم : زیارت حضرت امام حسین علیه السلام از ابن ابى بصیر منقول است که گفت سؤ ال کردم از حضرت امام رضاعلیه السلام که در چه ماه زیارت کنیم امام حسین علیه السلام را فرمود در نیمه رجب و نیمه شعبان .
سیّم : نماز سلمان به نحویکه در روز اوّل گذشت .
چهارم : چهار رکعت نماز بخواند و بعد از سلام دست خود را پهن کند و بگوید :
پنجم : عمل امّ داوود که عمده اعمال این روز است و براى برآمدن حاجات و کشف کُرُبات و دفع ظلم ظالمان مؤ ثّر است و کیفیّت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آنست که چون خواهد این عمل را بجا آورد روزه بگیرد روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را پس در روز پانزدهم نزد زوال غسل کند و چون وقت زوال داخل شود نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتیکه رکوع و سجودشان را نیکو کند و در موضع خلوتى باشد که چیزى او را مشغول نسازد و انسانى با او تکلّم ننماید پس چون از نماز فارغ شود رو به قبله کند و بخواند حمد را صد مرتبه و سوره اخلاص را صد مرتبه و آیة الکرسى را ده مرتبه و بعد از اینها بخواند سوره انعام و بنى اسرائیل و کهف و لقمان و یَّس و صافّات و حَّم سجده و حَّمعَّسَّق و حَّم دخان و فتح و واقعه و مُلْک و نَّ وَ اِذَا السَّماَّءُ انْشَقَّتْ و ما بعدش را تا آخر قرآن و چون از اینها فارغ شود بگوید در حالتى که رو به قبله باشد: