سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
خورشید نی ریز
دانشمند چراغ خدا در زمین است، پس هرکس که خداوند خیرش را بخواهد، از آن پرتوی بر می گیرد . [امام علی علیه السلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :14
بازدید دیروز :107
کل بازدید :36107
تعداد کل یاداشته ها : 766
30/2/91
1:7 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
سید میراحمد فقیه نی ریزی[717]
بنام خدا سلام علیکم امروز با خودم فکر می کردم که بعد از سالها تحقیق و پژوهش و چاپوانتشار بیش از بیست اثر در باره موضوعات مختلف ،آنها را چگونه در اختیار جوانان عزیزی که تشنه این مطالب هستند قرار دهم ،یا اینکه در کوچه و بازار ،وقتی با افراد مختلف برخورد می کنم باپرسشهای مختلف دینی و اجتماعی و مخصوصا خانوادگیشان روبرو می شوم ، و زمانی که به آن عزیزان مِی گویم درب منزل ما به روی همه عزیزان باز است ،با این سخن که ما در همه وقت برایمان مشکل است ایجاد مزاحمت نماییم ،لذا تصمیم گرفتم این وبلاگ را راه اندازی نمایم که هموطنان عزیز و بخصوص همشهریان نی ریزی بتوانند براحتی پرسشهای خود را دربخش نظرات این وبلاگ مطرح نموده و ازشما عزیزان صمیمانه درخواست می نمایم که اگرپیشنهاد یا انتقادات سازنده ای جهت هرچه پربارتر شدن این وبلاگ داریداز طریق بخش (نظردهید)وارد شده و سپس نسبت به درج پیام خود اقدام نمایید. و همچنین می توانیدبا ارسال مقالات و مطالب مورد نظرتان و همچنین عکسهایی از طبیعت و...ازطریق ایمیل (ahmadneyrizi@yahoo.com )جهت درج در این وبلاگ یآری نمایید.البته حقیر اجازه ویرایش و خدف بعضی از مطالب را خواهم داشت۰ .والسلام دوستدار شما مردم ولایتمدار حاج سید میراحمد فقیه نی ریزی

خبر مایه
پیوند دوستان
 
بی سر و سامان خطه سرسبز بجنورد حسن آباد جرقویه علیا کانون فرهنگی شهدای شهریار السلام علیک یا علی بن موسی الرضا سرگرمی اطلاع رسانی شمیم یاس مجله اینترنتی شهر طلائی یادداشتهای فانوس صدای شهید ***جزین*** سفیر دوستی درجست وجوی حقیقت ▌ ) ◄ استان قدس ►(▌ خریدار غروب جدیدترین یوزر پسورد آنتی ویروس nod32- Kaspersky - Avira دکتر علی حاجی ستوده ولایت دات کام اتاق دلتنگی محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI پاتوق دخترها وپسرها عشق تابینهایت سه ثانیه سکوت نهِ/ دی/ هشتاد و هشت شقایق.......گل همیشه عاشق تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!! فرق بین عشق و دوست داشتن خنده جیره بندی شده @@@این نیزبگذرد@@@ بر و بچه های ارزشی تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر آرمان وب سایت روستای چشام (Chesham.ir) وبلاگ دی اصولی رایانه مشاوره - روانشناسی برادران شهید هاشمی یا علی مدد نرگس سبز دیـــــــار عـــــــاشـقـــــان عشق الهی آموزه ـ AMOOZEH.IR دهاتی فکر نو مساوی پیشرفت سکوت سبز فقط عشقو لانه ها وارید شوند عاشقانه می گویم متالورژی_دانلودکده ی مهندسی متالورژی Rikhtegari.ir مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) ترانه ی زندگیم (Loyal) بچه مرشد! xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx هم نفس عشق نامه رابطه ی زنان و مردان و حقوق پایمال شده و نشده زنها از فرش تا عرش ای خطه ایران عزیزم وطن من بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید خاطرات من و دکترم بوی سیب عاشق آسمونی سکوت پرسروصدا غلط غو لو ت دلبسته یاران خراسانی خویشم سیاه مشق های میم.صاد نوری چایی_بیجار شهد [سرچشمه زارچ در انتظار مهدی موعود(عج)] جوجو شهدا شرمنده ایم هر چی بخوای حفاظ چند تکه عاشقانه حنا، دختری با مقنعه منتظران شهادت MNK Blog کشکول ایـــــــران آزاد محمد جهانی دستنوشته ایــــــــــران،کشــــــــــــــور عشــــــــــــق و دوســــــتی پایگاه شهید کریم مینا سرشت وب نوشته مهدی میانجی انصار الحسین (ع) السلام علیک یا علی بن موسی الرضا عَشَقه سومین حرکت سیستان مجلس ( انتخابات زابل ) آسمان آبی ازدواج موقت صل الله علی الباکین علی الحسین دلنوشته های یک فروند چریک حقوق و حقوقدانان حاج آقا مسئلةٌ اینجا،آنجا،همه جا خون شهدا داود ملکزاده خاصلویی شیدائی درهم برهم سیب سرخ کشتی کج طلوع ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم وبلاگ هواداران محسن یگانه عشق گمشده من عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) **قافله نت** حزب الله هم الغالبون دوستانه عشق به خدا شاره که م سنه سحر راهی به سوی اینده سیاست روز داستانا سرا سیب « عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب » حجت الاسلام والمسلمین قابل پسر جهنمی دانلود عکس+آهنگ=برنامه روز دنیا و اس ام اس یه غریبه anzalichi آوای قلبها... هر چی تو دوست داری آرش...پسر ایده آل من قرآن و اهل بیت(ع) تنها راه نجات تنها ترین فراق یار شهید عباس افشار مسائل شیطان پرستی در ایران و جهان نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا ) دانلود کتاب وفا music 90 منطقه آزاد تنهایی من با ما بروز باشید وب سایت تخصصی ویندوز موبایل با ما و اندیشه دیار غم به سا یت روح و روان علی نیکچی خوش امد ید حروفهای زیبای انگلیسی درس نو عشق طلاست مجمع فرهنگی فاطمیون شهرستان لنجان جیگر نامه دلتنگی چاهورز اسپورت و دیدنیهای ان فقط به عشق تو سمیرا من این دنیا را دوست دارم آبی های لندن آخرین منجی قصه ها وافسانه های ملل صفاسیتی wanted جوجواستان عکس دکتر علی حاجی ستوده عروسک پاتوق جوان ها نفوذی کارگاه درب و پنجره یوپی وی سی محمدی افسوس که روزگار بر خلاف ارزوهایم گذشت افسوس...... تنها عشق منی اخلاق ، روان شناسی ، عقاید مسائل جنسی صدای سکوت داستانهای واقعی روابط عمومی Dr.Rahmat Sokhani fazestan
1 2 3 4 5 >> >

تفسیر قرآن(7)


در آیه 89 سوره بقره نیز مى‏خوانیم:«وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ؛ آنها (یهود) پیش از این در برابر تجاوز مشرکان امید فتح و پیروزى (با ظهور پیامبر اسلام ص) را داشتند اما هنگامى که کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند، نزد آنها آمد به آن کافر شدند». اینها همه گواه روشنى بر صدق گفته قرآن و حقانیت دعوت آن است


*******************************************


2 - کتاب مبین


[سوره المائدة (5): آیات 15 تا 16]


«یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ »


ترجمه:


15- اى اهل کتاب پیامبر ما بسوى شما آمد و بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما کتمان کردید روشن مى‏سازد و از بسیارى از آن (که فعلا مورد نیاز نبوده) صرف نظر مى‏نماید، از طرف خدا نور و کتاب آشکارى بسوى شما آمد.


16- خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند به راههاى سلامت هدایت مى‏کند، و از تاریکیها- به فرمان خود- به سوى روشنایى مى‏برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى‏نماید. 


تفسیر:


در تعقیب آیاتى که در باره یهود و نصارى و پیمان‏شکنى‏هاى آنها بحث مى‏کرد، این آیه اهل کتاب را بطور کلى مخاطب قرار داده و از آنها دعوت بسوى اسلام مى‏کند، اسلامى که آئین آسمانى آنها را از خرافات پاک کرده و آنها را براه راست، راهى که از هر گونه انحراف و کجى دور است، هدایت مى‏نماید.


نخست میگوید:" اى اهل کتاب فرستاده ما بسوى شما آمد، تا بسیارى از حقایق کتب آسمانى را که شما کتمان کرده بودید آشکار سازد، و در عین حال از بسیارى از آنها که نیازى بذکر نبوده و مربوط به دورانهاى گذشته است صرف نظر میکند".


(یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ).


از این جمله چنین استفاده میشود که اهل کتاب حقایق زیادى را کتمان کردند ولى پیامبر اسلام ص آنچه مورد نیاز کنونى مردم جهان بود (مانند بیان حقیقت توحید و پاکى انبیاء از نسبتهاى ناروایى که در کتب عهدین به آنها داده شده و حکم تحریم ربا و شراب و امثال آن را) بیان نموده است ولى پاره‏اى از حقایقى که مربوط به امتهاى پیشین و زمانهاى گذشته بوده و بیان آنها اثر قابل ملاحظه‏اى در تربیت اقوام کنونى نداشته از ذکر آنها صرف نظر شده است.


سپس اشاره به اهمیت و عظمت قرآن مجید و اثرات عمیق آن در هدایت و تربیت بشر کرده میگوید:" از طرف خداوند نور و کتاب آشکارى بسوى شما آمد".


«قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ؛همان نورى که خداوند بوسیله آن کسانى را که در پى کسب خشنودى او باشند بطرق سلامت هدایت میکند".


«یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ؛.و علاوه بر این" آنها را از انواع ظلمتها و تاریکیها (ظلمت شرک، ظلمت جهل، ظلمت پراکندگى و نفاق و ...) بسوى نور توحید، علم، اتحاد رهبرى میکند".«وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ»


و از همه گذشته" آنها را بجاده مستقیم که هیچگونه کجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نیست هدایت مینماید".«وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ». 


در اینکه منظور از نور در آیه نخست شخص پیامبر اسلام ص است یا قرآن مجید در میان مفسران دو قول دیده میشود، ولى ملاحظه آیات مختلفى که در قرآن مجید وارد شده و" قرآن" را تشبیه به" نور" کرده، نشان میدهد که نور در آیه فوق بمعنى قرآن است و بنا بر این عطف کتاب مبین بر آن از قبیل عطف توضیحى است، در سوره اعراف آیه 157 میخوانیم.


«فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ کسانى که بپیامبر ص ایمان آوردند و او را بزرگ داشتند و یارى کردند و از نورى که همراه او نازل گردیده پیروى نمودند، اهل نجات و رستگارى هستند»


و در سوره تغابن آیه 8 میخوانیم.«َفآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا؛ بخدا و پیامبرش و نورى که نازل کردیم ایمان بیاورید و همچنین آیات متعدد دیگر، در حالى که اطلاق کلمه نور در قرآن بر شخص پیامبر ص دیده نمیشود.


علاوه به این مفرد بودن ضمیر" به" در آیه بعد نیز این موضوع را تایید میکند که نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ اشاره به یک حقیقت است.


البته در روایات متعددى میخوانیم که نور بشخص امیر مؤمنان على ع یا همه ائمه تفسیر شده است، ولى روشن است که این تفسیر از قبیل ذکر" بطون" آیات است، چون میدانیم قرآن علاوه بر معنى ظاهر معانى باطنى دارد که از آن به" بطون قرآن" تعبیر میشود، اینکه گفتیم روشن است که این تفسیرها مربوط به بطون قرآن است دلیلش این است که در آن زمان ائمه وجود نداشتند که اهل کتاب دعوت به ایمان به آنها شده باشند.


نکته دیگر اینکه: آیه دوم به کسانى که در راه تحصیل رضاى خدا گام برمیدارند نوید میدهد که در پرتو قرآن سه نعمت بزرگ بانها داده مى‏شود نخست هدایت بجاده‏هاى سلامت، سلامت فرد، سلامت اجتماع، سلامت روح و جان، سلامت خانواده، و سلامت اخلاق مى‏باشد (و اینها همه جنبه عملى دارد).


و دیگر خارج ساختن از ظلمت‏هاى کفر و بى‏دینى بسوى نور ایمان که جنبه اعتقادى دارد.


تمام اینها را در کوتاهترین و نزدیکترین راه که" صراط مستقیم" است و در جمله سوم بان اشاره شده انجام میدهد.


ولى همه این نعمتها نصیب کسانى مى‏شود که از در تسلیم و حقجویى در آیند و مصداق مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ باشند و اما منافقان و افراد لجوج و آنها که با حق دشمنى دارند، هیچگونه بهره‏اى نخواهند برد همانطور که سایر آیات قرآن گواهى میدهند.


و نیز همه این آثار از اراده حتمى خداوند سرچشمه میگیرد که با کلمه" باذنه" بان اشاره شده است.


  
  

تفسیر قرآن(6)


بخش اول


 


اوصاف و ویژگیهای قرآن:


 


1-    عظمت قرآن در کتب پیشین


  [سوره الشعراء (26): آیات 192 تا 197]


 


«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ *عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ * بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ* وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ *أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ »


192- و این (قرآن) از سوى پروردگار جهانیان نازل شده است.


193- روح الامین آن را نازل کرده است ...


194- بر قلب (پاک) تو، تا (مردم را) انذار کنى.


195- آن را به زبان عربى آشکار نازل کرد.


196- و توصیف آن در کتب پیشینیان نیز آمده است.


197- آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست، که علماى بنى اسرائیل به خوبى از آن آگاهند. 


تفسیر: عظمت قرآن در کتب پیشین


بعد از بیان هفت داستان از ماجراى انبیاى پیشین و درسهاى عبرت‏انگیزى که در تاریخ آنها نهفته بود بار دیگر قرآن به همان بحثى بازمى‏گردد که سوره با آن آغاز شده بود، بحث عظمت قرآن و حقانیت این کلام مبین الهى، مى‏گوید:


" این از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است" (وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ).


اصولا بیان قسمتهاى گوناگون سرگذشت پیامبران پیشین با اینهمه دقت و ظرافت، و خالى بودن از هر گونه خرافه و افسانه‏هاى دروغین، آنهم در محیطى که محیط افسانه‏ها و اساطیر بود، و آنهم از سوى کسى که مطلقا درسى نخوانده بود، این خود دلیلى است که این کتاب از سوى رب العالمین نازل شده است، و این خود نشانه اعجاز قرآن است.


لذا اضافه مى‏کند:" آن را روح الامین از سوى خداوند آورده است" (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ).


اگر آن فرشته وحى، و آن" روح امین پروردگار"، آن را از سوى خداوند نیاورده بود، این چنین درخشان و پاک و خالى از آلودگى به خرافات و اباطیل نبود.


قابل توجه اینکه فرشته وحى در اینجا با دو عنوان توصیف شده، عنوان" روح" و عنوان" امین" روحى که سرچشمه حیات است، و امانتى که شرط اصلى هدایت و رهبرى.


آرى این" روح الامین" قرآن را" بر قلب تو از سوى پروردگار نازل کرد، تا مردم را انذار کنى" (عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) « روشن است که منظور از" قلب" در اینجا همان روح پاک پیامبر (ص) است، نه این قلبى که تلمبه‏اى است براى گردش خون، و انتخاب این تعبیر در اینجا اشاره به این است که تو با روح و جان خود قرآن را پذیرا شدى، و این معجزه بزرگ آسمانى پایگاهش قلب و دل تو است.».


هدف این بوده که تو مردم را انذار کنى و از سرنوشت خطرناکى که بر اثر انحراف از توحید دامانشان را مى‏گیرد آگاه سازى، هدف بیان تاریخ گذشتگان به عنوان سرگرمى و داستانسرایى نبوده هدف ایجاد احساس مسئولیت و بیدارى است، هدف تربیت و انسانسازى است.


و براى اینکه جاى هیچگونه عذر و بهانه‏اى براى کسى باقى نماند" آن را به زبان عربى آشکار نازل کرد" (بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ).


این قرآن به زبان عربى فصیح و خالى از هر گونه ابهام نازل شد، تا براى انذار و بیدار ساختن، مخصوصا در آن محیط که مردمى بسیار بهانه‏جو و لجوج داشت به قدر کافى گویا باشد.


همان زبان عربى که از کاملترین زبانها، و از پربارترین و غنى‏ترین ادبیات، مایه مى‏گیرد.


توجه به این نکته لازم است که یکى از معانى" عربى" همان فصاحت و بلاغت است- قطع نظر از کیفیت لسان- چنان که راغب در مفردات مى‏گوید: و العربى، الفصیح البین من الکلام:" عربى سخن فصیح و آشکار را مى‏گویند" (این منظور در" لسان العرب" نیز این معنى را آورده است).


در این صورت هدف تکیه روى زبان عرب نیست، بلکه روى صراحت قرآن و روشنایى مفاهیم آن است، آیات آینده نیز این معنى را تایید مى‏کند، و در آیه 44 سوره فصلت نیز آمده است:« وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ؛ اگر این قرآن را گنگ و مبهم نازل مى‏کردیم مى‏گفتند چرا آیاتش روشن و مشروح بیان نشده است» در اینجا اعجمى به معنى کلام غیر فصیح است.                       


 سپس به یکى دیگر از دلائل حقانیت قرآن اشاره کرده مى‏گوید:" وصف این کتاب در کتب پیشینیان نیز آمده است و از ظهور آن در آینده بشارت داده‏اند" (وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ) «" زبر" جمع" زبور" به معنى کتاب است و در اصل از ماده زبر (بر وزن ابر) به معنى نوشتن است ».


مخصوصا در تورات موسى، به اوصاف این پیامبر و هم اوصاف این کتاب آسمانى اشاره شده بود، به گونه‏اى که علماى بنى اسرائیل از آن بخوبى آگاهى داشتند، حتى گفته مى‏شود ایمان دو قبیله" اوس" و" خزرج" به پیامبر اسلام ص بر اثر پیش‏بینى‏هایى بود که علماى یهود از ظهور این پیامبر و نزول این کتاب آسمانى مى‏کردند.


لذا قرآن در اینجا اضافه مى‏کند:" آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل بخوبى از آن آگاهند"؟! (أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ).



 



  
  

 تفسیر قرآن(5)



ج) یکى دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به کار انداختن افکار و اندیشه‏ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکرى در مردم است، و این درست به مسائل فکرى پیچیده‏اى مى‏ماند که براى تقویت افکار اندیشمندان، طرح مى‏شودتا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند.


د) نکته دیگرى که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت ع آن را تایید مى‏کند، این است که وجود این گونه آیات در قرآن، نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهى و پیامبر ص و اوصیاى او روشن مى‏سازد و سبب مى‏شود که مردم به حکم نیاز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنماییهاى مختلف آنان نیز استفاده کنند، و این درست به آن مى‏ماند که در پاره‏اى از کتب درسى، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى‏شود، تا شاگردان، رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز، در همه چیز از افکار او الهام بگیرند و در واقع قرآن، مصداق وصیت معروف پیامبر ص است که فرمود:"


«انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و اهل بیتى و انهما لن یتفرقا حتى یردا على الحوض؛ دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار مى‏گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»« مستدرک حاکم، جلد سوم صفحه 148»


ه) مساله آزمایش افراد و شناخته شده فتنه‏انگیزان از مؤمنان راستین نیز فلسفه دیگرى است که در آیه به آن اشاره شده است.


3- تاویل چیست؟


در باره معنى" تاویل" سخن بسیار گفته‏اند، آنچه به حقیقت نزدیک‏تر است این است که« تاویل» در اصل لغت به معنى" بازگشت دادن چیزى" است، بنا بر این هر کار و یا سخنى را که به هدف نهایى برسانیم« تاویل» نامیده مى‏شود، مثلا اگر کسى اقدامى کند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پایان آن را مشخص کند این کار را" تاویل" مى‏گویند، همانطور که در سرگذشت موسى ع و آن مرد دانشمند مى‏خوانیم که او کارهایى در سفر خود انجام داد که هدف آن روشن نبود (مانند شکستن کشتى) و به همین دلیل موسى ناراحت و متوحش گردید، اما هنگامى که هدف خود را در پایان کار و به هنگام جدایى براى او تشریح کرد و گفت منظورش نجات کشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه کرد:


ذلِکَ تَأْوِیلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً؛ این هدف نهایى کارى است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى ». « سوره کهف، آیه 83».


*همچنین اگر انسان خوابى مى‏بیند که نتیجه آن روشن نیست سپس با مراجعه به کسى، یا مشاهده صحنه‏اى تفسیر آن خواب را دریابد به آن« تاویل» گفته مى‏شود، همانطور که یوسف ع پس از آنکه خواب مشهورش در خارج تحقق یافت و به اصطلاح به نهایت بازگشت، گفت:« هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ"این تفسیر و نتیجه و پایان خوابى است که دیدم" « سوره یوسف، آیه 100».


و نیز هر گاه انسان، سخن بگوید و مفاهیم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد که هدف نهایى آن سخن را تشکیل دهد به آن تاویل مى‏گویند.


در آیه مورد بحث، منظور از تاویل همین معنى است یعنى در قرآن آیاتى است که اسرار و معانى عمیقى دارد، منتها افرادى که افکارشان منحرف است، و اغراض فاسدى دارند از پیش خود، تفسیر و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود یا دیگران، روى آن تکیه مى‏کنند.


بنا بر این منظور از جمله" وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ" این است که آنها مى‏خواهند تاویل آیات را به شکلى غیر از آنچه هست منعکس سازند (و ابتغاء تاویله على خلاف الحق).



مانند آنچه در شان نزول آیه خواندیم که جمعى از یهود، از حروف مقطعه قرآن، سوء استفاده کرده، آن را به معنى کوتاه بودن مدت آیین اسلام تفسیر کرده بودند و یا مسیحیان کلمه" رُوحٌ مِنْهُ" را دستاویز قرار داده و براى الوهیت عیسى به آن استدلال کرده بودند، تمام اینها از قبیل" تاویل به غیر حق" و بازگشت دادن آیه به هدفى غیر واقعى و نادرست محسوب مى‏شود



30/4/90::: 6:19 ص
نظر()
  
  

تفسیر قرآن(4)



واژه«متشابه» در اصل به معنى چیزى است که قسمت‏هاى مختلف آن، شبیه یکدیگر باشد، به همین جهت به جمله‏ها و کلماتى که معنى آنها پیچیده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مى‏شود،" متشابه" مى‏گویند، و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنى آیاتى که معانى آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى‏رود، اگر چه با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن است.


گرچه در باره محکم و متشابه، مفسران احتمالات زیادى داده‏اند «مرحوم" طبرسى" در" مجمع البیان" پنج تفسیر براى آن ذکر کرده، و" فخر رازى" چهار قول و مرحوم" علامه" در" المیزان" شانزده قول و بالاخره در" البحر المحیط" حدود بیست قول در تفسیر آن آمده است.»                     


ولى آنچه ما در بالا گفتیم هم با معنى اصلى این دو واژه کاملا مناسب است، و هم با شان نزول آیه، و هم با روایاتى که در تفسیر آیه وارد شده، و هم با خود آیه مورد بحث، سازگارتر مى‏باشد.


زیرا در ذیل آیه فوق مى‏خوانیم که افراد مغرض، همیشه آیات متشابه را دستاویز خود قرار مى‏دهند، بدیهى است آنها از آیاتى سوء استفاده مى‏کنند که در بدو نظر تاب تفسیرهاى متعددى دارد و این خود مى‏رساند که" متشابه" به آن معنى است که در بالا گفته شد.


براى نمونه آیات متشابه، قسمتى از آیات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مى‏توان ذکر کرد، مانند


« یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ؛ دست خدا بالاى دستهاى آنها است» « سوره فتح، آیه 10.» که درباره قدرت خداوند مى‏باشد.


« وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ خداوند شنوا و دانا است» « سوره بقره، آیه 224.» که اشاره به علم خدا است


 و مانند« وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ؛ ترازوهاى عدالت را در روز رستاخیز قرار مى‏دهیم» « سوره انبیاء، آیه 47.» که در باره وسیله سنجش اعمال سخن مى‏گوید:


بدیهى است نه خداوند دست (به معنى عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همین معنى) و نه ترازوى سنجش اعمال، شبیه ترازوهاى ماست، بلکه اینها اشاره به مفاهیم کلى قدرت و علم و وسیله سنجش مى‏باشد.


این نکته نیز لازم به یادآورى است که محکم و متشابه، به معنى دیگرى نیز در قرآن آمده است، در اول سوره هود مى‏خوانیم« کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ» در این آیه تمام آیات قرآن،" محکم" قلمداد شده است، و منظور از آن ارتباط و به هم پیوستگى آیات قرآن است. و در آیه 23 سوره" زمر" مى‏خوانیم کِتاباً مُتَشابِهاً ...


یعنى، کتابى که تمام آیات آن، متشابه است،" متشابه" در اینجا یعنى همانند یکدیگراز نظر درستى و صحت و حقانیت.


از آنچه در باره محکم و متشابه گفتیم معلوم شد که یک انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم کلمات پروردگار، راهى جز این ندارد که همه آیات را در کنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به کنه آن برسد.


در حقیقت،" آیات محکم" از یک نظر همچون شاهراههاى بزرگ و" آیات متشابه" همانند جاده‏هاى فرعى هستند، روشن است که اگر انسان در جاده‏هاى فرعى، احیانا سرگردان شود، سعى مى‏کند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.


تعبیر از «محکمات» به" أُمُّ الْکِتابِ" نیز مؤید همین حقیقت است، زیرا واژه" ام" در لغت به معنى اصل و اساس هر چیزى است و اگر" مادر" را" ام" مى‏گویند به خاطر این است که ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشکلات مى‏باشد و به این ترتیب، محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب مى‏گردد.


2- چرا بخشى از آیات قرآن، متشابه‏اند؟


با اینکه قرآن نور و روشنایى و سخن حق و آشکار است و براى هدایت عموم مردم آمده، چرا آیات متشابه دارد؟ چرا محتواى بعضى از آیات آن پیچیده است که موجب سوء استفاده فتنه‏انگیزها شود؟


این موضوع بسیار با اهمیتى است که شایان دقت است، بطور کلى ممکن است جهات ذیل، فلسفه وجود آیات متشابه در قرآن باشد:


الف) الفاظ و عباراتى که در گفتگوهاى انسانها به کار مى‏رود تنها براى نیازمندیهاى روزمره به وجود آمده، و به همین دلیل، به محض اینکه از دایره زندگى محدود مادى بشر خارج مى‏شویم و مثلا سخن در باره آفریدگار که نامحدود از هر جهت است به میان مى‏آید، به روشنى مى‏بینیم که الفاظ ما قالب آن معانى نیست و ناچاریم کلماتى را به کار بریم که از جهات مختلفى نارسایى دارد، همین نارساییهاى کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است، آیات


« یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»« سوره فتح، آیه 10»


یا «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏» « سوره طه، آیه 5»


 یا«إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ »« سوره قیامة، آیه 23»


که تفسیر هر کدام در جاى خود خواهد آمد از این نمونه است و نیز تعبیراتى همچون" سمیع" و" بصیر" همه از قبیل مى‏باشد که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر آنها به خوبى روشن مى‏شود.


ب) بسیارى از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ما وراى طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم، این نارسایى افکار ما و بلند بودن افق آن معانى، سبب دیگرى براى تشابه قسمتى از آیات است، مانند بعضى از آیات مربوط به قیامت و امثال آن.


و این درست به آن مى‏ماند که کسى بخواهد براى کودکى که در عالم جنین زندگى مى‏کند، مسائل این جهان را تشریح کند، اگر سخنى نگوید، کوتاهى کرده و اگر هم بگوید ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند زیرا شنونده در آن شرایط، توانایى و استعداد بیشتر از این را ندارد.



 



30/4/90::: 6:11 ص
نظر()
  
  

تفسیر قرآن(3)



  *ویژگیها و مزایاى این تفسیر(نمونه)


براى اینکه خوانندگان عزیز با بینش و آگاهى بیشترى این تفسیر را مطالعه کنند مطالبى را که میتوانند در این تفسیر بیابند و شاید گمشده آنها در میان آن باشد، بطور فشرده یادآور مى‏شویم:


1- از آنجا که قرآن کتاب زندگى و حیات است، در تفسیر آیات بجاى پرداختن به مسائل ادبى و عرفانى و مانند آن، توجه خاصى به مسائل سازنده زندگى مادى و معنوى و بویژه مسائل اجتماعى شده و به اندازه کافى روى مسائلى که تماس نزدیک با حیات فرد و اجتماع دارد تکیه گردیده است.


2- به تناسب عناوینى که در آیات مطرح میشود در ذیل هر آیه بحث فشرده و مستقلى درباره موضوعاتى مانند ربا، بردگى، حقوق زن، فلسفه حج، اسرار تحریم قمار، شراب، گوشت خوک، و ارکان و اهداف جهاد اسلامى و مانند آن آمده است تا خوانندگان در یک مطالعه اجمالى از مراجعه به کتابهاى دیگر بى‏نیاز گردند.


3- کوشش شده، ترجمه ذیل آیات، روان، سلیس، و گویا و دقیق و در نوع خود جالب و رسا بوده باشد.


4- بجاى پرداختن به بحثهاى کم حاصل، توجه مخصوصى به ریشه لغات و شأن نزول آیات که هر دو در فهم دقیق معانى قرآن مؤثر هستند شده است.


5- اشکالات و ایرادات و سؤالات مختلفى که گاهى در پیرامون اصول و فروع اسلام مطرح میگردد به تناسب هر آیه طرح شده و پاسخ فشرده آن ذکر گردیده است مانند شبهه آکل و مأکول، معراج، تعدد زوجات، علت تفاوت ارث زن و مرد تفاوت دیه زن و مرد، حروف مقطعه قرآن، نسخ احکام، جنگها و غزوات اسلامى آزمایشهاى گوناگون الهى و دهها مسأله دیگر بطورى که هنگام مطالعه آیات، علامت استفهامى در ذهن خواننده عزیز باقى نماند.


6- از اصطلاحات پیچیده علمى که نتیجه آن اختصاص کتاب به صنف خاصى است در متن کتاب دورى و بهنگام ضرورت در پاورقى آمده تا براى دانشمندان و صاحب نظرات نیز مفید باشد.



امیدواریم کوششهاى بى‏شائبه ما در این راه نتیجه خود را بخشیده باشد و همه طبقات بتوانند به وسیله این تفسیر که به پیشنهاد بعضى از دوستان بنام «تفسیر نمونه» نامیده شد با این کتاب بزرگ آسمانى آشناتر شوند.  



اصطلاحات کلیدی                    


تفسیر محکم و متشابه وتاویل  در قرآن


 


1- منظور از آیات محکم و متشابه چیست؟


واژه" محکم" در اصل از" اِحکام" به معنى ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محکم مى‏گویند، زیرا عوامل انحرافى را مى‏زدایند و نیز سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلاف را ازخود دور مى‏سازد«محکم »مى‏گویند (راغب در مفردات مى‏گوید: حکم (و حکمه) در اصل به معنى منع است) و دانش را از این جهت حکمت مى‏گویند که انسان را از بدیها باز مى‏دارد.


بنا بر این مراد از" آیاتٌ مُحْکَماتٌ" آیاتى است که مفهوم آن به قدرى روشن است که جاى گفتگو و بحث در آن نیست،


آیاتى همچون« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛« سوره اخلاص، بگو او است خداى یگانه آیه1»


« کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ ؛ هیچ چیز همانند او نیست»« سوره شورى، آیه 11.»،


«اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ ؛خداوند آفریننده و آفریدگار همه چیز است » «سوره زمر، آیه 26»،


«لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ ؛ سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است »« سوره نساء، آیه 11»


و هزاران آیه مانند آنها در باره عقاید و احکام و مواعظ و تواریخ، همه از محکمات مى‏باشند.


این آیات (محکمات) در قرآن" ام الکتاب" نامیده شده، یعنى اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.


 


  
  

تفسیر قرآن(2)



  *نیازها و ضرورتهاى ویژه هر عصر


هر عصرى ویژگیها، ضرورتها، و تقاضاهایى دارد، که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسائل جدید و مفاهیم تازه در عرصه زندگى سرچشمه مى‏گیرد.


همچنین هر عصرى مشکلات و پیچیدگیها و گرفتاریهاى مخصوص بخود دارد که آن نیز از دگرگونى اجتماعات و فرهنگها که لازمه تحول زندگى و گذشت زمان است مى‏باشد.


افراد پیروز و موفق آنها هستند، که هم آن نیازها و تقاضاها را درک مى‏کنند، و هم این مشکلات و گرفتاریها را که مجموع آنها را «مسائل عصرى» میتوان نامید.


اما آنها که این مسائل را اساسا درک نمى‏کنند، یا درک میکنند اما چون خودشان زائیده محیط و زمان دیگرى هستند و در آن محیط و زمان، اینها مسئله‏اى نبوده، بى‏تفاوت و خونسرد از برابر این مسائل مى‏گذرند و آنها را همچون کاغذهاى باطله در سبد فراموشى مى‏ریزند باید آماده شکستهاى پى در پى باشند.


اینها دائما از وضع زمان شکایت میکنند، و به زمین و آسمان بد مى‏گویند و همیشه غرق تأسف و اندوه و حسرت بر گذشته‏هاى طلایى و رویایى هستند، و روز بروز بدبین‏تر و مأیوستر مى‏شوند و سرانجام به «انزواى اجتماعى» کشیده خواهند شد.


چرا که نتواسته‏اند، یا نخواسته‏اند نیازها و تقاضا و گرفتاریهاى زمان را درک کنند.


آنها در تاریکى عمیقى به سر مى‏برند، و چون علل و انگیزه «حوادث» و نتایج آنها را تشخیص نمیدهند در برابر هجوم این حوادث، دستپاچه، وحشت زده و بى‏دفاع و بدون نقشه خواهند ماند و از آنجا که سیرشان سیر در تاریکى است در هر گامى مواجه با لغزش و زمین خوردنى هستند و چه زیبا فرمود آن پیشواى راستین: ««العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس ؛آن کس که از وضع زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات قرار نمى‏گیرد» .


رسالت دانشمندان هر عصر این است که با هوشیارى کامل این مسائل، این تقاضاها، این نیازها، و این خلأ روحى و فکرى و اجتماعى را فورا دریابند و آنها را به شکل صحیحى پر کنند تا با امور دیگرى پر نشود زیرا که خلأ در محیط زندگى ما ممکن نیست.


از مسائلى که- بر خلاف زعم مأیوسان و منفى بافان- ما به سهم خود به روشنى آن را دریافته‏ایم تشنگى و عطش نسل حاضر براى درک مفاهیم اسلام و مسائل مذهبى است، نه تنها درک بلکه چشیدن و لمس کردن و بالاخره «عمل کردن» است.


این مسائل بخش مهمى از روح و جان آنها را اشغال کرده، اما طبیعى است که همه بصورت استفهام است و براى پاسخگویى به این خواسته‏ها نخستین گام، برگرداندن میراث علمى و فرهنگى اسلام به زبان روز، و پیاده کردن همه آن مفاهیم عالى از طریق زبان عصرى در روح و جان و عقل نسل کنونى است.


و گام دیگر استنباط نیازها و تقاضاهاى ویژه این زمان از اصول کلى اسلام مى‏باشد.


و این تفسیر بر اساس همین دو هدف نگارش یافته است.                    


*بهتر است کدام تفسیر را مطالعه کنیم؟


این سؤالى است که بارها از طرف طبقات مختلف- مخصوصا جوانان پژوهشگر از ما شده است، آنها که با عطش توأم با اخلاص، جویاى چشمه‏هاى زلال قرآن و سیراب شدن از این وحى دست نخورده آسمانى هستند.


بدیهى است در سؤال همه آنها این جمله مستتر بوده و هست، تفسیرى که بتواند عظمت قرآن را بتحقیق، نه به تقلید، بما نشان دهد و به نیازها و دردها و مشکلات ما در این عصر پاسخ گوید.


و در عین حال براى همه طبقات مفید باشد، اصطلاحات پیچیده علمى، ناهمواریهایى در جاده‏هاى صاف و روشن آن ایجاد نکند.


حقیقت این است گرچه در زبان فارسى امروز تفسیرهاى ارزنده متعددى داریم اعم از آنچه میراث بزرگان قدماى ماست، و یا دانشمندان عصر حاضر نوشته‏اند اما بعضى چندین قرن پیش نگارش یافته و نثر مخصوصش آن را مخصوص طبقه دانشمندان و ادبا ساخته، و بعضى در سطحى قرار دارد که تنها سهم خواص است، و عموم طبقات نمى‏توانند از آن استفاده کنند، بعضى تنها به گوشه‏اى از قرآن پرداخته و همچون دسته گلى است که از باغى خرم چیده شود که نشانه‏اى از باغ را با خود دارد اما باغ نیست، و همچنین ...و برای تهیه تفسیری که بتواند پاسخ گوی نسل جوان بوده و همه تشنگان اقیانوس عظیم قرآن را سیراب نماید اقدام گردید و نیجه آن تفسیر نمونه است.و منابعی که برای تهیه این تفسیر مورد استفاده و بررسی قرار گرفته است:


تفسیر مجمع البیان تألیف شیخ المفسرین محقق عالیقدر طبرسى.


و تفسیر انوار التنزیل قاضى بیضاوى.


و تفسیر الدر المنثور جلال الدین سیوطى.


و تفسیر برهان نوشته محدث بحرانى.


و تفسیر المیزان نوشته استاد علامه طباطبائى.


و تفسیر المنار تقریر درس دانشمند مصرى محمّد عبده.


و تفسیر فى ظلال اثر نویسنده معروف سید قطب.


و تفسیر مراغى نوشته احمد مصطفى مراغى.


و تفسیر مفاتیح الغیب از فخر رازى.


و تفسیر روح الجنان از ابو الفتوح رازى.


و اسباب النزول از واحدى. 


و تفسیر قرطبى از محمّد بن احمد الانصارى القرطبى.


و تفسیر روح المعانى از علامه شهاب الدین محمّد آلوسى.


و تفسیر نور الثقلین عبد على بن جمعه الحویزى.


و تفسیر صافى ملا محسن فیض کاشانى.


و تفسیر تبیان شیخ طوسى.


و بعضى تفاسیر دیگر



 



  
  

تفسیر قرآن (1)



بسم الله الرحمن الرحیم


حقیقت و روح تفسیر چیست؟- تفسیر قرآن از کى شروع شده؟- تفسیر به رأى یک اشتباه خطرناک!- نیازها و ضرورتهاى ویژه هر عصر- کدام تفسیر را مطالعه کنیم؟- ویژگیها و مزایاى این تفسیر- علت تجدید نظر در جلد اول.


*تفسیر چیست؟


 «تفسیر» در لغت یعنى برگرفتن نقاب از چهره! مگر قرآن که «نور» و «کلام مبین» است نقابى بر چهره دارد که از آن برگیریم؟! نه، نقابى بر چهره قرآن نیست، این ما هستیم که باید نقاب از چهره جان برگیریم و پرده از دیده عقل و هوش خود کنار زنیم تا مفاهیم قرآن را دریابیم روح آن را درک کنیم.


از سوى دیگر: قرآن تنها یک چهره ندارد، یک چهره عمومى دارد که براى همه گشاده است، و نور مبین است و رمز هدایت خلق! اما چهره، بلکه چهره‏هاى دیگر دارد که آن را تنها به اندیشمندان، آنها که تشنه حقند و پوینده راهند و خواهان بیشتر، نشان مى‏دهد، و بهر یک به اندازه پیمانه وجود و کوشش و تلاش آمیخته با اخلاصش، سهمى مى‏بخشد.


این چهره‏ها که در لسان احادیث «بطون» قرآن نامیده شده، بر همه کس تجلى نمیکند، و یا صحیحتر، همه چشمها قدرت دید آن را ندارند، تفسیر، به چشمها قدرت میبخشد و حجابها را کنار میزند و بما شایستگى دید آنها را تا آنجا که براى ما امکان دارد میدهد.


قرآن چهره‏هایى نیز دارد که گذشت زمان، و پرورش نبوغها و استعدادها از آن پرده بر مى گیرد، که در سخن معروف «ابن عباس» آن شاگرد هوشمند مکتب على علیه السّلام به آن اشاره رفته است: القرآن یفسره الزمان.


از همه اینها گذشته قرآن به مضمون کلام معروف «القرآن یفسر بعضه بعضا» خودش خود را تفسیر میکند، و آیاتش پرده از چهره یکدیگر بر مى‏گیرند و این هرگز با نور و کلام مبین بودنش منافات ندارد که قرآن «یک واحد بهم پیوسته» و «مجموعه از هم ناگسسته» است، و مجموعا نور است و کلام مبین.


*تفسیر قرآن از کى شروع شد؟


بدون شک تفسیر قرآن بمعنى واقعى از زمان خود پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و بهنگام نزول نخستین آیات بر قلب پاکش آغاز گشت، ولى به صورت یک «علم مدون» همه مى‏گویند از زمان على علیه السّلام شروع شد و بزرگان این علم سلسله اسانید خود را به او که باب مدینه علم پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بود میرسانند.


با اینکه تا کنون صدها کتاب در تفسیر قرآن نوشته شده، به زبانهاى مختلف به روشهاى گوناگون، بعضى ادبى، بعضى فلسفى، بعضى اخلاقى، پاره‏اى بر اساس حدیث، بعضى بر اساس تاریخ، پاره‏اى بر اساس علوم جدید، و هر یک قرآن را از زاویه علومى که در آن تخصص داشته‏اند دیده‏اند!.


و از این باغ پر گل: یکى به مناظر دل انگیز و شاعرانه پرداخته.


دیگرى مانند یک معلم علوم طبیعى به ساختمان برگها و گلبرگها و ریشه‏ها.


سومى به مواد غذایى قابل استفاده از آن.


چهارمى به خواص دارویى.


پنجمى به اسرار آفرینش اینهمه شکوفه‏ها و گلهاى رنگارنگ پرداخته.


ششمى در این اندیشه است که از کدامین گل میتوان عطرى بهتر تهیه کرد، و هفتمى همچون زنبور عسل تنها در فکر مکیدن شهد گل و فراهم ساختن «انگبین» است! خلاصه، پویندگان راه تفسیر هر کدام با آئینه مخصوصى که بدست داشته‏اند جلوه‏اى از آن همه زیبائیها و اسرار قرآن را منعکس ساخته‏اند.


ولى روشن است که اینها همه در عین حال که تفسیر قرآنند، تفسیر قرآن نیستند، که هر یک پرده از چهره‏اى از قرآن برمیدارد نه از همه چهره‏ها، و اگر همه را نیز یک جا جمع کنیم باز پرده بردارى از چهره‏هایى از قرآن است نه از همه چهره‏هایش.


زیرا که قرآن کلام حق است و تراوشى از علم بى‏انتهاى او، و کلام او رنگ علم او، و علم او رنگ ذات او دارد، و همه نامتناهى هستند.


بنا بر این نباید انتظار داشت، انسانها همه چهره‏هاى قرآن را ببینند که نمیتوان دریایى را در کوزه‏اى جاى داد! ولى این را نمى‏توان و نباید انکار کرد که هر قدر ظرف فکر و اندیشه ما بزرگتر باشد مقدار بیشترى از این اقیانوس بیکران را در خود جاى خواهد داد.


و بهمین دلیل بر همه دانشمندان فرض است که در هیچ عصر و زمانى از پاى                       


 ننشیند و براى کشف حقایق بیشترى از قرآن مجید به تلاش و کوشش پى‏گیر و مخلصانه‏اى ادامه دهند. از سخنان قدما و پیشینیان، که درود خدا بر روان پاکشان باد بهره گیرند، اما به آنها قناعت نکنند که پیغمبر اکرم فرمود:


 «لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه؛شگفتی هاى قرآن هرگز تمام نمى‏شود و نوآوریهاى آن به کهنگى نمى‏گراید».


*تفسیر به رأى یک اشتباه خطرناک


خطرناکترین روش در تفسیر قرآن این است که به جاى شاگردى در مکتب قرآن، ژست معلمى را در برابر این کتاب بزرگ آسمانى به خود بگیریم، یعنى بجاى استفاده از قرآن بکوشیم افکار خود را بر قرآن تحمیل کنیم، و پیشداوریهایى که مولود محیط، تخصص علمى، مذهب خاص، و سلیقه شخصى ما است، بنام قرآن و به شکل قرآن عرضه کنیم، و در حقیقت قرآن براى ما امام و پیشوا و رهبرنباشد بلکه وسیله‏اى براى به کرسى نشاندن حرفها و موجه جلوه داد افکار و سلیقه‏هاى شخصى ما باشد!.


این طرز تفسیر قرآن- یا صحیحتر تفسیر افکار خود به قرآن- گرچه در میان جمعى رواج یافته اما هر چه هست خطرناک است، و فاجعه، نتیجه آن بجاى هدایت یافتن به راه حق، پرت شدن در بیراهه‏ها و راسختر شدن در اشتباهات است!.


چرا که این طرز بهره بردارى از قرآن تفسیر نیست، تحمیل است، به داورى طلبیدن نیست، داورى کردن است، هدایت نیست، ضلالت است، و سرانجام دگرگون ساختن همه چیز و تفسیر به رأى است، و کوشش ما این است که در روش تفسیرى خود بخواست خدا چنین نباشیم و راستى از جان و دل در برابر قرآن شاگردى کنیم، و نه غیر آن.


 


29/4/90::: 7:24 ع
نظر()
  
  









   وصیت نامه امام خمینی)(3)
 
می بینیم که ملک فهد هر سال مقدار زیادی از ثروت های بی پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و محال تبلیغات مذهب ضد قرآنی می کند و وهابیت، این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی را ترویج می کند؛ و مردم و ملت های غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می دهد و ازاسلام عزیز و قرآن کریم برای هدم اسلام و قرآن بهره برداری می کند .
ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند، از مقبره ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگ ترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل اوپیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاند نجات دهد .
و ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا موسس آن به امر خداوند تعالی بوده، و امیرالمومنین علی بن ابیطالب20، این بنده رها شده از تمام قیود، مامور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگی ها است .
ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن بزرگ ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی وحکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است. 21
ما مفتخریم که ائمه معصومین ، از علی بن ابیطالب گرفته تا منجی بشرحضرت مهدی صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات والسلام - که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند22 . ما مفتخریم که ادعیه حیاتبخش که او را «قرآن صاعد»23 می خوانند از ائمه معصومین ما است . ما به «مناجات شعبانیه » امامان و «دعای عرفات»حسین بن علی - علیهما السلام - و «صحیفه سجادیه » این زبور آل محمد و«صحیفه فاطمیه »24 که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ما است.25


                        ************************
20 - پیامبر اعظم تنها راه سعادت امت خود را، پیروی از «علی ابن ابی طالب علیه السلام » به عنوان وصی بر حق خود معرفی نموده و این فرمان بسیار مهم در کتب اهل سنت نیز به تواتر نقل شده است که صاحب اعیان الشیعه به این صورت از کتب اهل سنت، مانند تاریخ الکبیر و مسند احمد حنبل و کنز العمال آورده است: «هر که خوشحال است که براساس سنت من زندگی کند و بمیرد و در بهشت جای گیرد، باید ولایت علی علیه السلام را پس از من گردن نهاده، ولایت جانشین وی را نیز بپذیرد، و به پیشوایان بعد از من، اقتدا نماید. چه اینکه آنان، عترت و خاندان من هستند. از سرشت من، آفریده شده اند، و از درک و درایت و دانش و بینش فراوانی بر خوردارند. وای بر کسانی که از امت من محسوب شوند و فضل آنان را دروغ پندارند و رابطه من با آنان را قطع نمایند. خدای متعال ایشان را به درک شفاعتم نایل نسازد.» اعیان الشیعه، ج 3، ص 105.
21 - نهج البلاغه در حدود هزار سال پیش توسط سید رضی (ره) گردآوری شد. سید رضی (359-406 هـ . ق) در شهر بغداد در خانواده ای علوی که نسب آنها به حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می رسید، متولد شد، و از کودکی در رشته های ادبیات عرب، حدیث، اصول و فقه نزد دانشمندان بزرگ عصر خود به تحصیل پرداخت. مسعودی در «مروج الذهب» می نویسد: «آنچه مردم از خطابه های علی (ع) در مقامات گوناگون حفظ کرده اند بالغ به 480 و اندی خطبه می شود. علی(ع) آن خطبه ها را با لبداهه و بدون یادداشت و پیش نویس انشا می کرد.» شهید مطهری در این باره می گوید: «این در حالی است که نهج البلاغه تنها 239 خطبه از آن خطبه ها و 79 نامه و 241 سخن حکمت آمیز آن حضرت را شامل می شود.»( مجموعه آثار، جلد 16، ص 355.) حضرت آیت الله خامنه ای که خود خطیبی توانا در بیان حکیمانه معارف اسلامی هستند، می فرمایند:
« علی آن است که در نهج البلاغه است. شما نهج البلاغه را از اول تا آخر نگاه کنید سر تا پای نهج البلاغه تحریض بر تقوا است. دعوت به تقوا و پرهیزگاری است. تا انسان پرهیزگار نباشد، نمی تواند اقامه دین خدا بکند. آلوده دامانی بد دردی است. آلوده بودن دل انسان به گناه، نمی گذارد انسان حقیقت را درک کند، چه برسد به این که دنبال حقیقت حرکت بکند. تقوا یکی از شاخصه های حکومت امیرالمؤمنین، برخاسته از اراده مردم و خواست مردم است.» دیدار عمومی در روز میلاد حضرت علی (علیه السلام)، 30/6/81 .
22 - از عبدالله ابن عباس روایت است که گفت: «پیامبر خدا فرمود: من سرور پیامبران هستم و علی ابن ابیطالب سرور اوصیاء است. و اوصیاء و جانشینان من پس از من، دوازده تن هستند که نخستین آنها علی ابن ابی طالب است و آخرین آنها مهدی (عج الله تعالی) است.» و در سنن ابی داوود (از صحاح ششگانه اهل سنت) از ام سلمه نقل است که گفت: از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است.» و در ذخائر العقبی از حذیفه نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرگاه از دنیا جز یک روز نماند،
هر آینه آن روز چندان طولانی شود که خدا مردی از فرزندان مرا که نامش از نام من است برانگیزد.» پس سلمان عرض کرد: «این مرد از کدام فرزندان تو خواهد بود ای پیامبر خدا؟» فرمود: «از این فرزندم» و دست خود را به روی حسین (علیه السلام) گذاشت.» شرح وصیت نامه امام خمینی (رحمه الله علیه)، ص 85 .)
23 - حضرت امام (رحمه الله علیه) در جای دیگری در بیان اصطلاح
«قرآن صاعد» می فرمایند: به تعبیر شیخ عارف و استاد ما [حضرت آیت الله
شاه آبادی (ره) ] ادعیه، کتاب صاعد است، قرآن صاعد؛ تعبیر می فرمود به این که قرآن، کتاب نازل است که از آن جا نزول کرده است و ادعیه ائمّه کتاب صاعد است، همان قرآن است رو به بالا می رود... کسی که بخواهد بفهمد که مقامات ائمّه چی است، باید رجوع کند به آثار آنها، آثار آنها ادعیه آنهاست، مهم اش ادعیه آن هاست و خطابه هایی که می خواندند. بیانات حضرت امام در جمع رؤسای سه قوه- 19/8/66.
24 - مصحف فاطمه (سلام الله علیها) به معنای کتابی است که به آن بزرگوار منسوب می باشد. مصحف حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هیچ ارتباطی با قرآن ندارد چنانچه حضرت صادق (علیه السلام ) می فرمایند: «در نزد ما مصحف فاطمه وجود دارد. اما به خدا سوگند آن، قرآن نیست.» (بحارالانوار، ج 26، ص 38). همچنین در روایت دیگری آمده است: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فاطمه (سلام الله علیها) بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) بیش از 75 روز زنده نماند وغم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می آمد، و او را در عزای پدر تسلیت می گفت، و تسلی بخش خاطر غمین زهرا (سلام الله علیها) بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن می گفت، و گاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه اش وارد می گردید خبر می داد، و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آنچه جبرئیل املاء می کرد همه را به رشته تحریر در می آورد، و مجموعه این سخنان است که به مصحف فاطمه موسوم گردید.» (بحارلانوار، ج 26، اصول کافی ج1، ص 241،ح 2).
در روایت دیگری در کتاب کافی شریف، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که: «در این مصحف مسائل شرعی از حلال و حرام مطرح نیست، بلکه دانشی است که از آنچه واقع شده و یا به وقوع خواهد پیوست.» (بحارلانوار، ج 26، اصول کافی حج1، ص 240،ح 2) همان. همچنین رجوع کنید به
ضمیمه شماره دو.
25 - بنیانگذار جمهوری اسلامی در بیان «صحیفه فاطمیه» و ارزش معنوی آن می فرمایند: من راجع به حضرت صدیقه سلام الله علیها خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق سلام الله علیه می فرماید:
فاطمه سلام الله علیها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد. مسائلی از آینده نقل می کرد. ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده ای بوده است یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آینه ای که واقع می شده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریه او می رسیده است در آینه، ذکر کرده است و حضرت امیر، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا بوده است- و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم- کاتب وحی حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. مسأله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است. چه ما قائل بشویم به این که قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوئیم که بعض اهل نظر می گویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر می گویند، تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اوّل بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کسی نبود است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است، حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا سلام الله علیهاست که آن که من دیده ام که جبرئیل به طور مکرر در این 75 روز وارد می شده و مسائل آتیه ای که بر ذریه او می گذشته است، این مسائل را می گفته است و حضرت امیر هم ثبت می کرده است و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلند پایه او حضرت صاحب سلام الله علیه است برای او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم ممکن است. در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند - با این که آنها هم فضایل بزرگی است- این فضلیت را من بالاتر از همه می دانم که برای غیر انبیاء علیهم السلام، آن هم نه همه انبیاء، برای طبقه بالای انبیاء علیهم السلام و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه سلام الله علیهاست. (از بیانات امام خمینی در دیدار با گروهی از خواهران به مناسبت روز زن تاریخ 11/12/64. ، صحیفه نور، ج 19، ص 278 )



   













وصیت نامه امام خمینی(ره)(4)











ما مفتخریم که «باقرالعلوم26 » بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جزخدای تعالی و رسول - صلی الله علیه و آله - و ائمه معصومین - علیهم السلام - مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ما است .
و ما مفتخریم که مذهب ما «جعفری» است که فقه ما که دریای بی پایان است، یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - ومتعهد به
پیروی آنانیم 27 .
ما مفتخریم که ائمه معصومین ما - صلوات الله و سلامه علیهم - در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکی ازابعاد آن است ، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حکومت های جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم که می خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم واقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می کنند .28
ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، درآموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت، و از محرومیت هایی که توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج
نموده اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه در
می آورد29 و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرردیدیم که زنان بزرگواری زینب گونه - علیها سلام الله - فریاد می زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خودگذشته و مفتخرند به این امر؛ و می دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعیم است ، چه رسد به متاع ناچیز دنیا30 .

 




              ***********************
26 - اسم مبارک آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت را طی روایاتی به این لقب ملقب فرمود. کنیه مشهور آن حضرت، ابی جعفر و عمر مبارک ایشان 57 سال بود. امام باقر دو امتیاز در میان ائمه- علیهم السلام- دارد. اول، جد پدری ایشان امام حسین (علیه السلام) و جد مادری آن حضرت امام حسن (علیه السلام) است. امتیاز دیگر آنکه وی پایه گذار انقلاب فرهنگی شیعه محسوب می شود. گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق (علیه السلام) صورت گرفت ولی به دست امام باقر پایه گذاری شد. در دوران امام باقر (علیه السلام) دولت بنی امیه رو به زوال بود، مردم از آنها متنفر بودند. به علت وجود کسی چون عمربن عبدالعزیز، که علاوه بر اینکه نفع بزرگی برای شیعه داشت ضرر بزرگی نیز برای بنی امیه داشت و اختلاف شدیدی که در ممالک اسلامی پدید آمده بود و هر کسی از گوشه ای قیام می کرد، خلفا به سرعت تغییر می کردند، چنانکه در مدت امامت امام باقر (علیه السلام) در مدت نوزده سال پنج خلیفه روی کار آمدند: ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک، پس موقعیت مناسبی برای آن حضرت که از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد که انقلاب علمی را آغاز نماید و بزرگانی از عامه و خاصه در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق اسلام، لطایف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر کردند، از این جهت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان لقب «باقر» داده است. صاحب لسان العرب می گوید: امام باقر ملقب به این لقب است چون شکافنده علم است، پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درک فرمود و آن را توسعه داد و ریشه تبقر به معنی توسعه است. عامه و خاصه نقل می کنند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جابربن عبدالله انصاری فرموده است: ای جابر، تو زنده می مانی، مردی از اولاد حسین را که نامش محمد است ملاقات می کنی که او علم انبیا را می شکافد. هنگامی که او را دیدی سلامم را به او برسان. (چهارده معصوم علیهم السلام، آیت الله مظاهری، ص 84 .)
27 - مسلمانان از نظر فقهی و مسائل عملی و فروع دین، مذاهب و روش های مختلفی پیدا کرده اند که شامل مذهب جعفری یا شیعه دوازده امامی، حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و بعضی مذاهب دیگر می شود. ابوحنیفه و مالک بن انس که رؤسای مذاهب حنفی و مالکی هستند هر کدام محضر امام جعفر صادق (علیه السلام) را درک کرده و از علوم ایشان بهره گرفتند چنانچه مالک گفت: «من فاضل تر، متقی تر و شریف تر از جعفربن محمد کسی را ندیدم. و ابو حنیفه که دو سال توفیق درک حضور آن حضرت را داشت همیشه می گفت: «اگر آن دو سال نبود من هلاک می شدم.» از نظر جمعیت، بیشترین مسلمانان اهل سنت پیرو مذهب حنفی اند که در پاکستان، افغانستان، شرق ایران، ترکمنستان، ترکیه و تاجیکستان زندگی می کنند. بعد از آن شافعی ها هستند که در مصر، عراق و غرب ایران هستند. حنبلی ها در عربستان و مالکی ها درعراق و دیگر کشورها پراکنده اند. شیعه در دیدگاه ها و افکار امام علی (علیه السلام) و دیگر ائمه اهل بیت (علیهما السلام) ریشه دارد که اصول آن، مخصوصاً در زمان امام محمدباقر (علیه السلام) و سپس فرزند ایشان حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نشر یافته و توسط شاگردان آنها گسترش یافته است. شیخ صدوق در کتاب توحید، در مورد ریشه، سابقه و تقدّم شیعه می گوید: «امام علی (علیه السلام) و به پیروی از آن حضرت دیگر ائمه اهل بیت تعلیم یافته و درس آموخته مکتب و مدرسه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) هستند. لذا در احادیث و روایت هایی که از آنها نقل شده است، در اکثر موارد هر امامی از پدرش و جدش تا امام علی (علیه السلام) و سپس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) نقل می کنند.» همچنین رجوع کنید به «عقاید تشیع، درآمدی به آراء شهید مطهری.» مردم ایران از قرن های اول هجری تحت تأثیر شخصیت امام علی (علیه السلام) به اهل بیت (علیهما السلام) گرایش داشتند و سرزمین آنها مهد تشیع بود. در طول قرن ها این گرایش توسط علمای بزرگ شیعه تقویت گردید تا اینکه در پانصد سال گذشته دین رسمی مردم ایران شیعه اثنی عشری (دوازده امامی) بوده است. شیعه در عراق، جنوب لبنان، پاکستان و بعضی کشورهای دیگر گسترش داشته و جمعیت آنان بیش از دولت نزدیک به سیصد میلیون نفر می باشد.
28 - انقلاب اسلامی ایران با رهبری بی نظیر امام عارفان حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) و تحت تأثیر فرهنگ عاشورایی اهل بیت علیهم السلام به منظور تشکیل حکومت و اجرای حدود الهی به پیروزی رسید. در حقیقت عشق به حسین (علیه السلام) در میان مردم ایران تفسیر این سخن حضرت رضا (علیه السلام) است که می فرمایند: «شیعیان ما، از زیادی سرشت و طینت ما خلق شده و با نور ولایت ما آمیخته گشته اند. به همین جهت آنچه به ما رسد و ما را اندوهگین یا شادمان سازد، چنان است که گویی به آنان رسیده است» (بحارالانوار، ج 44، ص 284) در نگاه مردم ایران، انقلاب اسلامی تداوم انقلاب امام حسین (علیه السلام) بود و امید داشتند تا آن مظلومیت ها و خون های به ناحق ریخته شده، زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج الله تعالی) شود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی صحنه های شهادت و ایثار ابواب گسترده ای پیدا کرد و امت امام در امتحانات سختی قرار گرفتند که نتیجه آن به شهادت رسیدن بیش از 200 هزار نفر از فرزندان آنها بود، و این، نتیجه طوفانی بود که عشق به حسین (علیه السلام) در وجود مردم ایران ایجاد کرده بود، حضور خالصانه ای که یادآور این سخن امام حسین (علیه السلام) بود که می فرمایند: « من شهید اشک های جاری هستم، یاد و نام من نزد هیچ انسان با ایمانی برده نمی شود، جز این که طوفانی از حزن و اندوه در دلش پدیدار می گردد و بر آنچه بر من، در راه حق و عدالت رسید، می گرید.» (بحارالانوار، ج 44، ص 284)
29 - حضرت امام (رحمه الله علیه) در اولین فراز ورود به مسایل اجتماعی دوران معاصر در این وصیت نامه، اشاره به نقش زنان در صحنه های مختلف نموده، حتی حضور بعضی از آنها را بهتر از مردان ارزیابی کرده اند. آیا این بهترین دلیل بر پوشالی بودن ادعاهای لیبرال دموکراسی غرب و وابستگان فکری آنها مبنی بر بی توجهی اسلام به زن در جامعه نیست؟ امام راحل (رحمه الله علیه) در جای دیگری در تبیین نقش زنان در دفاع مقدس می فرمایند: «شما در تاریخ نگاه کنید از صدر تاریخ تا آخر اگر پیدا کردید یک جایی را که زن ها و زن های جوانی که حالا باید فرض کنید که بروند سراغ جوانی شان، و پیرزنش، پیرمردش، پیر زنش این طور کوشش کند در اینکه پشتیبانی از ارتشش بکند، پشتیبانی از پاسدارهایش بکند. شما کجا، اگر دارید سراغ بگوئید ما هم بفهمیم. کجا شما همچو چیزی دارید که دوش به دوش مردها و پاسدارها و ژاندارمری و ارتش و همه قوای مسلح، دوش به دوش اینها زن ها هم همراهی بکنند؟ صحیفه نور، ج 13، ص 135. حماسه آفرینی زنان در عرصه های دفاع مقدس نیز بی نظیر بود، آنها که می توانستند جوانی کنند ولی به خاطر خدا از همه زیبایی های دنیا گذشتند. و این صحنه ای است از دریای اخلاص این امت: « خانم بدیعی هم پانزده سال داشت. تنها چهل روز از ازدواجش می گذشت. وقتی جنازه شوهرش را آوردند، خودش او را کفن کرد. با دستان خودش با دستهایی که کسی آنها را ندارد یا حتی توان دیدن آنها را». (خرمشهر در جنگ طولانی، نقش زنان در حماسه خونین شهر، ص 135. )
30 - بنگرید به این فراز از تاریخ انقلاب اسلامی که تفسیر عملی سخن رهبر فقید انقلاب اسلامی است. یکی از خواهران در بیان خاطرات خود از روزهای مقاومت در خرمشهر می گوید: «به هر زحمتی بود خودم را به بیمارستان رساندم. چه می دیدم؟ زنان و مردان بی دست و پا، پیکرهای بی سر، پاره های گوشت، کودکان زخمی و نیمه جان. مشغول شدم. من که حتی تحمل دیدن یک جراحت ساده را نداشتم، حالا تا مچ پا توی خون بودم. خواهرم شهناز را دیدم و جلو رفتم. اما او بی توجه به من کار می کرد. در چهره تمام بچه ها، فقط درد و اندوه بود. مدام زخمی و شهید می آوردند. صبح با خواهری برای نماز رفتیم. پشت سر هم مجروح و شهید می آوردند. بعدازظهر برای شناسایی شهدا رفتیم. خیلی از مادران و زنان، شهدا را می شستند. بعضی هم قبر می کندند. چند روز بعد که خواهرم (شهناز) شهید شد و می خواستیم او را دفن کنیم، جلوی مسجد جامع، برادرم حسین (او هم چند روز بعد شهید شد) را دیدم. به او گفتم بیا می خواهیم شهناز را دفن کنیم. گفت: من نمی آیم! عراقیها از دروازه شهر وارد شده اند و جنگ تن به تن شروع شده است. آن جا به من بیشتر احتیاج است.
در بهشت شهدا آبی برای غسل دادن خواهرم نبود. آقایی گفت: احتیاج به غسل ندارد. در حالی که گلوله های توپ در نزدیکی ما فرود می آمد، مادرم با دستهای خودش خواهرمرا در قبر گذاشت.



 




29/4/90::: 6:5 ع
نظر()
  
  

 


وصتنامه امام خمینی{ره}(1)













متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه)
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض1.
الحمدلله و سبحانک؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالک و جلالک و خزائن اسرار کتابک الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائک حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرک؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه 2.
و بعد، اینجانب مناسب می دانم که شمه ای کوتاه و قاصر در باب «ثقلین» تذکر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، که قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای که عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملک تا ملکوت اعلی3 و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع4 است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است.
از مهجور بودن از حقایق مقام والای «ثقل اکبر» و « ثقل کبیر5» که از هر چیز اکبر است جز ثقل اکبر که اکبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر که شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلکه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار کوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .
شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینکه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - هرچه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگری است، تاآن گاه که این دو مهجور بر رسول خدا در«حوض » وارد شوند. و آیا این «حوض » مقام اتصال کثرت به وحدت است6 و اضمحلال قطرات در دریااست، یا چیز دیگر که به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی که از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشته، بر امت مسلمان بلکه بر بشریت گذشته است که قلم از آن عاجز است .
و ذکر این نکته لازم است که حدیث «ثقلین » متواتر7 بین جمیع مسلمین است و در کتب اهل سنت از «صحاح ششگانه »8 تا کتب دیگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مکرره از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است.


                            **********************
1 -
«رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: من در میان شما دو چیز ارزشمند را به جای می گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری عترتم [ مقصود از عترت پیامبر، حضرت علی
(علیه السلام) و ائمه طاهرین (سلام الله علیهم) میباشد که در روایات دیگر بدان تصریح شده است] و این دو از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
2 - سپاس و ستایش مخصوص خداست و تو پاک و منزه هستی، خدایا بر محمد و آل و درود فرست، آنان مظاهر جمال و جلال تو و گنجینه های اسرار کتاب تو هستند که در آن، احدیت با تمامی اسماء حتی اسم مستأثر که غیر تو کسی آن را نمی داند، تجلی کرده است و نفرین بر ستمگران باد که اصل و ریشه درخت پلیدی اند».
حضرت امام(رحمه الله علیه) در شرح دعای سحر آورده اند که:
«بدان که خدایت به اسم اعظم راهنمایت باد، و آنچه را که نمی دانی تعلیمت دهاد که خدای تعالی را اسم اعظمی است که هرگاه به آن نام خوانده شود، اگر بر درهای بسته آسمان خوانده شود درهای رحمت باز می شود و اگر بر تنگناهای درهای زمین به آن نام خوانده شود درهای فرج گشوده گردد، و این نام اعظم را به حسب مقام الوهیت (اسم متأثر) یک حقیقتی است و به حسب مقام مألوهیت حقیقتی دیگر و به حسب مقام لفظ و عبارت، حقیقی سوم! اما اسم اعظمی که به حسب حقیقت غیبیّه است (اسم متأثر)- و جز خدا هیچ کس بدون استثنا از آن آگاهی ندارد. به همان اعتباری که از پیش گفتیم عبارت است از حرف هفتاد و سوم که خداوند آن را برای خود نگاه داشته، چنانچه در روایت کافی است- در باب آنچه به ائمه دین- علیهم السلام- از اسم اعظم عطا شده - سند به امام باقر (علیه السلام) می رسد که فرمود:
«همانا نام اعظم بر 73 حرف است و از آن در نزد آصف یک حرف بود که به آن یک حرف سخن گفت و زمینی را که میان او و تخت بلقیس بود در هم پیچید و دست دراز کرد و تخت را با دست خود بر گرفت، سپس زمین به همان حالتی که بود بازگشت و این جریان در فاصله ای کمتر از یک چشم به هم زدن اتفاق افتاد و از آن اسم اعظم 72 حرف نزد ما است و یک حرف آن نزد خدای تعالی است که آن را در عالم غیب برای خود اختصاص داده و حول و قوه ای نیست جز با خدای علی عظیم«.
و مانند این روایت است، روایت دیگری که در آن نیز از امام صادق (علیه السلام) منقول است که می فرمود: »عیسی بن مریم را دو حرف داده شد که با آن دو حرف کار می کرد و موسی را چهار حرف داده شده بود و ابراهیم را هشت حرف و نوح را پنج حرف و آدم را بیست و پنج حرف و خدای تعالی همه اینها را برای محمد- صلی الله علیه وآله- جمع کرد و اسم اعظم الله 73 حرف است که محمد- صلی الله علیه و آله- را 72 حرف داده شد و خداوند یک حرف را از او پوشیده داشت«. صحیفه امام، ج 21، ص 453.
3 - از دیدگاه فلسفی، جهان آفرینش به سه مرتبه یا به سه عالم تقسیم می شود:
الف- جهان ماده ب- جهان مثال (ملکوت) ج- جهان عقل (جبروت)
جهان ماده و طبیعت، عالم قوه و فعل و صورت و ماده و حرکت و زمان و مکان است و پائین ترین عالم از عوالم وجود است. جهان مثال تا اندازه ای از قوه و حرکت و زمان و مکان مجرد است. اما از ابعاد مجرد نیست. این عالم، جسمانی است ولی مادی نیست. عالم عقل، عالم موجودات مجرد است. این عالم حتی از بعد و مقدار نیز مجرد است. هر یک از این عوالم، معلول عالم بالاتر و علت عالم پایین تر خویش است. و مجموعه آنها معلول عالم الوهیت است که همانا ذات بی مثال حق است و عالم »لاهوت« نامیده می شود و احاطه قیومی به همه موجودات دارد. بنابراین، علت موجده و محیط و مدّبر طبیعت، عالم مثال است که آن هم محاط و معلول عالم عقل است و عالم عقل نیز محاط در عالم لاهوت است. نگرشی موضوعی بر وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (رحمه الله علیه)، ص 52
4 - دلیل اینکه امام علیه السلام از تعبیر »ممتنع است« استفاده کرده اند آن است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«به درستی که قرآن ظاهری و باطنی دارد و باطنش نیز تا هفت بطن باطن دارد.»
و امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«جز اوصیاء پیامبر، کسی نمیتواند ادعا کند که ظاهر و باطن تمام قرآن نزد او است.» اصول کافی، ج 1، ص 228
5 - مراد از ثقل اکبر، کتاب خدا »قرآن« و از ثقل کبیر، اهل بیت- علیهم السلام- است و قرآن چون اکبر از همه چیز حتی اهل بیت - علیهم السلام- است لذا اکبر مطلق است.
در حدیثی از نبی مکرّم (صلی الله علیه وآله و سلم) آمده است که:
ای مردم بدرستی که من در میان شما این دو چیز گرانقدر را بر جای می گذارم. اگر از آنها پیروی کنید پس از من هیچ گاه گمراه نخواهید شد. از آن دو یکی بزرگ تر از دیگری است:
کتاب خداوند که ریسمانی است کشیده شده در میان آسمان و زمین. یا اینکه حضرت (ص) فرمود: [ ریسمانی است کشیده شده از آسمان ] به سوی زمین، و عترت یعنی اهل بیت خود را؛ بدانید که این دو از هم جدا نخواهند شد تا آن گاه که در کنار حوض بر من وارد گردند. (بحارالانوار، کتاب الامامه ، ج 23، ص 117)
6 - مراد بازگشت جمیع موجودات و مراتب هستی به اصل ربوبی خویش در قیامت و آخرت است. به عبارت دیگر رجوع کثرات در عالم وجود به وحدتی است که از آن نشأت گرفته است، و این همان مقام اتصال کثرت به وحدت است. صحیفه امام، ج 21، ص 455
7 - این اصطلاح درایه و حدیث و اصول است و خبری است که جماعتی آن را نقل کرده باشند به نحوی که مفید علم باشد یعنی علم عادی، و محال باشد که همگی تبانی بر کذب کرده باشند و بالجمله یکی از طرق علم عادی اخبار متواتره است و اغلب اطلاعات و علوم ما نسبت به امور تاریخی از همین راه است. زیراگاه یک خبری را عده ای به نحو واحدی ولو وحدت معنوی نه لفظی نقل نمایند، محال است که همگی تبانی کرده باشند پس مفید یقین خواهد بود. (فرهنگ علوم دکتر سجادی به نقل از معالم، ص 101 . )
8 - صحاح ششگانه به ترتیب زمان از این قرار است:
الف- صحیح بخاری یا (الجامع الصحیح) از ابوعبدالله محمد بن اسمعیل بخاری (متوفی 256 هـ.. ق.)
ب- صحیح مسلم از ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری (متوفی 261 هـ . ق.)
ج- سنن ابن ماجه از محمد بن یزید بن ماجه قزوینی (متوفی 273 هـ . ق.)
د- سنن ابی داود از سلیمان بن اشعث بن اسحق سجستانی (متوفی 275 هـ . ق.)
هـ- جامع ترمذی یا (سنن ترمذی) از ابوعیسی محمدبن عیسی بن سوره
(متوفی 279 هـ . ق.)
و- سنن نسائی (مسمی به مجتبی) از ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب (متوفی 303 هـ . ق. )
کتب ششگانه مذکور در فوق به اضافه موطأ و مسند ابن حنبل (متوفی 241 هـ . ق.) جوامع اولیه حدیث اهل سنت را تشکیل میدهند.












وصتنامه امام خمینی(ره)(2)
و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر به ویژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و باید همه مسلمانان که حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بی خبر باشد برای علمای مذاهب نیست9.
اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد،10 پس از شهادت حضرت علی « ع » شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن کریم را وسیله ای کردند برای حکومت های ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم
- صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت کرده بودند و ندای انی تارک فیکم الثقلان در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقیقت قرآن را - که برای بشریت تا ورود به حوض، بزرگ ترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است - از صحنه خارج کردند؛11 و بر حکومت عدل الهی - که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان کشیدندو انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایه گذاری کردند، تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است.
و هرچه این بنیان کج به جلو آمد کجی ها و انحراف ها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشری، از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی«صلی الله علیه وآله و سلم» تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند برساند12 و این ولیده «علم الاسما» را از شر شیاطین و طاغوت ها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند13 و حکومت را به دست اولیاالله، معصومین - علیهم صلوات الاولین و الاخرین - بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومت های جائر وآخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل14، قرآن این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنکه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا بکلی از صحنه خارج شد،که دیدیم اگر کسی دم از حکومت اسلامی بر می آورد و از سیاست، که نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار15
- صلی الله علیه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن می گفت گویی بزرگ ترین معصیت را مرتکب شده؛ وکلمه
«آخوند سیاسی » موازن با آخوند بی دین شده بود و اکنون نیز هست 16.
و اخیرا قدرتهای شیطانی بزرگ به وسیله حکومت های منحرف خارج از تعلیمات اسلامی، که خود را به دروغ به اسلام بسته اند، برای محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابر قدرتها قرآن را با خط زیبا طبع می کنند و به اطراف می فرستند. و با این حیله شیطانی قرآن را از صحنه خارج می کنند. ما همه دیدیم قرآنی راکه محمدرضا خان پهلوی طبع کرد و عده ای را اغفال کرد و بعض آخوندهای بی خبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند.17


                                    **********************
9 -
برای اطلاع از منابع فراوان و اثبات تواتر این حدیث شریف به کتاب گرانقدر و نفیس «عبقات الانوار» تألیف علامه مجاهد کبیر میر حامد حسین هندی
(متوفی 1306 هـ . ق.) که شش جلد آن ویژه سند و شرح این حدیث از طریق علمای اهل سنت است، می توان رجوع کرد.
علامه بزرگوار در این اثر گرانقدر، چهل کتاب برای حدیث ثقلین از منابع مهم اهل تسنن به دست داده اند. نیز آورده اند که ناقلین این حدیث شریف به ترتیب زمانی دراهل تسنن، در قرن دوم 16 نفر، در قرن سوم 33 نفر، در قرن چهارم 21 نفر، در قرن پنجم و ششم هر یک 13 نفر، در قرن هفتم 16 نفر، در قرن هشتم 17 نفر، در قرن نهم 5 نفر، در قرن دهم 18 نفر، در قرن یازدهم 10 نفر، در قرن دوازدهم 13 نفر و در قرن سیزدهم 11 نفر بوده اند که تمام ناقلین از بزرگان و کبار اهل سنت می باشند.
علامه سید هاشم بحرانی در باب 28 پیرامون حدیث ثقلین، از طریق راویان و محدثین شیعه 82 طریق برای این حدیث می آورد.
بدین ترتیب این حدیث شریف با 268 سند از معاریف شیعه و سنی نقل شده و در تواتر آن تردیدی نیست. در اینجا به یک روایت از منابع اهل سنّت در مورد حدیث شریف ثقلین، اشاره می کنیم: در صحیح مسلم از زید بن ارقم چنین روایت شده است:
روزی پیامبر در بین راه مکه و مدینه در آبگاهی که خم نامیده می شد به سخن ایستاد و آنگاه خدا را حمد و ثنا فرمود، مردمان را پند و اندرز داد و پس از آن چنین فرمود:«ای مردم من هم بشری هستم که به زودی سروش پرودگار مرا برسد و من دعوت او را پاسخ گویم. اینک من در میان شما دو گوهر گرانبهاء به یادگار می نهم. نخستین آنها کتاب خدا است که در آن هدایت و نور است. پس کتاب خدا را برگرفته و بدان چنگ زنید. بدین سان، به کتاب خدا فرا خواند و ترغیب نمود. آنگاه فرمود: و اهل بیتم را. یادآورتان می شوم خدای را در مورد اهل بیتم. (صحیح مسلم، کتاب فضائل، باب فضائل علی). همچنین ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه » می گوید: «در این احادیث به این مطلب اشاره شده است که هیچ زمانی تا روز قیامت از افراد شایسته عترت خالی نیست. از این رو، آنان مایه امان اهل زمین هستند. همچنین رجوع کنید: صحیفه امام، ج 21، ص 455 - و شرح وصیت نامه امام (رحمه الله علیه)، ص 32.
10 - حضرت علی (علیه السلام) پس از ماجرای سقیفه و 25 سال دور بودن از حق خود، در مدت کمتر از 5 سال خلافت، با فتنه های پیچیده ای روبه رو گردید که در بیشتر آن صحنه ها، با ریزش های بسیار از یاران خود روبه رو بود به گونه ای که در باره آن سست پیمانان از افراد جبهه خودی می فرمایند: گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند و چون می خوانم پاسخ نمی دهند. ای ناکسان، برای چه در انتظارید و چرا برای یاری دین خدا گامی بر نمی دارید؟.... نه سخنم می شنوید نه فرمانم را می برید تا آن گاه که پایان کار پدیدار گردد و زشتی آن آشکار. نه انتقامی را به شما بتوان کشید و نه با یاری شما به مقصود توان رسید. شما را به یاری برادرانتان خواندم، همچون شتری که از درد سینه بنالد و زخم پشت او را از رفتن بازدارد، ناله در گلو شکستید و بر جای خویش نشستید. (نهج البلاغه، خطبه 39.) در حقیقت
عدم بصیرت در اردوگاه حضرت علی (علیه السلام) زمینه شهادت آن حضرت به دست ابن ملجم، از خوارج را فراهم کرد. و این عبرتی تاریخی است که با عدم اطاعت مردم از حق، خداوند نعمت خود را از آنها خواهد گرفت.
11 - حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) با تأکید بر حقانیت اهل بیت خود و اینکه آن ها آگاه تر از شما بر حقایق بر کتاب خدا و تفسیر قرآن هستند می فرمایند: «ای مردم! همانا من، در مردن بر شما پیشی می گیرم و شما در حوض کوثر بر من وارد خواهید شد. آگاه باشید که من شما را از دو رکن و دو چیز گرامی و گران سنگ، پرسش خواهم نمود. بنگرید که پس از من با آن دو چه خواهید کرد؟ همانا خدای لطیف و مطلع و آگاه، مرا خبر داده است که آن دو، هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا به ملاقات من آیند. این چیزی بود که من از خداوند مسئلت نمودم. و او به من عطا فرمود. آگاه باشید که من، آن دو را در میان شما باز گذاشتم. آن دو چیز ارزنده عبارتند از: کتاب خدا (قرآن) و عترتم، نسبت به آنها کوتاهی نورزید که به هلاکت می رسید. همچنین به قرآن و عترت چیزی نیاموزید و تحمیل نکنید، چه اینکه آنان از شما آگاه تر می باشند.» ارشاد شیخ مفید، ص 96.
12 - منظور از تنزل قرآن از مقام شامخ احدّیت به کشف تامّ محمدی این است که قرآن کلام خداوند متعال است و بدون واسطه، انسانها استعداد و توان گرفتن پیام و کلام را ندارند بلکه به واسطه تنزل این کلام از آن مقام ربوبی و تبلور آن در وجود اقدس احمدی- صلوات الله علیه- و جاری شدن کلمات بر زبان آن حضرت تعبیر به کشف تامه شده است. صحیفه امام (رحمه الله علیه) ، ج 21، ص 456.
13 - حضرت آدم- علیه السلام- بنا به آیه شریفه »و علم آدم الاسماء کلها« (سوره بقره، آیه 31) به تعلیم الهی عال م به اسماء (حقایق عالم هستی) شد و مستحق و لایق خلافت خدایی گردید.
منظور حضرت امام از ولیده علم الاسماء، انسان است که همگی از فرزندان حضرت آدم- علیه السلام- میباشند. همان.
14 - دشمن در عرصه ی نبرد، در همه ی حالات دشمنی می ورزد و می توان با مدیریت و تاکتیک مناسب به مقابله ی با او برخاست اما دوستان جاهل، بانیان جهالت های خطرناک، فریب خوردگان عقده ای و بدفهم که با عصبیت های ناروا در دین، بر حقیقت شمشیر می کشند، بدترین دشمن برای جبهه حق می باشند. علی (علیه السلام) در وصف این طبقه که در تاریخ «مارقین» خوانده شده اند، می فرمایند: «به تن حاضر بودند و به خرد ناپیدا! گوسفندی را مانند بودند که چرد تا فربه شود و زیر کارد رود و نداند از آن چه خواهند و با او چه کنند!. همانند شتران بی ساربان که اگر از سویی فراهمشان کنند، از دیگر سوی بپرا کنند. نهج البلاغه، خطبه 97. مقام معظم رهبری در تبیین جریانهای مقابل حکومت علوی، که زمینه دور شدن اهل بیت (علیهم السلام) از حاکمیت سیاسی و تسلط امویان و عباسیان به جهان اسلام را به وجود آوردند، می فرمایند: ناکثین و مارقین جبهه داخلی و خودی بودند، منتها خودی های فریب خورده و به دام افتاده - یا به دام ثروت طلبی و مقام خواهی و عقده های خودشان یا به دام جهالت ها و حماقت ها و تعصبهای خودشان- اما جبهه قاسطین جبهه دشمن بود. جبهه آشتی ناپذیر بود. جبهه ای بود که با جبهه علوی نمی ساخت. در هیچ شرایطی هم نمی ساخت. هر چه او عقب می رفت، این یک قدم جلو می آمد. جز در میدان جنگ، نقطه تلاقی با هم نداشتند.
15 - پیامبران بعد از دعوت مردم به توحید، مردم را برای مقابله با طاغوت های زمان بسیج کردند تا حکومت الهی تشکیل دهند، همان طور که حضرت ابراهیم (علیه السلام) علیه نمرود و حضرت موسی (علیه السلام) علیه فرعون قیام کردند، چنان که در آیه 36 سوره نحل آمده است: »ما تحقیقاً هر امتی را برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنند.» و بر همین اساس، انگیزه بعثت و فلسفه سیاسی اسلام شکل گرفته است، لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حکومت اسلامی و رهبری دینی را تشکیل داد و خود شخصاً تصدی اداره حکومت را به عهده گرفت و برای پس از خود جانشین مشخص کرد که در حقیقت تفسیر عملی آیه مبارکه«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولو الامر منکم» بود.
16 - با نفوذ استعمار انگلستان به ایران و شناخت آنها از روحانیت شیعه و نفوذ در توده های مردم، تلاش کردند روحانیت متعهد را به دور بودن از دنیای سیاست تشویق و تهدید کنند. برای نمونه میرزا حسین خان سپهسالار نخست وزیر ناصر الدین و از عوامل انگلستان می گوید: «اعتقاد من درباره حضرت ملّاها بر این است که ایشان را باید در کمال احترام و اکرام نگاه داشت و جمیع اموراتی که به آنها تعلق دارد از قبیل نماز جماعت و موعظه، به قدری که ضرر به جهت دولت وارد نیاورد و اجرای صیغه عقد و طلاق و حل مسائل شرعیه را به آنها واگذار نمود و به قدر ذره ای در امورات حکومتی آنها را مداخله نداد و ایشان را ابداً واسطه فیمابین دولت و ملت مقرر نکرد.» اندیشه ترقی و حکومت قانون، فریدون آدمیت، ص 260.این درد جامعه ما در تاریخ معاصر بود و روشنفکران بی دین در بسط و گسترش این نظریه در دوران پهلوی ها تلاش بسیاری کردند که محور اصلی آنها فراماسونرها بودند. حضرت امام (رحمه الله علیه) در کتاب »ولایت فقیه« که نظریه ایشان در تشکیل حکومت را تبیین کرده است، در دهه های قبل از پیروزی انقلاب، در بیان این موضوع می فرمایند: «هر وقت آدمی پیدا شد یا او را کشتند، یا زندانی و تبعیدش کرند، یا لکه دارش کردند که سیاسی است، این آخوند سیاسی است! پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم) هم سیاسی بود. این تبلیغ سوء را عمّال سیاسی استعمار می کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند و از دخالت در امور اجتماعی باز دارند.... و آنها هر کاری می خواهند بکنند و هر غلطی می خواهند بکنند، کسی نباشد جلوی آنها را بگیرد.» (ولایت فقیه، امام خمینی، ص 25.)
17 - پهلوی ها، هم پدر و هم پسر، بویی از اسلام و دین داری نبرده بودند و اصولاً در محیط مذهبی که حداقل دین را شناخته باشند رشد نکرده بودند. اما برای فریب مردم، قرآن هم چاپ می کردند. مادر محمدرضا پهلوی، در وصف رضاشاه می گوید:«رضا اهل نماز و روزه و این قبیل امور نبود به اصطلاح هرهری مذهب بود ولی در روزهای عزاداری لب به کنیاک که مشروب مورد علاقه اش بود نمی زد. حتی قبل از رسیدن به پادشاهی دنبال دسته سینه زن راه می افتاد و یکی دوبار هم قمه زده بود. بعد هم که رضا به ترکیه رفت و اوضاع آنجا را دید دستور داد در ایران هم کشف حجاب شود. البته آخوندها با رضا از در مخالفت در آمدند و رضا هم دستور ضرب و شتم آنها را صادر کرد تا آنها گوشمالی ببینند و در کارهای حکومتی دخالت نکنند. «و در وصف همراهی آخوندهای بی خبر و دین به دنیا فروش هم می گوید: « از بازیهای جالب روزگار هم این بود که یک آخوند رئیس دفتر رضا شده بود. آن ملا، که لباس آخوندی را در آورد و کت و شلواری شد صد پله بدتر از اطرافیان رضا از هم صنفهای سابقش انتقاد می کرد و نسبتهای بد به آنها می داد! خاطرات ملکه مادر، ص 89.



   





   




  
  

تقدیم به پدرم


 «آیت الله حاج سید علی فقیه »


که اکنون در بستر بیماری است ،


دوستان برای شفا یافتنش دعا کنید



 


التماس دعا


28/4/90::: 9:2 ص
نظر()